مباحث کنگره دهم نه مختص راه کارگر بلکه مسائل

اساسی پیشروان کارگری و همه طرفداران سوسیالیسم است

 

 

مصاحبه با شهاب برهان



 


اخیراً دهمین کنگره سازمان کارگران انقلابی ايران ( راه کارگر) برگزار شد. اسناد مصوب این کنگره را قبلاً در این نشریه منتشر کردیم.

ياوراعتماد از راديو برابری گفتگويی داشت با شهاب برهان ازفعالین راه کارگر در رابطه با یکی از اسناد مصوب این کنگره. در اینجا متن پیاده شده این گفتگو را با اندک اصلاحاتی که توسط شهاب برهان صورت گرفته است از نظرتان می گذرانیم.


هفته نامه راه کارگر


*****************************


ياوراعتماد : آقای شهاب برهان، اخيرا دهمين کنگره سازمان کارگران انقلابی ايران ( راه کارگر) برگزارشد. ما می خواستيم ابتدا شما مختصراَ به موضوعاتی که دراين کنگره طرح شده اشاره کنید وبعد در باره " قطعنامه استراتژی و مبانی تاکتيک های ما در مبارزه باجمهوری اسلامی" توضیحاتی بدهید.

شهاب برهان: کنگره دهم يک کنگره عادی بود۰ دستورکارش اساساً بررسی اوضاع سياسی ومسائل استراتژیک سازمان ما بود. بيشتربحث روی اوضاع جاری ايران وجنبش کارگری ومبارزه طبقاتی که الان بشدت درايران جاری است، متمرکز بود

۰ دراين رابطه يک تحليل سياسی ازاوضاع ايران ارائه شد و برمبنای آن وظايف و تاکتيک های دوره ای استنتاج شده که در سند سیاسی مصوب کنگره منعکس است. [ رجوع کنید به شماره ۲۶۶ هفته نامه راه کارگروسايت سازمان راه کارگرَ]

در رابطه با مسائل ديگری که ناظربرتاکتيک ها بود،" تاکتیک فوروم دمکراتيک" که قبلا دريکی ازکنگره های ما تصويب شده بود مورد تجدید نظر قرار گرفت ودرآن رابطه هم قطعنامه ای ارائه شد که این سند البته به فراترازخود این تاکتیک هم پرداخته و اصولاَ مبانی تاکتيکهای ما دررابطه با همکاری با نيروهای غيرسوسياليستی را روشن می کند.

مباحث ديگری هم دربحث های کنگره ما جریان داشت که ناظربود به جايگاه و وظايف ما بعنوان يک سازمان کمونيستی دراوضاع واحوال کنونی؛ ملزومات مداخله گری سوسیالیستی درپیکار ضد استبدادی؛ چگونگی رابطه مبارزه برای آلترناتیو سوسیالیستی با مبارزه عمومی دموکراتیک؛ مسأله جدائی جنبش برای نان و جنبش برای آزادی و موضوعات دیگر که منجر شد به صدورهمان قطعنامه ای که الان شما به آن اشاره داشتيد۰ اين خلاصه ای از موضوعات کنگره دهم بود۰ طبيعتا دستور کارهای روتين ديگری هم وجود داشت از قبیل بررسی کارتشکيلات وانتخابات کميته مرکزی وانتخابات کمیسيون مستقل نظارت [ به کارکرد کمیته مرکزی] و رسیدگی به شکایات- که کارنرمال وروتين هرکنگره ای است۰


ی. ا : آقای برهان با توجه به اينکه فرصت ماکوتاه است دوست داشتم که روی همين قطعنامه : " استراتژی ومبانی تاکتيک های ما درمبارزه باجمهوری اسلامی " متمرکزشويم ۰
دراين سند تاکيد ويژه ای روی آلترناتيو سوسياليستی درمقابل جمهوری اسلامی و ويژه گی هائی که برای آن می شماريد، سازماندهی وبسيج نيروی کار و زحمتکشان درمقابل جمهوری اسلامی ايران شده است۰ علی رغم اين که ممکن است که شرايط وتوازن قوا برای اين آلترناتيوآنچنان مساعد نباشد ولی سازمان شما بر تلاش مبرم برای تحقق چنين آلترناتيوی تأکید دارد۰خواستم ببينم اين مسئله يعنی ايجاد يک آلترناتيوسوسياليستی نه تنها برای سازمان شما بلکه برای سازمان های چپ ومدافع طبقه کارگرازچه زاويه ای اهميت ويژه دارد؟


