نظری به اسناد کنگرهء دهم سازمان کارگران انقلابی ایران 

 

هادی میتروی    

 

مقدمه

دعوت از فعالین سیاسیِ ایرانی برای بحث در بارهء مصوبات سازمان امری است که با برخورد و تبادل نظر در این بخش از جنبش نوین مردم ایران به ارتقاء نظری عمومی جنبش دموکراتیک میهنمان یاری خواهد رساند . در این رابطه است که اگر حرفی برای گفتن داریم و خود را به آن پایبند و ملزم می بینیم شایسته است که ؛ بیش از شش ماهی پس از کنگرهء دهم و کمتر از شش ماه به کنگرهء یازدهم ؛ در این موقعیت خطیر قلم بدست گیریم و بر روی کاغذ آوریم . طبعا پذیرش و یا عدم پذیرش آن از طرف دعوت کنندگان ، انگیزهء اصلی برای دست زدن به این امر نمی تواند باشد . آنچه که مرا به این کار وامی دارد نشان دادن اختلافاتی است که من از سال ها قبل تنها بر سر وظایف دموکراتیک کمونیست ها ، روش ها  و وسایل  پیشبرد این اهداف با بخشی از رهبری سازمان داشته ام و متاسفانه از قضای روزگار برغم چرخش یکسویهء بی درنگ چرخ کبود ، بجای خود هنوز باقی هستند . اختلافاتی که با اوج گیری جنبش دموکراتیک در ایران به ناچار در برخورد به هندسهء اقلیدسی سیاسیِ ؛ نیاز به "اتحاد" ی دموکراتیک در سراسر ایران ، جهت سرنگونی این نظام ، استقرار دموکراسی و کوشش در جهت تحقق  مساوات و عدالت اجتماعی  ؛ حل و فصل خواهند گردید . من در بخش اول این نوشته با نظری کلی و گذرا به مقولات عام بنیادین مطروح در این اسناد می پردازم و در صورت تداوم کار این ستون در نشریهء راه کارگر ؛ تا قبل از کنگرهء یازدهم ؛ در مقاله ای دیگر بطور خاص به خود اسناد جهت تقدیم به کنگرهء یازدهم خواهم پرداخت

 

  چند مقولهء رایج و نا روشن در سطح جنبش کمونیستی ایران    

 

یکم : چپ

 

در فرهنگ سیاسی عمومی ایرانیان استفادهء از این ترم بسیار مرسوم و متداول می باشد . از آنجا که آرایش سیاسی و طبقاتی بویژه در جوامعی چون ایران ؛ که بخاطر قرن ها عدم وجود آزادی های مدنی ، نهادها و ارگان های طبقات مختلف اجتماعی هنوز در عمق جامعه ریشه ندوانده اند ؛  دستخوش تحولات روزمرّه می باشند ، مفهوم چپ نیز با هر تحول جدی سیاسی ، اقتصادی و حتی اجتماعی دستخوش تغییر می گردد و این مفهوم اساسا بسیار سیال و "ژلاتینی" می باشد . سازمان کارگران انقلابی ایران سال هاست که از "چپ" سوسیالیست ها را می فهمد . این خود گامی بجلوست چون هنوز هم کم نیستند ایرانیانی که از این مقوله فقط کمونیست ها را می فهمند . مفاهیمی که اگر برای آنها تعریفی مشترک ارائه ندهیم ، در بحث مشترک ما را دچار سرگیجه از یکطرف  و نوعی دوری از واقعیات سیاسی ایران از طرف دیگر خواهد نمود  و حاصل مشترک و عمومی از این برخورد ها ؛ در جهت اتحاد آگاهانه و دموکراتیک مردم سراسر ایران ؛ نیز نتیجه ای ببار نخواهند آورد . امروز مفاهیم نسبی چپ و راست در جامعهء ایران را گسسته از تحولات منطقه ای ؛ آنهم تحت فشار سه مولفهء زور پر زور "خارجی"  در ابعاد سیاسی ، اقتصادی و نظامی آن ؛ قادر به تعریف نخواهیم بود                                                                                                       

