مقدمه ای براختلافات

گره گاه ها، ضوابط ومنطق حاکم برآنها؟

این نوشته با 7پرسش همراه است :

گره گورکلاف سردرگم ضوابط حاکم برسایت ونشریات و...سازمان را درکجاباید جستجوکرد؟ مسأله ای که اکنون پس ازگذشت نزدیک به دودهه ازتصویب مقررات کنگره اول دربرابرش قرارگرفته ایم این است که آیا میخواهیم به عقب برگردیم،یا درهمان نقطه درجا بزنیم ویا گامی به جلو برداریم؟ کدامیک؟. البته تقلیل صورت مساله به چند ضابطه فنی و یامیانگین گرفتن ازبین آنها، بدون داشتن افق روشن و بدون آنکه برای خودمان روشن کنیم که به کدام سومی خواهیم جهت گیری کنیم،نخواهد توانست گره ای ازمشکل واقعی ما بگشاید وچه بسا حکم پرش درتاریکی ودوختن لباس تنگ وچسبان به قامت خودمان(به کدام قامت؟ قامت یک فرقه ازفرقه های چپ؟) را پیداکند.درتحلیل نهائی ضوابط ومقررات بطوراجتناب ناپذیر برتصوری ازمعنا واهداف تشکیلات مبتنی است .البته مساله برسرآن نیست که دراین نقطه معین-تدوین ضوابط- بخواهیم الزاما دست یابی به تصورمشترک درهمه حوزه های کلان را شرط تدوین وحصول به توافق قراردهیم. اما این هم مهم است که هرکس حتا الامکان برای خودش روشن کند که با چه افقی به این یا آن ضابطه می نگرد وبه آن جواب آره یا نه می گوید.پرسش های زیر درهمین رابطه مطرح شده اند:

ا- سوال اول

آیا تناقض ذاتی و ماهوی بین آزادی بی قید وشرط اندیشه وبیان با اصل تحزب وتجمع وجود دارد وجمع اینها ناممکن است وباپذیرش یکی ازآنها باید ازخیردیگری گذشت؟ویا اگرتناقض ذاتی بین آنها وجود نداشته باشد،این رابطه را چگونه باید فرموله کرد؟

رابطه آزادی بی قیدوشرط اندیشه وبیان با حق تجمع وتحزب

بی شک بسته به آن که ازیک تجمع کمونیستی چه می فهمیم پاسخ های متفاوتی خواهیم داشت. امابنظرمن تضاد ذاتی بین آنها وجود ندارد.چرا که هرکدام ازآنها آبشخور ومنشأ خاص خود را دارند وبنابراین اصولی که نافی همدیگرباشند و الزاما بطورذاتی وماهوی دربرابرهم قرارداشته باشند نیستند:اصل اول به یک اصل رهائی بخش و جهان شمول اشاره دارد که کل تاریخ پیشروی و مبارزه انسان ازجمله درمبارزه علیه قیودات اندیشه وبیان،تجسم بارزآن است.تمامی دوره های تاریخی ازکمون اولیه وبردگی و فئودالیسم و نظام بورژوائی(صرفنظرازافت وخیزها و با اجتناب ازدرک خطی وغایت گرا ازماتریالیسم تاریخی) بیانگرسیرحرکت بشرازجبروضرورت بسوی آزادی ونفی قیدوبندهای هرچه بیشتربوده است.این فرایند محصول تقدیر واراده ای فراانسانی ویا قانونی اسرارآمیزو ازپیش تعیین شده نیست بلکه محصول مبارزه خودانسان با عوامل وشرایط محدودکننده واسارت آوراست،هم با جبرطبیعت وهم باجبرسلطه طبقاتی واستثمارانسان توسط انسان وازجمله آن نوع "جمع گرائی" که ازانسان اطاعت محض وبرده واررامی طلبیدومی طلبد. نظام های مستقردرقالب اصول واصول پرستی وموازین وفرهنگ وتابوها ومقدسات و خطوط قرمزو صدها قید وبند دیگرمشروط کننده، درقلمرواندیشه وبیان(والبته نه فقط دراین عرصه )،همواره سعی درخفه کردن انسان این پرومته ناآرام وبیقرار تاریخ داشته اند. بی شک سوسیالیسم اگرتأمین کننده آزادی ورهائی وازجمله قیود زدائی ازحوزه اندیشه وبیان به مثابه یکی از مهمترین تجلی گاه های این رهائی نباشد-که هست- هرگزحتا باندازه یک مثقال حقانیت وبرتری نسبت به بورژوازی نخواهد داشت.بستن قید وبند به آزادی اندیشه وبیان،صرفنظرازهرتوجیهی که درهرعصروزمان برایش پیداشود،که فراوان پیدامی شوند،هیچ نیست مگربازتاب قیدوبندها وباید هاونبایدهای نظام های سلطه طبقاتی مستقرودرونی شدن آن ها درانسانهای پرورده شده درمتن این شرایط.تمامی روح رهائی بخش کمونیسم درنبردعلیه علیه نظم جهان طبقاتی موجود وعلیه هرگونه طبقه بندی کردن انسان وبایدها ونبایدهائی است که هم وجودشان وبدترازآن پذیرفته شدنشان به مثابه بدیهیات واحکام عقل سلیم، به منزله زنجیرهای نامرئی است که با مشارکت خودمان به دست وپایمان، پیچیده شده است.