ش. ب: اجاه بدهيد قبل ازاينکه به سئوال شما پاسخ بدهم این نکته را بيان کنم که اين قطعنامه ومسائلی که درآن مطرح شده اند، صرفا مسائل سازمان راه کارگر نبايد تلقی بشوند يا لااقل خود راه کارگر آن را تنها مسائل درونی خودش تلقی نمی کند. درعين حال که اين سندی است که مبانی نگرش ما را بطورکلی به مبارزه طبقاتی درايران و به مبارزه با رژيم جمهوری اسلامی تصوير می کند وميشود گفت که پرچم ما در پيکار با استبداد و پيکارطبقاتی جاری را به نمایش می گذارد، اما درعين حال مسائلی که دراين سند مطرح شده اند به نظرما مسائل حاد، مبرم و بسيارحياتی جنبش کارگری ايران، فعالان کارگری وهمينطورطرفداران سوسياليسم است- نه به اين معنی که اين مصوبه، سند آنها نيزتلقی بشود بلکه به اين معنی که مسائلی که دراين سندآمده است مسائل گرهی مربوط به استراتژی و تاکتیک برای جنبش کارگری و طرفداران سوسیالیسم است. ما علاقه منديم که اين موضوعات به وسيع ترين شکل به بحث گذاشته شود ومورد نقد فعالين کارگری وطرفدارسوسياليسم قراربگيرد و نسبت به اين مسائل موضع بگيرند۰ بخاطراين که بسياری ازصف بندی ها تحت عنوان کلی " چپ" ، مغشوش است۰ مسائل زيادی عنوان می گردد که اصلا تکليف همه چيزدرهوا می ماند۰ سند مورد اشاره تان ــ " قطعنامه استراتژی ومبانی تاکتيک های ما درمبارزه با جمهوری اسلامی" ــ می خواهد يک چيز را روشن کند وآن اين که ما چپ معينی هستیم: چپی که برای آلترناتيو سوسياليستی مبارزه می کند۰ اماخيلی ها هستند که خودشان را طرفدار آلترناتيو سوسياليستی معرفی می کنند ولی وقتی درمقابل رژيم استبدادی قرارگرفته اند، به این بهانه که بدون مبارزه با استبداد و بدون مبارزه برای دمکراسی نمی شود بسمت سوسياليسم رفت، وظايفی را پيش خودشان می گذارند که آن ها را از وظايف سوسياليستی شان دورمی کند وآنها اصلاَ موضوعیت خود را بعنوان نيروی سوسياليست زيرسئوال می برند و می شوند سوسياليست های آرمانی۰ يعنی يک روزی درآينده ای نامعلوم اين ها شرايط را فراهم خواهند ديد برای اينکه برای سوسياليسم مبارزه کنند ولی فعلا می خواهند فقط استبداد دینی را از سر راه بردارند.

ماخواستيم دراين سندمان برای چندمين بارصراحت بدهيم وتاکيد کنيم که آن آلترناتيوسوسياليستی که ما برايش مبارزه می کنيم چيزی برای آينده ای نامعلوم بعداز آلترنايتوهای متعددی که پس ازجمهوری اسلامی بيايند نيست بلکه آلترناتيوی است دربرابرخود جمهوری اسلامی۰ اين صراحت را ما لازم ديديم دراين سند بدهیم۰

 

ی. ا : شما با این که شرايط را برای تحقق آلترناتيوتان نامساعد می دانيد، عليرغم اين معتقديد که بايد برای يک آلترناتيوسوسياليستی مبارزه کرد. اين مسأله را چگونه پاسخ می دهيد؟

ش. ب : ما، درپای يک کوه که ايستاده ايم بدين معنی نيست که درقله هستيم۰ بدين معنی نيست که اگربخواهيم بالا برويم، خطرپرت شدن به پائين نيست۰ بدين معنی نيست که ماهمه تجهيزات را داريم و مثل کوهنورد ورزيده وحرفه ای همه چيزمان آماده است۰ ممکن است زخمی بشويم، ممکن است که پرت بشويم، ممکن است خيلی پيچ وخم طی کنيم وراه های عقب نشينی داشته باشيم۰ اما بهرحال هدف حرکت ما روشن است : ما می خواهيم بسمت آن قله برويم!