اگر تعریف تاریخی ما از چپ ، آن هائی هستند که در یک "مجلس" دموکراتیک در سمت چپ جلوس می نمایند و از حقوق تولید کنندگان و سایر لگد مال شدگان از قدرت بدور نگاه داشته شده و فاقد "سرمایه" دفاع می کنند ، به تحلیل امروز من در هر مجلس دموکراتیک از مردم ایران هر آنکس که معنی استقلال را می فهمد و در جهت تحقق آن گام بر می دارد ، در سمت چپ جلوس خواهد فرمود و در سمت چپ این مجلس کاشانه خواهد کرد . امروز چپ و راست در ایران را تنها بر مبنای نقششان در پروسهء تولید و یا بر مبنای باورهای قلبیشان تعریف نمی توان کرد . چپ و راست اساسا تقسیم بندی سیاسی است که سرمایه داری در حال خداحافظی جهانی در مقطع کنونی ؛ از آنجا که هنوز زور نئولیبرالیسم  پر زورترین زورهاست ؛ بصورت جبری - تاریخی جامعهء سیاسی ایران را به دو بخش تقسیم می نماید .  "چپ" که استقلال سیاسی و خطر طرح خاورمیانهء بزرگ برای استقرار دموکراسی در ایران را می فهمد و در فکر چاره ای  برای گریز از تحقق آن در ایران می باشد و "راست" که استقرار این طرح ، از طرف این زور پر زور را ناگزیر دانسته و از کوشش در انطباق با آن از قلم و قدم نیز دریغ نمی ورزد

بنظر من هر نوع یارگیری سیاسی بدون در نظر گرفتن مفهوم "بروز" چپ ؛ و ناگزیر راست ؛ در شرایط امروز ایران و جهان ، انتزاعی است و ره بجائی نخواهد برد . در رابطه با مفهوم بالاست که از نظر من کارگران ایران حتی با کارفرمایانی که  خطرِ "بود" و" نه بود" ایران را می فهمند ، در این برهه از تاریخ ایران و جهان ؛ بر سر استقلال ؛ از منافع مشترک ، پایدار و سراسری برخوردارند . منافعی که در راس آنها استقرار حکومت دموکراتیکِ مدرن و غیر متمرکز اکثریت جوان مردم ایران و حراست از استقلال سیاسی ایران می باشد . منافعی که  زود ویا دیر در کارخانه ها ، دانشگاه ها ، مدارس ، و.... کلیهء مراکز تولیدی ، آموزشی و خدماتی ، "چپ" ها ی امروز ایران را اعم از کارگر و کارمند و حتی کارفرما متحد و در مقابل نظام کنونی ، سرمایه داری جهانی و همهء آن دیگرانی که این منافع مشترک را نمی فهمند قرار خواهد داد . چه حملهء نظامی به ایران صورت بگیرد و چه نگیرد این "اتحاد" دموکرات های ایرانی در یک عکس العمل ، ناگزیر است و در پاسخ به خطر نابودی ایران تحقق خواهد یافت

 می بینیم که  وقتی چپ را تعریف کنیم راست بخودی خود تعریف می شود . راست ما امروز همهء آن  کسانی هستند که  در یک کلام این خطرات خارجی اعم از نظامی و یا غیر نظامی را در راستای نقض استقلال ایران نمی بینند و این "دوئل" منافع متناقض ایرانی و ضد ایرانی را نمی فهمند . اساسا استقلال سیاسی ایران را نمی فهمند . اساسا مساوات و منافع سراسری مردم گوناگون ایران را نمی فهمند . اساسا تصمیم گیری مستقل در این گربه فلات پهناور در قلب ذخائر انرژی دهکدهء کوچک جهانی را نمی فهمند .این جماعات از بنیان این اکثریت جوان ، میوه های انقلاب ، این ثروتِ اصلی مردم ایران را انکار می کنند     

 