اما اصل دوم اصل تجمع برپایه اشتراکات و اهداف مشترک است.اصل اقدام جمعی ومشترک برای تغییرآگاهانه شرایط تاریخی حاکم برما.این اصل نه فقط دربنیاد خود معارض اصل قبلی نیست ودربرابرآن قرارندارد،بلکه خود نشأت گرفته ازاصل اول واز مصادیق ومشتقات آن است که علیرغم یکدست سازی های برده وارناشی ازجبرطبقاتی وتبدیل انسان به اشیاء وابزارتولید جانداروتحت کنترل صورت گرفته است. وبنابراین ذاتاو الزاما نمی تواند درجهت خلاف آن ومحدودکننده آن باشد. نباید تصورکرد که اصل آزادی وبی قید شرط گویا یک اصل بورژوائی است و هرچه ازآن به تراود الزاما خلاف آگاهی سوسیالیستی است وبنابراین جائی برای آن درتجمع سوسیالیستی وجود ندارد.هیچ چیزغریب ترازاین سخن نیست که بگوئیم کمونیست ها گویا خود به آزادی مطلق اندیشه وبیان نیازندارند! برعکس یک کمونیست وبطریق اولی یک تجمع کمونیستی بیش ازهرتجمع دیگری به این اصل رهائی بخش برای درهم شکستن نظم موجود وانداختن طرحی نو نیازدارد وگرنه درمتن همین نظام های مستقرمستحیل شده ودرجا خواهد زد.درواقع بنابه تعریف هرچه علیه قیدو بندهای جامعه طبقاتی وعلیه رسوبات آن(هم درمصادیق عینی آن وهم درحوزه های اندیشه وباور) مبارزه شود،آگاهی کمونیستی شفاف ترمی شود .پس:

الف-اصل آزادی بی قید وشرط یک اصل ذاتا رهائی بخش و سوسیالیستی است .اصلی است جهان شمول ونمی توان آن را برای بخشی ازجامعه پذیرفت وبرای بخشی نپذیرفت.هرچند که نظام های طبقاتی با محدودومشروط کردن آن درسطوح واشکال بی نهایت گوناگون، بدیهی بودن منطق آن را به عقل سلیم وغریزه ثانوی ما تبدیل کرده باشند.ب-البته مبارزه برای رهائی ازهرقیدوبند به معنی آن نیست که انسان دردنیای واقعی ودرعمل هم هرلحظه می تواند بطورمطلق رها وآزادباشد. بدیهی است که این یک فرایند تاریخی است ومابا واقعیتی درحال شدن مواجهیم.اما فضیلت ساختن ازمحدودیت ها و قید بندها و بدترازآن سنگرگرفتن درپشت آنها وتبدیل آنها به مهمات، وتعبیرشان به اصولی خدشه ناپذیرولاجرم زنجیری پیچیده به دست وپای خود،نادرست بوده و کمونیست ها ضمن درنظرگرفتن این واقعیت های هرچند سرسخت ونیرومنداما میرنده ومتعلق به"پیش تاریخ" بشری،اما جهت گیری اشان درراستای رهائی وعلیه هرگونه قیدوبندی است که آزادی اندیشه وبیان وکنش انسانی را به انقیاد می کشد.

وبنابراین به گمان من کموینست ها بیش ازهرکس برای مبارزه با نظم مستقروقیدوبندهای آن،وبرای گسستن ازبندناف "پیش تاریخ" بشر،همچون نیاز ریه به اکسیژن به آزادی بی قیدوشرط بیان واندیشه نیازدارند وتنها درفرایند متحقق ساختن آن است که می توانند به کنشگری کمونیستی-نفی هرگونه طبقه وطبقه بندی انسانها- بپردازند.آنها هیچ وقت نمی توانند واردمعبدی بشوند که بربالای آن نوشته شده باشد: شرط ورود پذیرش اصل محدودیت اندیشه وبیان!

آزادی بی قید وشرط اندیشه وبیان،فی نفسه و الزاما، موجب زایش نظرات مخالف جهت گیری سوسیالیستی برای یک تجمع نمیشود که آن را مغایراصل تحزب وتجمع بدانیم.(وبفرض اگرچنین می بود، آنگاه مقابله با "تجمع وتحزب و.." هم،بطوراجتناب ناپذیربه اهداف رهائی بخش این این پرومته بیقرار تاریخ تبدیل می گشت،به زنجیرهائی که باید گسسته شوند.همانگونه که مقابله باآن گونه وآندسته از ساختارها وتشکل هائی که ازانسان انقیادواطاعت می طلبند وازاوسلب حق گزینش واختیارمی کنند چنین اند. اما خوشبختانه چنان نیست. همانگونه که تشکل هائی قادرند اورامسلوب الاراده ومسلوب القدرت به کنند و اورابه شئ تبدیل سازند،او نیزمتقابلا قادراست این تشکل هارا درجهت رهائی و آزادی وشئ واره زدائی بکارگیرد. نباید فراموش کنیم که تشکل وساختارمندی آن یک ظرف خنثی وبیطرف برای جامعه طبقاتی وبرای طرفداران جهانی خالی ازاستثمارطبقاتی نیست.جامعه طرازنوین تشکل های طرازنوین وهم سنخ باخود واهداف خود را می طلبد که بالکل باساختاروماهیت تشکل های حافظ سلسله مراتب طبقاتی متفاوتند.خودویژگی اصلی این نوع تشکل های طرازنوین،داشتن ویژگی ها منتاسب با امرخودحکومتی وخود رهانی است.