ما درايران درمقابل یک رژيم سرمايه داری ازيک طرف ومستبد دينی ازطرف ديگر قرار داریم. دولتی بورژوايی با شکل استبداد مذهبی. در متن مبارزه عمومی با این استبداد، يک مبارزه طبقاتی خيلی حاد جريان دارد. بدون اينکه بخواهيم خودمان یا کسی را فريب بدهيم، می بينيم که جنبش کارگری ازلحاظ سياسی هنوزخيلی عقب است، جنبش های بورژوايی بسيار فعالند. جنبش های بورژوايی که رقيب رژيم اسلامی هستند، از لحاط سیاسی نسبت به جنبش های کارگری بسيار فعال اند؛ نيروهای طرفدار سوسياليسم بسيارپراکنده وضعيف هستند۰ ما اين واقعيت را می بينيم و نمی خواهيم بیهوده خودمان را دلخوش بکنيم. با دلخوشی نمي شود پيروزشد بلکه با تلاش می شود۰

ما معتقد هستيم که برای خروج ازاين بحران های مرکب سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی درايران راهی جز خروج ازچهارچوب سرمايه داری وجود ندارد. درنتيجه بايدآلترناتيوی غيرسرمايه داری يعنی آلترناتيوسوسياليستی جايگزين وضع موجودبشود؛ نه فقط جنبه سياسی آن، بلکه اجتماعی واقتصادی اش هم. اين تنها راه است وگرنه اين دايره شيطانی با آلترناتيوهای ارتجاعی ديگر دائم دور زده خواهدشد۰ ازاين رو ما وقتی می بينيم که جنبش کارگری و جنبش سوسياليستی درحالت ضعف است، اين وظيفه درمی آيد که بايد به اين ضعف غلبه کرد. اين که ما می گوييم از همین امروز برای آلترناتیو سوسیالیستی مبارزه می کنیم، به اين معنی نیست که ضرورتاَ در همين لحظه موازنه قوا به سود اين آلترناتيو است؛ نه۰ اتفاقاَ چون به سود ما نيست، تلاش بسيارشديدتری می طلبد تا بتوانيم آن را به سود خود تغییر دهیم۰الان تمام تمرکزما بايد بر اين باشد که بتوانيم موازنه قوا را به سود يک چنين آلترناتيوی تغييردهيم۰ وقتی استراتژی این بود، همه تاکتیک های ما در پیکار با استبداد و برای دموکراسی، باید در خدمت برهم زدن موازنه قوای موجود به سودآلترناتيوسوسياليستی و به زیان رژيم و همه رقبای بورژوای اين رژيم باشد.

 

ی. ا : بسياری ازجریانات غيرسوسیالیست و غیر کارگری معمولا سازمان شما و ديگرسازمان های طرفدار سوسیالیسم و فعالان کارگری را دعوت به ايجاد جبهه واتحادهايی می کنند که معمولا مضامين غيرطبقاتی و ضد استبدادی دارند و ازاين طريق خواهان شرکت جريانات کارگری دراين تشکل ها واتحاد ها هستند۰ می خواستم ببينم که بر پایه اين قطعنامه آياشرکت وعدم شرکت در این فراخوان ها باعث تقويت جنبش کارگری می شود يا نه۰ پاسخ شما به اين فرخوان ها واتحادها چيست؟