در نظر اول شاید خواننده به این باور برسد که نگارنده در کوشش است  تا یک مردم گرائی غیرطبقاتی را رنگ و لعابی تازه زده و با چاشنی مبارزهء نئولیبرالیستی به جنبش سیاسی جوان میهنمان عرضه کنم . اساسا یک دید دموکراتیک برای اتحاد دموکراتیکِ دموکرات های سراسر ایران از منافعِ آنی و روزمرهء یک قشر ، یک طبقه ، یک نسل و حتی یک منطقه در ایران بایستی بسیار فراتر رود و اقشار و طبقاتی که بطور مرحله ای ؛ در این مرحله از تکوین ناگزیر سرمایه داری جهانی ؛ دارای منافع مشترکی می باشند را در سراسر ایران بر سر یک میز نشاند و برای رسیدن به هدف مشترک ، ارادهء مشترکی را سازمان دهد . این کوشش ها تنها با در نظر داشتن بی واسطهء  خواسته های صد سالهء جنبش های گوناگون اجتماعی قادر به شکلگیری حرکتی عمومی و همجنس با جنبش نوین مردم ایران ، برای در انداختن طرحی نو ، خواهد بود . این کوشش در بهم بافتن تلاش های مجزای جنبش های واقعی اجتماعی ، در ایجاد سازمان های مستقل و پایدار طبقات مختلف ، امروز ، اتحاد عمل آنها در مقابل جمهوری اسلامی و فردا ، اتحاد عمل انها در دفاع از استقلال ، آزادی و کوشش در باز تولید دموکراسی ، اساسا چه سنخیتی با پوپولیسم رایج نوع ایرانی  دارد و از نظر کمونیست ها چرا نا ممکن است؟

 چنین اتحادی قصد تعطیل مبارزات طبقات گوناگون "چپ" و حتی راست را نخواهد داشت  بلکه درست بر عکس ، با شناخت درست هر یک از این جنبش ها  سعی در هماهنگی و تنیدن آنها در یکدیگر در جهت ایجاد موجی عظیم و ظلم برکن خواهیم گردید . این اتحاد تفاوت مضمونی این جنبش های طبقاتی و منطقه ای را ؛ برغم تفاوت ها و ویژگی های هر یک ؛ می فهمد ، پلورالیسم سیاسی را می فهمد و در جهت شکل گیری یک ارادهء پایدار و مستقل از مبارزات مشترک آن طبقاتی که امر استقلال سیاسی ایران را می فهمند ، کوشش خواهد نمود . چنین اتحادی نه قصد روشنفکر کردن کارگران و بیرون کشیدن آنها از کارخانه ها را خواهد داشت و نه قصد کارگر کردن روشنفکران و تزریق گرایشات خرده بورژوازی ؛ به عنوان سیاسی کردن طبقه ؛ به داخل طبقه را خواهد نمود . نه قصد مسلمان کردن ملیون را خواهد داشت و نه قصد بی دین یا دین دار کردن مردم ایران را خواهد کرد .  چنین اتحادی اگر بخواهد که شکل بگیرد نه تنها توده ها را نبایستی بصورت یک کیسهء نخود و لوبیا در نظر بگیرد بلکه بایستی از افراد و جریانات سیاسی دموکرات و مبارزی  شکل بگیرد که مورد اعتماد مردم هستند ، جامعهء ایران را می شناسند و قادر به تشخیص صحیح منافع مشترک و گاه متناقض اقشار و طبقات گوناگون می باشند . نمایندگان اقشار و طبقاتی که در اثر زور اتمی گلوبالیزاسیون سرمایه ها حداقل به تعریف روشن ومشترکی از "چپ" و راست در رابطه با استقلال ایران دست یافته باشند . این اتحاد عمل پایدار سیاسی برای ایجاد یک اراده ای واحد از اقشار و طبقات مختلف و متشکل تنها برای از جا کندن رژیم کنونی ایجاد می گردد  و در تداوم به شکل گیری ارادهء مستقل هر یک از اقشار و طبقات مختلف چپ ؛ از طریق دموکرات های این اقشار و طبقات ؛ دامن خواهد زد . تنها با چنین پیش فرض هائی است که قادر به اتحادی تعیین کننده از این "چپ" ؛ تمامی آنهائی که مساوات و استقلال را می فهمند ؛ در سراسر ایران خواهیم بود