درهرحال اگربفرض کاربرداصل آزادی بدون قیدو شرط اندیشه وبیان دریک تجمع-صرفنظراز چگونگی فرایندمتحقق شدنش- موجب شود که عضوی باصطلاح جرئت کند که بااستفاده ازآن، آنچه را که درذهنش می گذرد برزبان بیاورد وبه فرض نظراتی مغایربا موازین پایه ای وموردقبول تاکنونی اش ارائه کند،نباید اصل آزادی را شوم ونامیمون پنداشت وعلت را باشرایط وعواملی که موجب آشکارشدن آن میشود درهم آمیخت وکاربرد اصل آزادی بی قیدوشرط اندیشه را مسبب آن دانست.فی الواقع وجود فضای مناسب برای ابرازبی قیدوشرط اندیشه ونظرتنها موجب ابرازکنش درشفاف ترین ودرعین حال سالم ترین وانسانی ترین شکل خودشده است.حال ازدوحال خارج نیست: یااندیشه های ابرازشده واجد چنان مختصاتی است که ازشمول اشتراکات پایه ای وهویت جمعی که عضو آن بوده است خارج می شود ویا درچهارچوب آن ودرنقد آنها وازقضا غنابخشیدن به آن قراردارد. درهرصورت اگردامنه اختلافات چنان باشد که امکان اقناع وتفاهم وجود نداشته باشد واقدام مشترک برمنبای اهداف مشترک را ناممکن سازد،فی الواقع دیگرمبنای بوجود آورنده وقوام بخش تجمع وتشکل برمبنای هویت واهداف مشترک منتفی شده است که درآن صورت قاعدتا باید به جدائی و تلاق باصطلاح متمدنانه اندیشید.بهمین دلیل حق جدائی هم بهمان اندازه حق تجمع ازمصادیق ولوازم آزادی بی قیدوشرط بشمارمی رود.امامهم است بدانیم که بروزاین گونه اختلافات پایه ای می تواند تنها فلسفه تجمع مشترک را منتفی سازد و نه نادرستی اصل اندیشه ورزی بدون قیدو شرط وکاربرد آن درتجمع را. یک تجمع کمونیستی براساس آزادی ورهائی ودرراستای اهداف کمونیستی قابل تعریف است وکارکردوپراتیک وضوابط حاکم برآن نمی تواند ناقض فلسفه وجودیش باشد وهرتجمعی که بامحدودیت ذاتی ونهادی شده اندیشه وبیان اعضایش همراه باشد(چیزی فراترازمحدودیت های عملی انسان که باید با آن همواره مبارزه شود ونه فضیلت سازی) نمی تواند یک تجمع کمونیستی وبرای رهائی باشد.چراکه چنین تجمعی اجتناب ناپذیرا براساس انقیادواطاعت وقانون سربازخانه ای وفرایندشئی سازی وانسان زدائی استوارخواهد بود وتاریخ نشان داده سیستم سلسه مراتبی وجداکردن قدرت ازتوده ها ونهادن آن درچنگ نهادها ورهبران باهمه تلاشی که پرای پوشیده نگهداشتنش ازطریق تزئین با اهرم های باصطلاح نظارتی همراه شده است،عالی ترین اختراع سازمانی بوده است که بشربرای اعمال سلطه وانقیاد انسان برانسان آن را آفریده است.مگرنه آنکه اقتدارمستقیم توده ای و خودحکومتی همواره شعارهای بنیادی کمونیست ها را تشکیل می داده است؟ با این وجود گوئی هنرآنها چیزی جز کپیه برداری ازاین ماشین های دست ساخت بورژوازی وافزودن ضمائمی برآنها ومهیب ترساختنشان ونردعشق باختن به چنان سیستم سلسه مراتبی نبوده است.وحاشا! که تاریخ درسهای بزرگی برای آموختن دارد!

پس ما با دواصل موازی و ذاتا متناقض مواجه نیستیم.فی الواقع حق تجمع وتحزب ومبتنی بر اشتراکات پایه ای تنها محدوده جمع آمدن افرادهم هویت وهم راستا را تعیین و محدودمی کند ونه محدوده اصل آزادی بی قید وشرط بیان درآن تجمع را.دراصل وبطورقاعده یک تجمع کمونیستی که بادفاع ازرهائی کیفیتا عمیق تری ازدیگرتجمعات وگرایشات مدعی آن مشخص می شود،برای آنکه بتواند نقش سازنده ای درجامعه و درجهت اهداف خود داشته باشد باید درعمل ودرلحظه لحظه آن تجسم ممکن آن باشد وگرنه مصداق خفته را خفته کی کند بیدار شامل حالش خواهد شد وشاید بدترازآن کسانی باید بیدارشان کند!. تصورکنید چگونه می توان دربرنامه خود دفاع ازپرنسیپ آزادی بی قیدوشرط ووظیفه تبلیغ وترویج آن را گنجاند و پذیرشش رابعنوان بخشی ازبرنامه، معیارعضوگیری قرارداد،ولی درهمان حال گفت درمورد جمع خودمان آن را قبول نداریم واجرائش نمی کنیم!. گرچه همانطورکه اشاره کردم این به معنی حصول مطلق-ونه نسبی آن- درهرلحظه تاریخی نیست. مابازای عینی این اصل درهرلحظه تاریخی درمواجهه با محدودیت های تاریخی ولی میرا قراردارد واین بارسنگین ازمنزل گاه های متعدد ومهمی همچون عصر رنسانس وخردانتقادی و.. گذشته است و ازمنزلگاه هائی دیگری هم خواهدگذشت ،اما از این نارسائی ها نباید فضیلت وپرنسیپ ساخت. ماهمواره باخود وشرایط نیمه بردگی ونیمه انسانی حاکم برخود درحال ستیزهستیم وسرنوشتمان را همین نبردها تعیین می کند!

 

 

سوال دوم

 

2- ازمقوله سازمان(نظیرمواضع سازمان،سیاست های سازمان ،مصوبات سازمان...)زیادسخن گفته می شود.براستی مرادمان ازسازمان در قطعنامه ها ومباحثات چیست؟ آیا سازمان قبل ازهرچیز به معنی اشتراکات پایه ای وپیونددهنده اعضاء یک سازمان و همه کسانی است که به مثابه یک جمع هم هویت ودارای هدف وبرنامه مشترک گرد هم می آیند واساسا ناظر برتنه مشترک است و یا آنکه آن را درمعنای مشتق شده،محدودتر،تقلیل یافته درشاخ وبرگها و تحت عناوین اکثریت واقلیت و یا مواضع رسمی این یا آن نهاد وفرادستی این یا آن نظرواین یا آن سیاست،درک می کنیم. بدیهی است که اصالت دادن به هرکدام ازاین ها، ودرخت را در شاخه ها یا تنه وریشه دیدن نتیجه گیری متفاوتی راببارمی آورد. درهرحال لازم است که وقتی مثلا دربالای سایت می نویسیم درچهارچوب مواضع عمومی سازمان ویا درقطعنامه ها قیدمی کنیم مواضع سازمان،برای خودمان روشن کنیم کدامیک ازآنها -تنه یا شاخه ها - را درمدنظرداریم ولباس را درچه قامتی برش می دهیم؟.