ش. ب : اجازه بدهيد اول ببينيم هدف ازاين تجمعات وازاين اتحادها وائتلاف هاچیست؟ ما دراين سند يک چيز را روشن بیان کرديم که بنظرم بايد آن را مبنای پاسخ به سئوال شما قرارداد وآن اين که حکومت اسلامی فقط يک استبداد مذهبی نيست. الان بطور بسيارگسترده ای مبارزه با اين رژيم فقط از زاويه استبداد دينی بودن اش صورت می گيرد۰ درنتيجه خيلی ها تلا تش می کنند قضيه را فقط به مباره با استبداد دينی محدود کنند وجايگزينی آن با يک حکومت لائيک وحداکثر، طرفدارحقوق بشر( روی کاغذ). وجود استبداد دینی البته یک واقعیت بسيار پراهميت است ولی این استبداد دینی شکل يک دولت سرمايه داری است۰ما، درايران فقط با جنبش های دانشجويی، روشنفکری اهل قلم ، وکلا و روشنفکران که آزادی بيان شان، آزادی قلم شان، آزادی تفکرشان ازطرف حکومت مذهبی نقض می شود و فقط با ستمی که به اقليت های مذهبی می رود مواجه نيستيم۰ درعين حال درايران جنبش های مطالباتی بسيار وسيعی ازجمله جنبش کارگران وجود دارد که اين ها حقوق اوليه واصلاَ حق حيات شان به زيرپا گذاشته شده است. درنتيجه نمی شود مبارزه را به جنبه دينی استبداد محدود کرد ومبارزه با اين دولت بعنوان یک دولت سرمایه داری را کنارگذاشت۰

اگر اینطور است، به چه دليل اصلاَ بايد گردآوری نیرو برای سرنگونی اين رژيم را به ائتلاف با آن نیروهائی که مطالبات شان اساساً محدود به آزادی بيان وعقيده واينهاست محدود کرد؟ درحاليکه درجامعه ايران شاهديم که اکثريت بسيارنيرومندی با مطالبات اقتصادی واجتماعی شان به حرکت درآمدنده اند، چرا اين اهرم بسياربسيارعظيم ، این بولدوزر نيرومند را برای ويران کردن قلعه استبداد بکار نياندازیم؟ فقط با جنبش دانشجويی، مطبوعاتی ها و وکلا نمی شود اين حکومت راسرنگون کرد۰ اینجاست که ما اصلاً َيک نوع ديگری به مسأله نیروهای فاعل سرنگونی و به ضرورت گردآوری نيروها و وحدت نگاه می کنيم۰ ما ضروری می دانيم که درمبارزه بااستبداد، اهرم به همين جنبش های اجتماعی ودرمرکزشان جنبش های کارگری وجنبش های مزد وحقوق بگيران تکيه داده شودنیروی اصلی سرنگونی این ها هستند.اين ها بزگترين، قاطع ترين و راديکال ترين نيرو برای مبارزه با همين استبداد هستند. این ها، هم انگيزه های مطالباتی قوی دارند و مطالبات شان را پيگيرتر دنبال می کنند؛ و هم نيروی بسيارعظيم و تعیین کننده ای هستند. این نیروها مبارزات صنفی و مطالباتی شان را به سطح سياسی فراخواهند برد و به ناگزیر مستقيماَ با رژيم درگيرخواهند شد. کارگران و زحمتکشان بیش از همه به آزادی های سیاسی و از جمله آزادی بیان و تشکل احتیاج دارند و در جریان پیشبرد همین مبارزه برای مطالبات شان است که کارگران و زحمتکشان پرچمدارمبارزه برای آزادی ودمکراسی هم خواهند شد.

ما پیشاپیش و بطورکلی همکاری موردی با نيروهای غيرسوسياليست را در مبارزه با رژیم نفی نمی کنيم ـ بويژه ازهمان جنبه استبداد دينی بودن اش ؛ ولی ما در مبارزه برای سرنگونی رژيم، نه فقط معتقد نیستسم که تنها اين نيروها رسالت سرنگونی رژیم را دارند، بلکه اصلاَ اين نيروها را نيروی اصلی سرنگونی نمی دانيم. نيروی اصلی سرنگونی همين جنبش های اجتماعی و درمرکزآن ها جنبش های کارگران و مزد و حقوق بگيران اند که باید از لحاظ سیاسی به حرکت در بيايند واين حکومت را اولاَ سرنگون کنند، ثانيا حکومت خودشان را جايگزين آن کنند۰ این دو، پشت وروی يک سکه اند.