 

دوم : مسالهء روز ، "آلترناتیو" رژیم جمهوری اسلامی در ایران

 

سازمان و بسیاری از گرایشات سیاسی از "آلترناتیو" رژیم جمهوری اسلامی سخن می گویند بدون اینکه این آلترناتیو را بلحاظ حقوقی ، سیاسی و اجتماعی  تعریف نمایند . هر گرایشی بر مبنای ذوق و فرهنگی که آبشخور مستقیم طبقاتی دارد این آلترناتیو را نام گذاری می کند . متحدین خویش را معرفی می کند ولی کماکان کلان اراده ای دموکراتیک شکل نمیگیرد و رژیم هر روز تنها تر جمهوری اسلامی ایران از جا تکان نمی خورد. هر چه می گذرد تنها در نتیجهء بحث و گفتگو و گاه کشمکش سیاسی اختلافات آشکارتر می شود و خطوط طبیعی فکری که ما را از یکدیگر مشخص می سازند بشکلی انتزاعی ، غیر سیاسی – غیر برنامه ای هی کلفت تر و کلفت تر می شوند و فاصله و باز هم فاصله و نفاق و تفرقه . این جبر بخودی خود نه تنها اشکالی ندارد بلکه ضروت این مرحله از رشد جنبش نوین مردم ایران است که بایستی با اختیار ، آگاهی و حوصلهء بسیار از سر گذرانده شود

 اتحاد برای ایجاد جایگزین این نظام و بتبع آن خلع ید از رژیم جمهوری اسلامی ایران  را تنها با نیت خیر نمی توان سازمان داد . بویژه که پس از تجربهء انقلاب بهمن مردم دیگر در عدم وجود یک برنامهء جایگزین روشن و جدیِ مردمی و سراسری ، دست به کار خلع ید از این رژیم و ایجاد هر که هر کهء سیاسی همچون فردای انقلاب ، نخواهند شد . این آلترناتیو هم گوشت کباب کوبیده نیست که به زور سریش آنرا به سیخ بگیریم . آنها که کبابی می اندیشند هر کس به فراخور حال ،  در حال سازماندهی جایگزین مطلوب خویش است . طرفداران سلطنت مطلقه و جاودانی خاندان پهلوی . طرفداران مشروطهء پارلمانی سلطنتی که در آن شاه حکومت نخواهد کرد !  طرفداران مشروطهء لیبرال اسلامی ، که در آن بخشی از مشروطه خواهان عاقل مقیم خارج و اصلاح طلبان "مدرن" رو به خارج مشترکا قدرت را از طریق یک "سرنگونی مسالمت آمیز" از طریق یک رفراندوم خیالی در دست خواهند گرفت ! طرفداران جمهوری پارلمانی که نمونه اش در فرانسه موجود است ( دو مجلس قانونگزاری دارد ؛ که مجلس اعیان و اشراف آن از حق وتوی قوانین و لوایح مصوبهء نمایندگان مستقیم مردم برخوردار است  ، یک شورای نگهبان و یک رئیس جمهور قدر قدرت هم دارد ، که در صورت "لزوم" مجلس نمایندگان مردم را حتی می تواند منحل نماید و در مقابل قوهء قضائیه نیز اگر دلش نخواهد ظاهر نشود و .... ) که مناسبتر است رئیس جمهورش را شاه موقت بنامیم  ( این دو نظام "مشروطهء سلطنتی" و "جمهوری پارلمانی" ؛ بویژه مدل فرانسوی آن از نظر ساختار آنچنان بهم نزدیکند که ژنرال دوگل را در دوره ای از حیات سیاسیش به این فکر انداخت تا برای زنده کردن "شکوه" از دست رفتهء فرانسه در سطح جهان ، سلطنت را در فرانسه احیا نماید) ! برخی نیز طرفدار تجزیهء ایران به مناطق کوچک هم زبان می باشند که از قرار هر یک بتنهائی و با کمک مستقیم "برادران" امپریالیست و سیاست های جهانی می خواهند گلیم خود را از آب بیرون بکشند ! جمهوری دموکراتیک و لائیک که در دستور کار برخی از ما قرار گرفته نیز هنوز کم و کیفش کاملا روشن نمی باشد و به عبارتی هنوز پس از یک سال و اندی هنوز در حال شدن است