 

درپاسخ به این سوال به گمان من یک سازمان دروهله نخست یعنی همان تنه وریشه مشترک(اهداف کلان ). وضوابط وتنظیم مناسبات فی مابین شاخ وبرگها نیز بادرنظرگرفتن آن صورت می پذیرد وبهمین دلیل قبل ازهمه باید معطوف به مشاهده تنه وفراهم ساختن لباسی فراخورآن باشد.همانطورکه دررابطه با بیرون ازخود باید به مثابه بخشی ازجنبش بزرگترووسیع ترکمونیستی ودرنظرگرفتن واقعیت پلورالیستی آن باشدوگرنه تن پوشی جز به قدو قامت خود وفرقه ماندن وکودکی خود تهیه نمی کنیم. واین البته بادرک تقلیل سازمان به یک صدا و یک گرایش برتروتقسیم آن برمبنای اکثریت واقلیت و صرفا معادل نهادهای برگزیده شده و مواضع رسمی این نهادها دانستن متفاوت است. چنین تقسیم بندی های مبتنی برتک صدائی وسلسله مراتبی، درتجربه نشان داده اند که تنها به دردتولید سیستماتیک انفعال ودنباله روی کورکورانه، شقه شقه کردن وتنی وناتنی ساختن دایمی صفوف می خورند وبا افق اتحاد بزرگ طبقاتی ونیزاتحاد بزرگ سوسیالیستی هیچ سنخیتی ندارند(همانگونه که واقعیت عینی زیست وتلاش آنان و سرگذشت ومشغله اشان چیزی ومطلقا چیزی بجزاین را نشان نمی دهد.یک انرژی سوزی بی پایان وچرخش بی پایان دریک دایره محدود وتنگ ). درنگاه دیگر، سازمان اساسا برروی قاعده وسیع وپایدارش معناداشته وتعریف می شود و نه فقط توسط نوک هرمش ونهادهای رسمی اش(یعنی نگاهی که دربهترین حالت،نقش اعضاء را درشرکت وحضور درکنگره ها ومجامع عمومی می داندو درفواصل این مجامع،آنان را قشون وابواب جمعی نهادهای رسمی ومنتخبی می پندارد که نقششان با وساطت وخوردن مهرنهادها ورهبران،تعین ومشروعیت پیدامی کند:یک کپیه برداری نمونه وارازساختارهای طبقاتی بورژوائی!).وحال آنکه رویکرد دیگرمتضمن درنظرگرفتن اصل پلورالیسم سوسیالیستی والزامات آن است.ممکن است پرسیده شود پس دفاع ازمواضع رسمی ویا مواضع اکثریت وحقوق مربوط به آن چه می شود؟پاسخ روشن است ومی توان آن را دردوسطح کلی وپاسخ مشخص تربشرح زیرارائه کرد:

درست است که ما سازمان کارگران انقلابی راه کارگرهستیم ودرتبارشناسی نحله ها وفرقه های چپ ما را بااین ویژگی ها می شناسند و این یک واقعیت است.ولی نه یک واقعیت خودبسنده،بلکه یک واقعیت فرارونده. چراکه درکناراین واقعیت،واقعیت های مهم دیگری هم وجود دارند. ازجمله پراکندگی وسیع سوسیالیست ها درنحله ها و فرقه های بیشمار که وظیفه هم گرائی واتحاد بزرگ طرفداران سوسیالیستی را درکناراتحاد بزرگ طبقاتی کارگران وکلیه مزذ وحقوق بگیران به وظیفه ای مبرم وحیاتی تبدیل کرده است و ثانیا ماسازمان کارگران انقلابی ایران این اقبال را داشته ایم که فریفته توهم خودبسندگی فرقه ای نشویم و خود را بخشی جدامانده ازپیکر جنبش چپ وسوسیالیستی بدانیم که درتفرقه وجدائی بیمارگونه اش ازاصل خویش دورمانده است.ولاجرم تلاش های معطوف به مبارزه علیه آنرابه یکی ازمشخصه های اساسی خود تبدیل کرده ایم(گواینکه درتلاشی تناقض آمیز برای رفع این گسست ها،ازاسب افتادیم ولی ازاصل که نه!).ما میدانیم وصدبارتکرارکرده ایم که ضمن داشتن افتراقات ویژه خود،اما هویت های مشترک وپایه ای ترواساسی تری داریم که درجهت تشکیل صفوف بزرگ تربرخرده هویت ها وخودویژه گی ها مزیت دارند. ازآنجا که قرارنیست که هویت بزرگ ومشترک برپایه این خرده هویت هاشکل بگیرد،نمی توان حول یکی ازاین خرده هویت ها،ستون خیمه را برافراشت. درهرحال فرایند اتحاد بزرگ طبقاتی واتحاد سوسیالیستی با اصالت دادن به خرده هویت ها ومواضع رسمی وفرادستی این یا آن بخش وجریان (یعنی مواضع درهم وآمیخته ای ازخردوکلان،پایه ای وگذرا،خود ویژه و بنیادهای فرارونده) ممکن نمی شود.

همیشه این طوربوده است ولی درجهانی که دهکده اش می خوانیم وانترناسیونالیسم بودن فقط شعارنیست بلکه درهرگامی که برمی داریم بادهها رشته مرئی و نامرئی جهانی مرتبط بوده و عملکردعینی دارد،هیچ سلول واحد ویکدست،بسان الماس خالص،وجود خارجی ندارد ورد پای تنوع گرایشات را می توان درهریاخته وسلول اجتماعی که رویش انگشت بگذاریم یافت. یا باید سرنوشت روبه زوال فرقه هارا پذیرفت ویا واقعیت تکثرپلورالیستی صفوف طبقه کارگر وصفوف سوسیالیستها وبرهمین بستربسوی اتحاد پلورالیستی وبزرگ همت گماشت.گزینه دیگری وجود ندارد. مدل اول همراه احزاب سنتی وفرجام تجربه آنان به پایان خود رسیده است.مدلی که درموفق ترین حالت خود برزوروسرکوب وخلع ید ازپرولتاریا ونظام فرماندهی وفرمانبری استواربود.آن مدل تک صدائی وسازمان دادن برمبنای فرادستی یک صدا بهمراه یک زیر مجموعه اقماری وکنترل شده دورانش بسررسیده است. دیگرتمایزدرون وبیرون معنای گذشته را ازدست داده است.نمی توان دردرون تک صدائی بود و دربیرون برسبیل روزآمدبودن ازاتحاد بزرگ وپلورالیستی سخن به میان آورد. تنوع گرایشات درهمه جا وجود دارند.آری امروزدیگردرون وبیرون بی معناشده است. وهرمجموعه ای ناگزیراست مناسبات خود را برپایه عوامل درونی و بیرونی مشابه وهم راستای محلی وملی وجهانی تنظیم کند.

