سازمان یابی به شیوه عمودی یا افقی؟

 

هر شکلی از سازمان یابی می تواند در یک دوره معین و در یک مکان و زمان معین بر جنبش و یا یک سازمان حاکم شود و به همین ترتیب در یک دوره دیگر بنا به ضرورت منتفی شده و شکل دیگری جایگزین آن گردد. اما پاسخ به اینکه چنین اشکالی به چه شیوه و با چه خصوصیت و خصلتی عمل می کنند، روشن کننده سئوال بالا می باشد. بوروکراتیک یا دمکراتیک؟ عمودی یا افقی؟

بنابراین عمودی یا افقی بودن ِ یک شکل از سازمان گری، به خودی خود شکل را تعیین نمی کند، بلکه یکی از خصلت های آن شکل از سازمان گری به حساب می آید.

 

باید تأکید کرد که در شیوه عمودی از سازمان دهی صحبت می شود و وقتی شیوه افقی بر  یک تشکل حاکم است، می توان از سازمان یابی نام برد. در شیوه عمودی، یک فرد یا جمع کوچکی از افراد، انسان ها را سازمان می دهند و در واقع سرنوشت عده ای دیگر از "بالا" تعیین می شود و در شیوه افقی، انسان ها خود فاعل سازمان یابی خود هستند و خود سرنوشت خود را تعیین می کنند.

 

مهم ترین و برجسته ترین سازمان هایی که به شیوه عمودی عمل می کنند، کلیسای کاتولیک، ارتش  و یا سازمان های مافیا و از این قبیل می باشند. در این سازمان ها، نقش رهبر یا فرمانده یا پاته نقش اصلی و تعیین کننده است. "بدنه" و یا "پایین" همانا معتقدین، سربازان (مردان جنگ و سرکوب) و مریدان هستند که باید ارشاد شوند، معتقدتر گردند و سر به فرمان باشند. سازمان داده شوند و اجراء کنند. هرچه سریع تر، بهتر و بدون ایجاد بحث های مخالف و انتقاد!

 

هر اختلاف و انتقادی در سازمان هایی با خصلت عمودی، تبدیل به غیرخودی گشتن فرد مزبور یا افراد مخالف می شود و در نهایت به اخراج و یا انشعاب تبدیل می گردد. سرباز خاطی و نافرمان در ارتش، بی چون و چرا اعدام می شود.

 

در شیوه عمودی، تصمیمات از "بالا" گرفته می شود و "بدنه" اجراء می کند. اجرای سریع یکی از مشخصه های شیوه عمودی است. در شیوه افقی مسائل به بحث گذاشته می شوند، سرعت پایین می آید و نظرات مختلف شکل می گیرند. چند گرایشی مشخصه ارگانی ست که به شیوه افقی اداره می شود. گرایش های مختلف در یک سازمان که به شیوه عمودی اداره می شود، امکان حضور پیدا نمی کند. این گرایش ها تا زمانی که در اقلیت باشند، در درون ارگان محدود و محصور شده و امکان حضور و نمود بیرونی به دست نمی آورند و باید با آن ها تعیین و تکلیف شود و زمانی که به هر دلیلی بیرونی شده و از حد اقلیت کوچک درآمده و به یک وزنه تبدیل شوند، انشعاب صورت می گیرد.

 

بسیاری از سازمان های چپ ایرانی، با این که به شیوه عمودی معتقدند، اما با رفرم های بسیار زیاد گرایش به شیوه افقی پیدا کرده و دیگر نمی توان از شیوه خالص عمودی در این سازمان ها صحبت کرد. حتی می توان گفت، اکنون این سازمان ها بیشتر به شیوه افقی نزدیکند تا شیوه عمودی. اما زمانی بود که این سازمان ها اساسا به شیوه عمودی (البته باز هم التقاطی) اداره می شدند و سلسله مراتب ، خود را به شکل رده بندی های مختلف از هواداران (که خود نیز از رده های متفاوتی برخوردار بودند) تا عضو و کادر و رهبری نشان می داد. اطلاعات، آگاهی و دانش، کاملا رده بندی شده ارائه می شد. هر جزوه ای به دست همه نمی رسید. اخبار سانسور می شد و اعتماد به رده "پایین"تر وجود نداشت. هر رده با انحصار اطلاعات، هرچند اندک برای خود به "رهبری" کوچک تبدیل شده و از آن طریق شخصیت پردازی کرده و برای خود اتوریته کسب می کرد. دستورات را رله می کرد، خود را از پاسخ گویی بی نیاز می دید و برای خود حق ویژه قائل می شد. این اتوریته و این حق ویژه در مواجهه با رده "بالاتر" مثل حبابی می ترکید و از بین می رفت، چرا که رده "بالاتر" اطلاعات فاش نشده بیشتری داشت، حق ویژه تری برای خود قائل بود و به تبع آن صاحب اتوریته بیشتری نیز می شد. این روند و دایره های متقاطع از پایین به بالا ادامه می یافت و طبعا فردی یا افرادی که بالاترین جایگاه را چه انتخابی، چه با تعویض دوره ای، اشغال کرده بودند، تبدیل به قادران مطلق شده که دارای تمام حقیقت بودند. انتخابی بودن و یا  دوره ای بودن مسئولین تغییر کیفی در اصل اقتدار و قدرت گیری رهبران نمی داد. اصلاح ، تغییر، انتقاد و هر حرکتی، اگر از "بالا" طرح می شد، مصداق انقلابی گری، تحول و پیش رفت بود و اگر از رده های "پایین" مطرح می شد، جز مخالفت خوانی، ایجاد بحران و شورش چیز دیگری نبود. چنین فرد یا افرادی به سرعت تبدیل به غیرخودی شده و به بهانه ای یا اخراج گشته و یا انشعاب صورت می گرفت.