 

خوب آلترناتیو سوسیالیستی ؛ که کم و کیفش را هم هنوز روشن نکرده ایم ؛ را نیز اگر به این لیست اضافه کنیم این فکر را الغاء خواهیم کرد که مردم ایران بر سر یک شش راهی هستند که بطور ناگزیر بایستی از یکی از آنها بروند و در این انتخاب ما همگی "مسولیم" و اگر به وظایف خود عمل نکنیم چه خواهد شد و کذا ! من اساسا با این نوع نگرش به مسائل ایران مخالفم و ارائهء "شصتاد" راه حل "ممکن" در بارهء آیندهء ایران را ناشی از عدم شناخت کافی جامعهء ایران از طرف مطرح کنندگان این راه حل ها می دانم من بر این باورم که جایگزین جمهوریخواه ، دموکرات و لائیک این "نظامِِ بی نظمی مداوم" ، همین امروز در سراسر کشورمان ایران حاضر و موجود می باشد . آن مردمی که در این بیش از نیم قرن گذشته با رژِیم اسلامی و کارگزاران حفاظتی ، حراستی ، اطلاعاتی مسلح اش سرو کار داشته اند و سر و کله زده اند بخوبی سره را از ناسره و دل دار را از بی دل باز می شناسند . حلقهء گمشدهء دموکراسی در ایران امروز از نظر من عدم وجود آزادی و انتخابات است . چه مردم شایسته ترین معتمدین خود را یک به یک و در هر جای ایران می شناسند . تنها با یک حرکت و در یک انتخابات آزاد مردم ایران قادرند در کوی و برزن و در داخل و خارج از کشور شایسته ترین فرزندان این میهن را برای خدمت به مردم سراسر ایران انتخاب نمایند . اما نیروهای مسلح مدافع نظامِ بطور تاریخی سپری شدهء جمهوری اسلامی هستند که از تحقق این امر روشنِ خیر به هر وسیله ای حتی زندان ، شکنجه و اعدام جلوگیری می کنند .  بر هر سرباز راه آزادی از هر قشر و طبقه ای هم که باشد واضح و مبرهن است که بدون کنار زدن  این عملهء ظلم در حرف از آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی و شوخی های کافه ای فراتر نخواهیم رفت                                                                                                      

بنظر من جامعهء ایران در کلیت آن پدیده ای است زنده و واحد که پروسهء واحد تکوین تاریخی و ویژهء قرن گذشتهء خود را ؛ اگر نیروهای غیر ایرانی اجازه دهند ؛ بطور ناگزیر به پایان خواهد برد  و اوضاع سیاسی اجتماعی ایران را در جهت مثبت  و در راستای استقرار دولتی مدرن و مستقل متحول خواهد نمود . اگر براستی با دیدی بی طرفانه به سراغ جامعهء ایران برویم ،این جامعه نیز چون تمامی جوامع دیگر قابل شناخت خواهد بود و اگر نیروهای غیر ایرانی ، به عنوان یک شرط زورمند خارجی ؛ مثلا بصورت نظامی ؛ موفق به تغییر اساسی در روند طبیعی تکامل جامعهء ایران نشوند ، نتیجهء تحولات کنونی در ایران را با یک بیراهی معقول ، قادر به پیش بینی خواهیم بود . در این بررسی فاکتورهائی دارای اهمیت اساسی می باشند که یک به یک به آنها خواهم پرداخت تا این جایگزین را تا حد ممکن ترسیم نمایم و وظایف امروز این جایگزین را ؛ برغم اینکه آنرا چه بنامیم ؛ مشخص کنم