 

اما درپاسخ مشخص ترباید گفت که اساس بحث فوق ربطی به اکثریت واقلیت ندارد. بلکه ازرابطه فردوجمع دریک جمع کمونیستی ومعنای امضاء های فردی منشأ می گیرد که ضرورتش به یکسان برای هرفرداعم ازاکثریت واقلیت مطرح است،هرچند که اکثریتی بدلیل دراکثریت بودن ممکن است ضرورت آن را کمتراحساس کند.ثانیا مساله برسرنفی مواضع اکثریت ویا مواضع رسمی نهادهای سازمانی ونادیده گرفتن حق وسهم آن ها درکل این مجموعه نیست(بلکه درنقدتقلیل سازمان به این نهادها ومواضع آن است). هدف قراردادن مناسبات اکثریت واقلیت درداخل یک جمع دارای تنه واحد وریشه مشترک و دارای شاخه وبرگ های گوناگون و حل وفصل مناسبات وقواعد کار وتنش ها براین پایه است. بدیهی است که دراین رویکرد نهادهای رسمی و اکثریت دارای حق وحقوق خود است و دراین بحث مشخص ما ازطریق ستون رسمی و ویژه خویش هرچقدرکه لازم بداند می تواندبه اشکال گوناگون تبلیغ کند. بحث مشخص ما آنست که سازمان را فقط معادل اکثریت ویا فقط معادل مواضع رسمی نگیریم.بحث هم این نیست که گویا کسانی آگاهانه به دنبال رعایاسازی هستند.تجربیات تلخ را دیگران پیش ازما انجام داده اند ونشان داده اند که چگونه با نیت خیرراه جهنم را مفروش ساخته اند وبا فرجام خودبه ما هشدارداده اند که راه رفته آنان را تکرار نکنیم.بله! سازمان درکلیت خویش همواره چیزی فراتراز اکثریت وازآن هم مهمتربیشترازمواضع رسمی وخردوریز نهادهاست.غالب مطالب با امضاهای فردی وگفتارهای فراوانی که صورت گرفته ومی گیرد ونمی توان انکارکرد که دیرزمانی است که این هردو، بخش کارسازی ازفعالیت وتبلیغ وترویج آزاد وخلاق وبه روز ما را تشکیل میدهندودرعین حال بدون آنکه برای کسی الزام آورباشند،وکسی ازقبل متن ارائه شده ای را قرائت کند،بسهم خودتشکیلات را سالیان سال است که برسرپانگهداشته اند.وجود اثرگذارآن را شاید نتوان درگزارشات وفرمول های رسمی بطورملموس نشان داد،اماواقعیت انکارناپذیری است که فعالیت آزاد و رسماغیرتعهدآورآنان بخش مهم ونامرئی ازباصطلاح "تولید ناخالص ملی" ما را تشکیل میدهند.آنها البته مشروعیت خود را نه ازقبل بازگوئی مواضع رسمی-جاری سازمان بلکه ازباورهای ریشه دوانده درخود،ازآبشخورهای معطوف به تنه مشترک وازمجامع عمومی و خود بنیادمی گیرند وازقضا نقطه قوت و منشأ جوشش و برد آن نیزدقیقا بدلیل همین خود انگیختگی ونوآوری های نهفته در آن است. بنابراین اگرخواهان خشکاندن این پویش های درونی و خارج ازبده وبستان های رسمی می شویم ،فی الواقع نشسته برروی شاخ مشغول زدن بن هاهستیم.

بحث مشخص مااین است که درشرایطی که ستون اول هم به اولویت ارائه مواضع رسمی اختصاص دارد وحتا سردبیران نهادها(طبق مفادقطعنامه کنگره اول )میتوانند به نوشتن مطالب ومقالات رسمی وبدون امضاء به بپردازند، اصلا قابل فهم نیست که چرا باید وجود ستونی با مشخصات امضاء فردی و باقید اینکه مسئولیت هرنوشته با خودنویسنده استوباتوجه به اینکه مطالب آن برآمده از ابتکارات فردی است و نه حاصل مأموریت وسفارش مواضع یک نهاد و بالأخره دربرگیرنده درج مقالات سایرسوسیالیست هائی که درسازمان ما عضو نیستند واصلا اطلاعی ازمواضع رسمی ما ندارند وازمنظرخود به نگارش موضوعات می پردازند ولی می توانند بعنوان بخشی ازصفوف گسترده سوسیالیست ها درنبردمشترکمان حضورداشته باشند،وفرض هم براین است که همه اینها هم درچهارچوب مواضع عموی وسبزشده ازتنه مشترک ولاجرم درجهت تبلیغ وترویج بنیادهای مشترک قراردارند،موجب واهمه وعقب گرد گردد؟.اگر مشخصات این ستون چنین است چرا باید مارا پریشان خواب کرده و به صرافت حذف آن وحراست از خلوص گویا بخطرافتاده امان بیاندازد؟ براستی منشأچنین دغدغه ای چیست؟