 

در بسیاری از سازمان ها که هنوز مرز قاطعی میان شیوه عمودی و افقی نکشیده اند، با این که رفرم های رادیکال به سمت شیوه افقی کرده اند، اما گرایشات عمودی و حاکمیت کیش شخصیت سبب شکل گیری یک رهبری  در سایه و یک گروه تصمیم گیر غیررسمی می شود. هیچ رهبری در سایه نمی تواند بدون وجود یک "بدنه" و پایه هوادار در سایه به وجود خود ادامه دهد. این رهبری و بدنه در سایه به راحتی و با اقناع و توجیه کامل، ارگان های رسمی را دور زده و ایده ها و نظرات خود را در عمل به پیش می برند و البته پاسخ های توجیه پذیر نیز برای مجامع عمومی یا ارگان های رسمی دارند. در چنین حالتی یک رابطه مرید و مرادی بین "رهبری" و "بدنه" به وجود می آید که در آن فرد به طور داوطلبانه مجری اوامر، نظرات و تصمیمات مراد ِ خود شده و با احساس عشق و اخلاص، خود را محو کرده و در جمع خلاصه می شود. مریدان، قدرت فکر کردن، ایده پردازی، کار تئوریک و عمقی را از خود سلب کرده و به مراد خود تفویض می کنند و با خودسانسوری ناآگاهانه و تابوسازی وارد حیطه هایی که متعلق به رهبران نخبه خود می دانند، نمی شوند. در چنین شرایطی هر نقدی، هر ایده ای که از "بالا" نیامده باشد، انحرافی، زیان بار و خطرناک محسوب شده و باید پاک سازی شود. معمولا فرد تلاش می کند ایده جدید خود را نه از طرق تشکیلاتی ، بلکه مستقیما و با زبانی مناسب به گوش "رهبران" رسانده و با جلب توافق آن ها ، اعلام بیرونی کند.

 

در هر حال ارکستر باید هماهنگ بنوازد و اگر فردی خارج نواخت، یا باید خود را با جمع هماهنگ کند و یا اخراج شود. خارج زدن در یک شیوه عمودی تابو است و خطرناک.

 

بنابراین شیوه عمودی یک شیوه غیردمکراتیک و بوروکراتیک از سازمان یابی است. این شیوه بر هدایت از "بالا" و اجراء از "پایین" استوار است.  سازمان های موجود که اغلب تلاش در دمکراتیزه کردن روابط درون خود دارند، نمی توانند با یک بام و دو هوا حرکت کنند. در شرایطی به شیوه افقی عمل کرده، ولی در شرایط ِ به اصطلاح "نبرد" و "جنگ" ، دمکراسی را کنار گذاشته و شروع به فرماندهی از "بالا" کرده و اجراء فوری و بدون بحث و فوت وقت از "پایین" و "بدنه" را انتظار داشته باشند. گویا دمکراسی برای دوران رکود لازم است و وقتی زمان "حمله" و "نقش آفرینی" فرا رسید، دیگر به دخالت توده ها، "بدنه" نیازی نیست و رهبران کافی هستند. دستور می دهند و باید اجراء شود. این همان می شود که در شوروی به وقوع پیوست. بنابراین اگر سازمان یابی با هر شکل و ساختاری که دارد، خصلت افقی و دمکراتیک با شرکت همه آحاد آن از تصمیم گیری تا اجراء نداشته باشد، بوروکراتیسم و سیستم فرماندهی نتیجه قطعی و ذاتی آن خواهد بود.

 

                                                                                        لاله حسین پور