اینکه ما از همین امروز برای برقراری سوسیالیسم مبارزه می کنیم و هدف ما سازمان دادن آلترناتیو سوسیالیستی است بخودی خود ، اگر نگوئیم که برای بوجود آوردن این آلترناتیو از همین امروز هر یک چه باید بکنیم ، با چه اقشار و طبقاتی دست بدست هم دهیم تا مبارزهء واحدی را به پیش ببریم ، مطلقا در حد شعار باقی خواهد ماند . در جهان خارج از ذهن ، با توجه به دوران کنونی ، عصر صدور دموکراسی با زور و خون ! اگر موفق به سازمان دادن مقاومت گستردهء کارگران و زحمتکشان ایران نشویم ، نظام سرمایه داری وابستهء دیگری به شکلی غیر انسانی تر از رژیم کنونی ایران و یا شاید حتی غیر انسانی تر

ازوضع امروز کشور برادر و همسایه عراق را، در خلاء سیاسی آیندهء ایران ببار خواهیم آورد. سرگشتگی که ابعاد فاجعه بار آن از مرزهای ایران و حتی منطقهء خاورمیانه نیز فرا خواهد رفت                                                                                                                  

من براین باورم که نتیجهء انقلاب بهمن بخاطر ضعف ساختاری بورژوازی ایران از یکطرف و ضعف سیاسی – تشکیلاتی کارگران و زحمتکشان از طرف دیگر به فرایندی "یگانه" ؛ در این توازن قوا؛ رسید  که آنرا حاکمیت تمام عیار جمهوری اسلامی ایران می توان نامید . این رژِیم فرازهای گوناگونی را بر مبنای همین جبر عقب ماندگی نیروهای اصلی مولد جامعه ؛ حاصل از یکقرن عدم وجود آزادی های اساسی ؛ از سر گذراند و به شکل امروز متحول گردید . در اثر انقلاب ناموفق بهمن جمعیت ایران به بیش از دو برابر افزایش یافت و اکثر این جمعیت را جوانان تشکیل می دهند . با سوادان نسبت به دوران قبل از انقلاب در صد بسیار بزرگی را بویژه در میان جوانان تشکیل می دهند . در صد رشد جمعیت نزدیک به یک تا سه در صد ارزیابی می شود که خود نمایانگر توجه بویژه هفتاد درصد شهرنشینان جوان ایرانی به مدرنیته و سازمان دهی یک زندگی مدرن می باشد و قس علیهذا                                                           