استراتژی ما اين است۰ استراتژی ماایجاد بلوک با بورژوازی برای سرنگونی استبداد مذهبی نيست۰ این همکاری برای ما جنبه تاکتيکی پيدا می کند که ممکن است در شرائطی اهميت هم داشته باشد، منتها براساس اين که ببينيم بلوک نيروهای زحمتکشان وکارگران ومتحدين شان - که جنبش های اجتماعی باشند- برای اين که بتوانند به حرکت دربيايند؛ برای آن که حرکت شان و مطالبات شان به سطح سياسی ارتقاء پيداکند و بتوانند به آن بولدزری تبدیل بشوند که برج و باروی اين استبداد را درهم بکوبند و تا تأسیس خودحکومتی شان به پيش بروند، چقدر به همکاری با نيروهای غيرسوسياليستی احتياج دارند. اصل بر همکاری با نیروهای غیر سوسیالیست نیست ولی لزوم هرمورد آنرا بايد بطورمشخص بررسی کرد ومطمئن بود که دراين جهت کمک خواهد کرد. ما نباید معادله رامعکوس کنيم، آنطوری که الان میان چپ های خلقی خيلی متداول است. خيلی ها که خودشان را بطور کلی چپ می دانند، خيال می کنند اول بايد با بورژوای، با نيروهای غيرسوسياليست، با نيروهای غيرکارگری بلوکی درست کرد تا بشود استبداد راسرنگون کرد؛ بعد نوبت به طبقات پائين خواهد رسيد و تازه آنوقت مبارزه طبقاتی موضوعیت خواهد یافت!

اين دید، هرم را وارونه روی نوک اش گذاشتن است. ما می خواهيم اين هرم را روی پايه اجتماعی اش قراردهيم۰همانطورکه دراين سند تاکيد شده است، ما نه فقط در مبارزه برای سوسیالیسم، بلکه در مبارزه با استبداد هم بايد روی پايه اجتماعی خودمان تکيه کنيم و دراين رابطه هر گاه بطور مشخص همکاری وائتلاف با نيروهای غيرسوسياليست را برای تقويت این نیرو لازم ديديم، می توانیم این همکاری را حول موضوعات معين وبطورموقت انجام بدهيم۰

 

ی. ا : آقای برهان، چيزی که برای سازمان شما اهميت دارد و دراين قطعنامه هم به آن تاکيد شده است، فرا رويی مبارزات جنبش مطالباتی اجتماعی ــ اقتصادی کارگران و زحمتکشان به يک جنبش سياسی است ۰حال ازنظرشما برای اين فرارويی بايد چه تلاش ويژه ای وچه اقدامات موثری صورت بگيرد؟

 

ش. ب : اولين اقدام اصلاح درفکرخودِ ما طرفداران سوسياليسم ، ما چپ ها - حتی بمعنی وسيع اش- است. در رابطه مبارزه سیاسی و مبارزه اقتصادی، يک تصور در چپ خلقی ایران شايع ومسلط است که بر نوعی تقسیم کار اجتماعی در این دو عرصه دلالت دارد: مبارزه برای نان، سهم کارگران است و مبارزه برای آزادی، سهم روشنفکران! گویا پرچمداری ی آزادی و مبارزه با استبداد رسالت دانشجویان و روزنامه نگاران و نویسندگان است و کارگران باید به دنبال آنان راه بیافتند تا از استبداد رها شده و به آزادی برسند! صاحبان چنین تفکری جدائی میان این دو عرصه و دو سطح از مبارزه در شرائط کنونی را ناشی از جدائی جنبش روشنفکران، بخصوص دانشجويان از جنبش کارگری می پندارند و برای از بین بردن این جدائی به دنبال آن اند تا جنبش های روشنفکری با جنبش کارگران و زحمتکشان پيوند برقرارکند۰ مثلاَ اتحاديه های آنها با اتحاديه های اين ها رابطه بگيرند؛ يا اينکه ازهمديگر حمايت کنند و برای همديگر به خيابان بيايند۰ البته اين کارها بسيار مهم اند وجای خود را دارند و ما از این پیوند ها و پشتیبانی ها حمايت می کنيم و بايد هم اين تلاش بشود؛ ولی اين تصور نادرستی است که گويا ازاين طريق است که وحدت مبارزه برای نان و مبارزه برای آزادی صورت می گيرد.