منبع مطالب این ستون همانطورکه گفتم اساسا برخودانگیختگی،دربرابربرانگیختن وازبالاسازمان دادن استواراست وباید آنرابا تعبیربازومنعطف برسمیت شناخت و بعنوان بخشی ازتبلیغ وترویج آزاد وخلاق افراد یک سازمان ویا نیروهای همسوی بیرون ازسازمان تلقی کرد ودرجای مناسب خود قرارداد. می دانیم که معمولا کنترل ومداخله وهدایت حکم سم مهلک برای هرگونه تلاش های خود انگیخته دارد.ظاهرا منشأ نگرانی باید ازخطرپائین بودن سهم تبلیغ وترویج مواضع اخص سازمان دراین ستون باشد واین که بیش ازآنکه بتواند تریبون اخص یک گرایش باشد تبدیل به تریبون چندصدائی سوسیالیست های انقلابی بشود. دغدغه ای که برخی را به صرافت دخل وتصرف دراین ستون و تجیدنظردرمعیارهای آن انداخته است.اگربفرض میزان سهم حضوروتبلیغ وترویج مواضع اخص سازمان وبویژه مواضع نهادهای رسمی دراین ستون رضایت بخش نباشد (که الزاما نبایدچنین باشد)،.اماواقعیت آن است که مشکل به وجود وکارکرداین ستون برنمی گردد.اولا نظررسمی می تواند هرچه می خواهد درستون اصلی بنویسدوتبلیغ کند(بنابراین نه جا کم دارد ونه مشکل موقعیت برتر برای ابرازوجود) وثانیا این گرایش بجای سیاست حذفی وپاک کردن صورت مساله-وجود گرایش های گوناگون واتحاد صفوف سوسیالیستها-باید درپی جستجوی ضعف خود وجبران آن ازطریق جلب مشارکت هرچه بیشتراعضاءدرتدوین سیاستها وتبدیل کردن این سیاستها به مواضع عملی هرچه بیتشری ازاعضاء سازمان کندتاپناه بردن به مقررات انضباطی ومحدودکننده. وگرنه با حذف دیگرگرایش ها وتک صداکردن خود(این سراب همواره اغواگر) جزستون لاغرونزاری که هیچ گونه احساس وانگیزه ای برنخواهد انگیخت و احیانا دربرابر ستون فربه وجذاب تری تحت عنوان دیدگاه که مهرمواضع خارج ازسازمان آن به پیشانی آن حک شده است غافلگیرشود. اگرقراباشد که با معیاراین گرایش به ستون بندی پرداخته شود،به جرأت می توان گفت که بیش از90% مطالب گفتاری ونوشتاری موجود-ازجمله بدلیل تازه بودن!- بایدخارج ازمواضع قراربگیرد!وبهمین دلیل یااصلا قابل اجرانیست و یا همراه با تبعیض واستانداردهای دوگانه-بیشترین احتمال- قابل اجراست که این ازاولی هم بدتراست.

بله!ماتافته جدابافته ای ازجامعه اهریمنی که علیه اش مبارزه می کنیم نیستیم. وتنها درمبارزه علیه رسوبات درونی شده درخودمان زنده ایم وزنده خواهیم ماند! و خلاصه آنکه، شکستن آینه-حذف ستون دیالوگ متعلق به آزادی بیان اعضاء به عنوان عضو سازمان و هم سنگربیرون ازسازمان- چاره دردنیست بلکه عیب را باید برطرف کرد.

 

3-سؤال سوم

هم چنین درنوشته ها و مباحثات، به عنوان یک شاخص عینی برای ارزیابی مقالات،ازمقوله مصوبات سخن به میان می آید.بایدازخود بپرسیم که ازمفهوم مصوبات چه دریافتی داریم؟بی شک یکی ازگره های کوردرمباحثات وتفسیر ضوابط موجود،همین ابهام مربوط به کلمه مصوبات است. یک گرایش تلاش می کند که برای هرچه بیشترروشن کردن این ابهام وگشودن قفل آن، آنرا به اجزاء متعدد وفی الواقع به صدها وهزاران مصوبه تعمیم دهد.یعنی بسوی بی شمارخرده معیاروبه گمان من برخلاف تصورخویش بسوی بی تعینی. چراکه حتا اگربتوانیم لیست کنیم، لیستی بسیار بلند بالا ازاین گونه معیارها وشاخص ها خواهیم داشت که هرلحظه هم برتعداد آنها افزوده میشود وبه تعداد آدم ها وتمایلات آنان هم قابل تفسیراست وباتوجه به بعد زمانی آنها بامسائل پیچیده ای هم چون کهنه شدن،وفورتناقضات سرگردان کننده،یامنسوخ وغیرمنسوخ بودن، ویاناسخ ومنسوخ ومعتبروغیرمعتبربودن ،اینکه ازنوع تحلیل مشخص است یاازنوع استنتاجات عام و نظائر آن مواجهیم.گرایش دیگری درست بر خلاف آن تلاش دارد که درجهت تبدیل کردن مفهوم ناروشن وغیرمتعین مصوبات به مواضع عمومی و به چهارچوب وفراترازآن تبدیل آنها به چند مبنا ومصوبه پایه ای روشن وکمترتفسیربردار، یعنی به شاخص هائی که جنبه کاربردی وحتی الامکان یکسان برای همه داشته باشد، حرکت کند (باین ترتیب فی الواقع گرایشی براصالت شاخه ها و تفوق مواضع خردوریزآنها درتعیین ضابطه ها تأکید می کند و دیگری براصالت ریشه های مشترک وضوابط الهام گرفته ازآن).

براستی اگربه دنبال یافتن شاخص های عینی وقابل قبول برای همه اعضاء سازمان و دارای قابلیت تفسیرهرچه کمتر وقابلیت تأثیرپذیری هرچه اندک ترازتمایلات فردی وازمنشورگرایش ها هستیم واگرخواهان آن چنان شاخص هائی که دارای قابلیت های کاربردی و نظارت پذیری توسط نهادهای مسؤل ویامجامع عمومی،به ویژه درسازمانی با چرخش مسؤلیت ها هستیم،به چه نوع معیارهائی نیازداریم؟:معیارهای هرچه خاص ترومتعددتریا معیارهای هرچه عام ترومحدودتر؟ ازیکسو قاعدتا سازمان یعنی دربرگیرنده همه اعضاء سازمان که خود را درمواضع هرچه عام تروپایه ای تربازتاب می دهد،ازسوی دیگرازمواضع رسمی سخن می گوئیم که شامل مصوبات ازخردتا کلان را شامل می شود وازسوی سطوح گوناگون تشکیلاتی اتخاذمیشود با درجه های اهمیت بسیارمتفاوت.ازمجامع کنگره تا مثلا جلسات هفتگی نهادها وازسیاست گزاری های کلان وعمومی ودوره ای تامواضع خردوروزمره.یکی ازمشکلات کاربرد مقولاتی هم چون مواضع رسمی ویا مصوبات رسمی به عنوان شاخص همین بی توجهی به اهمیت بسیارمتفاوت مصوبات گوناگون هم بلحاظ نهاد تصمیم گیرنده ودخیل داشتن فاکتورمیزان مداخله ومشارکت اعضاء درتصمیم های اتخاذ شده است،وهم هم ارزکردن تصمیمات خرد با سیاست کلان،بطور درهم وبا اهمیت یکسان به مثابه شاخص. که مطلقا فاقد مشخصات تشکیل دهنده "شاخص بودن"هستند.این گونه تناقض ها را چگونه باید حل کرد؟ تنها باتفکیک تصمیمات کلان وپایدارتراز تصمیمات جاری وخرد و درنتیجه انطباق تجانس نسبی بین عنوان ومحتوا.درهرحال اگریک ضابطه بخواهد،جنبه عینی، فراگیروکاربردی داشته باشد ودرعین حال با کمترین تبعیض همراه گردد،هیچ راهی جزکاستن ازکثرت ها وکانونی کردن آن دریک یا چند شاخص عام وحتی الامکان فراگیر نداریم. البته دربرخی مصوبات سازمان بدرستی ازمواضع عمومی وچهارچوب ها سخن به میان آمده است که گام مهمی است درفاصله گرفتن ازمفهوم کنگ و بی شمارمصوبات وبه معنی نزدیک شدن است به اشتراکات پایه ای و جامع به عنوان یک شاخص عینی ومشترک برای همه اعضای تشکیلات است.ولی گوئی هدف برخی قطعنامه های پیشنهادی،نادیده گرفتن همین تابلوهای الهام بخشی است که درمسیر پرپیچ وخممان قراردارد.