من از هر آنچه که در بالا گفتم و بسیاری شواهد و دلائل دیگر به این نتیجه می رسم که این نسل جوان و آگاه ایرانی بزودی ساختار کنونی حاکمیت مذهبی در ایران ؛ بمثابه پوسته ای نامناسب ؛ را در هم خواهد شکست و بخشی از شعارهای اصلی انقلاب مشروطیت ، نهضت ملی کردن صنعت نفت و انقلاب بهمن را به منصهء ظهور خواهند رساند . این از نظر من جبر است اما اینکه در فردای جمهوری اسلامی  چه دوره ای را در خلاء قدرت بسر خواهیم برد و نهایتا یک حکومت بورژوازی منطبق با طرح خاورمیانهء بزرگ خواهیم داشت  و یا یک حکومت ملی ، مدرن و دموکراتیک که مساوات و منافع مشترک اقشار و طبقات سراسر ایران را در نظر داشته باشد و اینکه  چه درصدی از  خواست های اکثریت جامعه محقق خواهند گردید ، الزاما بستگی به کوشش های هر یک از ما و وجود و یا عدم وجود یک جایگزین عمومی ، مردمی و سراسری خواهد داشت . تحولات آیندهء ایران اگر بدون دخالت نیروهای غیر ایرانی صورت پذیرد ، به هر شکلی که باشد عدم تمرکز قدرت سیاسی و مساوات شهروندان در سراسر ایران را محقق خواهد ساخت  مساوات کامل بین زنان و مردان را محقق خواهد ساخت . این نسل جوان وآگاه ، طرح تسلیم به خاورمیانهء امپریالیستی را دربست نخواهد پذیرفت .  دستیابی به استقلال سیاسی و دموکراسی پایدار امری است که بدون ایجاد یک جبههء نیرومند از اکثریت مزد و حقوق بگیران و دموکرات های سایر اقشار و طبقات اجتماعی خواب و خیالی بیش نخواهد بود . من سنخیت استراتژیک ؛ در دفاع از تقدس سرمایه و حذف دگر اندیشان ایرانی ؛ بین دولت آمریکا و دولت کنونی ایران در جهت "کمک مشترک" به حل مسالهء عراق و منطقه را نیز از این زاویه می بینم و بر این باورم که تحلیلگران امپریالیست نیز این تغییر ناگزیر رشد "چپ" درایران را می بینند . رشد خواست برقراری دموکراسی و عدالت اجتماعی را نیز بخوبی در سطح و عمق جامعه مورد توجه قرار می دهند و از وحشت به قدرت رسیدن این اکثریت عظیم مردم در هر جابجائی ناگزیر ، حتی از خیر کمک به تحولات مخملین گرجستانی در بست خواهند گذشت و روز به روز قدم های جدیدی در حمایت از کلیت حاکمیت موجود بر خواهند داشت . در این راستا من هر نوع حملهء خارجی به ایران را از طرف هر که باشد و به هر صورتی که انجام پذیرد قدمی بزرگ در راستای کمک به تداوم حیات رژیم کنونی و تثبیت نظامی گری و سرکوب علنی تر مردم سراسر ایران می بینم. در این برههء از زمان ، اگر اکثریت مردم جوان ایران وظیفهء تاریخی خود را به انجام نرسانند ؛ و استقلال سیاسی خود را احراز ننمایند ، بزودی شرایط ایران نعل به نعل مشابه زمان" پدر" تاجدار خواهد گردید. ذوب شدن در کورهء ذوب انسان سرمایه داری جهانی. آنرا که "پدر تاجدار" رسیدن به دروازه های "تمدن بزرگ" می نامیدش. آنچه را که من از خود بیگانگی مبتذل با فرهنگ ایرانی و غرق شدن در ابتذال زور، لوکس و مصرف می ناممش

این بن بست دیگر در ایران باز نخواهد شد مگر با تداوم وتکمیل خواسته های انقلاب بهمن . تداومی به ابتکار جوانان کمونیست ایرانی و سایر دموکرات های این میهن با توافق بر سر یک برنامهء سراسری جهت شکلگیری ایرانی آزاد ، مستقل ، دموکراتیک ، با رعایت عدم تمرکز قدرت سیاسی ، رعایت کامل حقوق مساوی شهروندی و مشارکت مستقیم مردم در تدوین و حسن اجرای قوانین در شوراها و انجمن های  سراسر کشور ، تحقق خواهد یافت. این همه از همین امروز ، در جهت برقراری آزادی و استقرار دموکراسی ، اتحاد داوطلبانهء اقوام وملیت های مساوات طلب ایرانی ، مشروط به توافق و ارائهء میثاقی برای تحقق ارادهء واحد دموکراتیک و سراسری خواهد بود . اراده ای عمومی ، اجتماعی و سراسری که ابتدا قادر به خلع ید از حاکمیت موجود خواهد گردید و در یک دوران موقت انتقالی ، آزادی های سیاسی بی چون و چرای لازم در سراسر ایران را در راستای تدارک و تشکیل یک مجلس موسسان برای  تدوین قانون اساسی یک جمهوری مدرن ، اجتماعی و غیر متمرکز تضمین خواهد نمود. موفق باشید.

 

، 4 بهمن 1384