ما دراين سند به روشنی گفته ایم که جدايی مبارزه برای نان و مبارزه برای آزادی در درون خود جنبش کارگران وزحمتکشان است. چون امروزه اين مبارزات و مطالبات هنوز به سطح سياسی ارتقاء پيدانکرده اند، مبارزه برای آزادي های سياسی وبرای آزادی های شهروندی؛ مبارزه بااستبداد و برای دمکراسی، منحصراَ در دست جنبش های روشنفکری ودانشجويی مانده است - که ظرفيت کافی و راديکالیسم برای پیش بردن مبارزه در همین عرصه محدود را هم ندارند. اين سند ما تاکيد می کند که راه برطرف کردن اين جدايی بين مبارزه برای نان و مبارزه برای آزادی اين است که مبارزه برای آزادی و برای دمکراسی در درون خود جنبش کارگران و زحمتکشان پا بگیرد و درونی ی این جنبش شود. درک این موضوع اهميت دارد تا بتوانيم درراهش تلاش کنيم.

آنچه که به ما سوسیالیست ها مربوط ميشود، اولش اين است که ما بتوانيم خود اين ايده را ترويج و به وسعت تبليغ کنیم بويژه دردرون فعالان وپيشروان کارگری که متوجه اين رسالت باشند وتصور نکنند که تقسيم کاری اجتماعی درمبارزه کنونی وجود دارد وگويا مبارزه برای آزادی ودمکراسی سهم دانشجويان وسهم روزنامه نگاران است وآن ها اين مبارزه را به فرجام خواهند رساند و مبارزه برای نان هم سهم زحمتکشان است و وظيفه شان فقط همين است! اين تفکر را بين طبقه کارگرهم بايد اصلاح کرد تا بدانند که رسالت سیاسی هم دارند و بايد يقه حکومت را، هم برای مطالبات روزمره شان و هم برای آزادی های سیاسی و شهروندی بگیرند۰

در جریان مبارزه هم قضیه اینطور به پیش می رود که آنان بخاطر اينکه مثلاَ حق تشکل مستقل را به دست بیاورند و تشکل آزاد داشته باشند با حکومت درگیری سیاسی پیدا می کنند. وقتی کارگران برای وصول مطالبات شان جلوتر بروند، مجبورخواهند شد که آزادی های سياسی بخواهند تا بتوانند اصلا مطالبات شان را پی بگیرند. اين ها آزادی های سياسی طلب خواهند کرد. درنتيجه مبارزه صنفی به مبارزه سیاسی ارتقاء پيدا می کند و مبارزه مطالباتی با مبارزات ومطالبات سياسی ادغام می شود - و دقیقاً با همین سیاسی شدن جنبش اقتصادی و صنفی است که مبارزه کارگران طبقاتی می شود.

پس در رابطه با سئوال شما یک جنبه این است که طرفداران سوسیالیسم این ذهنیت غلط را در خود اصلاح کنند که گویا شکاف موجود میان مبارزه برای آزادی و مبارزه برای نان از بی ارتباطی جنبش دانشجوئی با جنبش کارگری است. آن ها همینطور باید کمک کنند که کارگران و زحمتکشان، و در گام اول پيشروان وفعالان کارگری، رسالت سیاسی طبقه خود را در یابند و مبارزه برای دموکراسی را شدت دهند.