به یک تعبیرمی توان حرکت بسمت این گونه معیارهای عام را یافتن وگشودن گره کوری دانست که بدنبالش هستیم.

4-سؤال چهارم

بازهم درخلال مباحثات و نوشته ها،به وفور با پارادوکسی مواجهیم که از جمع بین دونقیض ناشی می شود. ازیکسوموافق عدم تعهدآوربودن مقالات با امضاء فردی (که بابتکار خود فرد به نگارش درمی آیند) هستیم. یعنی آن را به مثابه دستاوردمان درقطعنامه دودهه پیش پاس می داریم وحتا خاطرنشان می کنیم که لازم است آن را درسایت وبالای مقالات و...بطوربرجسته حک کنیم. وازسوی دیگردرتلاشی منافی با آن، آن چه را که بایک دست به جلورانده ایم بادست دیگربه عقب می رانیم:تقلیل معنا وکارکرد امضای فردی به یک عمل فرمالیستی وحداکثردرحد اعمال سلیقه و ابتکارات جزئی فردنویسنده(که خودمقوله ای مبهم وتفسیربرداراست). امادراین صورت هیچ تفاوت معنا داروروشنی بین این حالت وستون اصلی در دسته بندی مطالب که با امضاء ودرج مواضع نهادهای رسمی متمایزمیشود وجودنخواهد داشت.درواقع اعمال سلیقه وگرایشات جزئی درهمان شق ستون اول هم بطور اجتناب ناپذیر وجود دارند.ازاین رو هرطرحی برای داشتن حداقل انسجام باید پاسخ بدهد که نسبت به این تناقض چه می گوید و برای امضاهای فردی اساسا چه فضائی قائل است؟فضای فرمالیستی ویا فضای واقعی؟ فرمالیستی ویا واقعی انگاشتن امضاهای فردی ما را به وادی بزرگتر یعنی به چگونگی درکمان ازرابطه فردوجمع رهنمون میشود(امری که عام ترازمقوله اکثریت واقلیت است).

پرسش این است که چه درکی ازرابطه سازنده وخلاق فردوجمع داریم؟.وبرهمین پایه،آیا مرزهای مشخص ومتمایزکننده ای بین تبلیغ وترویج رسمی( نوع اول که متعلق به نهادهای سازمان است) با تبلیغ وترویج آزاد وابتکاری افراد(بازهم فراترازاقلیت واکثریت) هست یانه؟ آیا دریک سازمان اساسا چیزی بنام ترویج وتبلیغ خود جوش وخود انگیخته ومبتنی برتفسیرآزاد اعضاء سازمان ازمواضع سازمان(به یک تعبیروجودیک جامعه مدنی برچوش وخروش مستقل ازنهادهای رسمی وبدورازدست اندازی آنها،درچهارچوب وراستاهای همان اهداف کلان و حوزه های مشترک ) وجود دارد یانه؟ یا به سازمان به مثابه یک امر بسیط و یک دست و دارای یک صدا(صدای رسمی) باسلسه مراتب فرماندهی و به مثابه ابزاری برای فرمانبرداری نگاه می کنیم؟.بی شک هرپاسخ مثبت یا منفی به این سوال به جایگاه امضاء های فردی وفضائی که تحت این عنوان برایش قائل هستیم،معنای متفاوتی خواهد داد.هرنگرشی به سازمان وبه رابطه فردوجمع داشته باشیم بطوراجتناب ناپذیری نمود خود را دراین ستون بندی ها منعکس خواهد کرد.

وقتی بالای مطلبی نوشته می شود درراستای سوسیالیسم وآزادی قراردارد وتعهدی برای سازمان و اعضاء بوجود نمی آورد،درواقع داریم به خودمان وبه همه دیگران اعلام می کنیم که مطالب مندرج دراین ستون فقط به درج مواضع رسمی ویا اکثریت ویا مواضع جاری ورسمی سازمان محدودنمیشوند.بلکه تمامی نظراتی که درچهارچوب مفهوم سوسیالیسم وآزادی و یا مهفوم چپ می گنجد دربرمی گیرد.حال اگربخواهیم آن را ازیکسوغیر تعهد آوربخوانیم وازسوی دیگر فقط درانطباق با مواضع رسمی بایک تناقض جدی درکاراکتراین ستون مواجه میشویم. دراین صورت باصطلاح هم چوب رامی خوریم وهم پیاز را. چونکه ازیکسو عدم تعهد آوربودن مطالب را عنوان کرده ایم وازسوی دیگرمیدانیم که مطابق این گرایش قلمرواختیارفرد دفقط درحد اعمال سلیقه وجزئیات است(که درقلمرواندیشه ونگاریش یعنی هیچ و مطلقا هیچ!).ضمن آنکه همواره خواننده را دربرابراین سؤال آزاردهنده قرارمیدهیم که براستی کجایش جزئی است و کجایش غیرجزئی،کجایش سلیقه است و کجایش ادای تکلیف!