دومين جنبهء مسأله به ديناميزم خودِ جنبش مطالباتی مربوط می شود. اين ارادی نيست که ما دگمه ای را بزنيم و همه چیز درست شود۰ اين مسئله ايست که با پيشرفت خود مبارزات و با قوام پيداکردن خود مبارزات، باارتقاءآگاهی توده گارگران و زحمتکشان و با تجربه به دست آودن شان حاصل می شود۰ آن ها خواهند ديد - و به تدریج دارند می بینند- که جزازطريق درگيری سياسی با حکومت وسياسی کردن مطالبات صنفی شان، تحقق هيچ چيزی امکان پذير نيست و که حتی نمی توانند از این جائی که هستند جلوتربروند۰ اين تجربه و ارتقأ آگاهی در جریان مبارزات روزمره، تنها راهی است که کارگران و زحمتکشان بتدريج بتوانند ضرورت حیاتی مبارزه برای آزادی ودمکراسی را لمس کرده و آن را با مبارزات صنفی شان عجين کنند.

درسند کنکره مورد تاکيد قرارگرفته است که این، کارگران و زحمتکشان اند که باید پرچم مبارزه با استبداد و برای دموکراسی را در دست بگيرند. درحال حاضر تفکر وارونه ای حاکم است که گويا آزادی ودمکراسی مربوط به روشنفکران است وآنها یند که بايد برايش مبارزه کنند۰ کارگران هم برای شان نان شب مهم است وفقط همان کافی است که فقط بايد برای نان بجنگند۰ ما بر آنیم که اين " تقسيم کاراجتماعی" بايد درهم بريزد!

 

ی. ا : آقای شهاب برهان خيلی ممنون که دعوت ما را برای اين گفتگو پذيرفتيد. اگراحياناَ شما صحبت ناگفته ای داريد، ميکروفن دراختيار شماست.

 

ش. ب : من هم ازشما متشکرم. صحبت ناگفته در رابطه با سند مورد اشاره شما طبعا خيلی زياد است، منتها فرصت شما درحدی نیست که حالا وقت شما را بگيرم؛ ولی دعوت من ازهمه فعالان راه سوسياليسم وفعالان کارگری اين است که دراين مباحث - که دراين شرايطی که مبارزه طبقاتی خيلی حادی دردل مبارزه بااستبداد دينی درجریان است - مباحثی کليدی اند، فعالانه مداخله کنند.

درايران جنبش کارگری واقعا درميدان است۰ جنبش های زحمتکشا ن ونيروهای گوناگون ضد نئوليبراليسم اقتصادی بعنوان متحدين درجه اول جنبش کارگری درميدان هستند۰ دراين شرايط خيلی مباحث حياتی وجود دارند که ما بايد بتوانيم درمقياس وسيعی سراين مسائل بحث راه بياندازيم. اين بحث ها را از چاردیوار سازمان خود به بیرون، و از محدوده خارج ازکشور به داخل کشور، به درون جنبش کارگری ببريم۰

بنظرمن اين ها مهمترين مسائل در اوضاع و احوال کنونی است۰چون که الان اگرتوجه داشته باشيد يکی ازمعضلات چپ ها بطورعموم اين است که چرا مداخله گری شان پيرامون اوضاع سياسی ايران وآنچه که می گذرد ضعيف است يا اينکه چرا مداخله گری شان کم تاثيراست؟ يا اصلا چگونه مداخله گری ئی را بايد سازمان داد که موثرباشد؟ همه اين ها مسائل مهم وبزرگی هستند ــ که البته به نوعی درسند مصوبه کنگره دهم راه کارگر به آنها اشاره شده است۰ ازاين روفکر می کنم که مهم ترين چيز اين است که دعوت ما ازطرف فعالين کارگری درداخل ايران پذيرفته بشود، بخصوص طرفداران سوسياليسم که دراين مباحثات وارد بشوند و به ما کمک کنند که ذهنيت مان را بيشترشفاف وتدقيق کنيم۰اين ها مسائل مشترک جنبش ماست وفقط ويژه کنگره راه کارگرنبوده است۰ اين اسناد، در حقیقت خطابی به همه فعالان جنبش کارگری وهمه طرفداران سوسياليسم اند که حول اين مسائل مهم با يکديگرگفتگو و تبادل نظر کنیم.