برای حل تمامی این تناقضات مناقشه برانگیز،کافی است که وجود بخش خودبنیاد تبلیغ وترویج آزاد اعضاء سازمان وسوسیالیست های انقلابی بیرون ازسازمان را برسمیت شناخت وشکل ومحتوا رابرهم منطبق کرد:ستون اول محل ابرازمواضع رسمی با امضاهای سازمان است.ستون دوم محل ابرازخودجوش وغیررسمی اعضاء سازمان است و تاجائی که درمخالفت با مواضع پایه ای سازمان قرارنداشته باشد. به جایگاه وتعریف مشخصه عمومی ستون سوم درسطوربعدی خواهیم پرداخت.

تنها چیزی که می توان به پاراگراف بالااضافه کرد این است که دردنیای امروز نمی نوان ازهیچ عضو سازمان ولوبا تصویب وتنظیم ضوابط شدادوغلاظ سلب آزادی بیان واندیشه کرد.هرعضوی می تواند وحق دارد که به ابرازنظرخود ازمواضع سازمان(ازمغایرت تامخالفت با نظررسمی) بپردازد. بدون آنکه باین جرم مهر داغ خارج ازمواضع سازمان برپیشانی اش حک گردد و به حاشیه سازمان رانده شود.باین دلیل ساده که سازمان فقط معادل مواضع رسمی نهادهانیست. به گمان من هرکس تازمانی که بنیادهای مشترک وپایه ای یک سازمان را بزیرسوال نبرده باشد،عضواست وازهمه حقوق برابربرخورداراست(ازجمله درج مطالب خوددرستون متعلق به اعضاء).بنابراین بهتراست که بجای اتلاف انرژی وتوان خود درآنچه نشدنی است،آن را درجهت مثبت وشکوفاترکردن هرچه بیشتر خلاقیت ها بکارگیریم.

 

5-سوال پنجم

رابطه مسائل نو ومستحدثه با مواضع سازمان .یکی دیگرازعوامل آشفتگی ما چکونگی درکمان از رابطه بین مطالب معطوف به تحلیل وتفسیر رویدادهای تازه ومواضع رسمی وعموما پیشینی است. وازآنجا که بخش مهمی ازکنش افراد چه داخل سازمان وچه بیرون سازمان متعلق به حوزه تحلیل های مشخص ازرویدادهای مشخص وباصطلاح ازنوع مستحدثه هستند، تنظیم رابطه نادرست بین ایندو می تواند عواقب ناگواری درتصلب مواضع سازمانی ازیکسووخشکاندن ابتکارات وخلاقیت های اعضاء سازمان ازسوی دیگرداشته باشد.

سوال این است که آیا اصولا پرداختن به مسائل تازه(یعنی یک تحلیل مشخص که معمولا دارای نکات تازه وغیرپیشینی خواهدبود) توسط اعضاء سازمان باید با هرچه که قبلا مصوب شده هم خوانی داشته باشد وگرنه بیرون ازمواضع سازمان ومتعلق به ستون دیدگاه تلقی خواهد شد؟.آیایک سازمان زنده وپویا می تواند مصوبات پیشینی خود را عینا حدفاصل بین خود وجهان بیرون ازخود که آکنده از پویش های تازه و رویدادهای غیرقابل پیش بینی است قراردهد؟ آیا یک سازمان به مثابه پدیده دایما درحال حرکت می تواند فقط با تکیه به مصوبات پیشینی خود ازخود عکس العمل خلاق ومنطبق با شرایط نشان بدهد؟ یاباید رابطه خلاق ومنعطف تری را باجهان بیرون برقرارساخت؟ سوال این است که تحلیل مسائل نو وباصطلاح مستحدثه را(بامفروض انگاشتن عنصری ازنوپردازی واجتناب ازکلیشه سازی)الزاما باید بیرون ازمواضع سازمان قرارداده شود(درستون دیدگاه) ؟یک گرایش وجود داردکه دربحث های مربوط به این عرصه برآن است که جای بررسی مسائل نوومستحدثه(جنبه های تازه ای ازرویدادها ویامسائل تازه ای که سازمان درمورد آنها نظرندارد ویاهنوزندارد) نه درستون دوم بلکه درستون دیدگاه بیرون ازمواضع سازمان-قراردارد.والبته گرایش دیگریتامادامی که مخالف مواضع پایه ای واهداف بنیادی نباشد- جای طبیعی ومناسب آن را در ستون مقالات با امضاء های فردی می داند و آن را بالقوه بخش مهم وخلاقی ازکنش افراد سازمانی وبخشی ازتبلیغ وترویج آزاد وحتا بسترساز برای موضع گیری های سنجیده تر آتی می داند.وقتی ما مثلا بحران سرمایه داری ویا اعتصاب بازاریان را تحلیل وتفسیرمی کنیم،هردوموضوع تازه ای هستند که سازمان درمورد آنها هنوز نظرندارد.با این وجود این مواضع که ازقضا اکثرمطالب ازهمین جنس اند،تامادامی که مواضع پایه ای سازمان را بزیرسوال نبرده باشند، وتاکنون هم معمولا درستون دوم جای داشته اند وبردن آنها به دیدگاه یعنی جائی که بیرون ازمواضع سازمان محسوب می شود،سازمان را فاقدبرخوردخلاق با رویدادها وجذرومدهای بی شمار مبارزه طبقاتی می کند.واساسا یک سازمان چراباید درشرایطی که مطالبی خارج ازچهارچوب مواضع عمومی اش نیستند و تعهدی هم برایش بوجودنمی آورد،باید تفسیرها وتحلیل های نو وخود جوش اعضای سازمان ویا سوسیالیست های بیرون ازسازمان را درببرون ازمواضع خودجای دهد؟.مگرهرچیز نو به صرف نوبودن خارج ازمواضع سازمان قرارمی گیرد؟(چنین پیش فرضی غریب ودارای منطق شکننده متأسفانه یکی ازعناصر رویکرد مدافعان "یک سازمان،یک صدا "را تشکیل می دهد.درواقع هرتحلیل مشخص وغیرکلیشه ای وزنده ازهرلحظه مبارزه طبقاتی حاوی عنصرنو ولاجرم مستلزم نوپردازی است. واین نوپردازی ها نیز فی نفسه وبه صرف تازه بودن نمی تواند مغایرمواضع پایه ای سازمان باشد و بنابراین نمی توان به این عنوان آن را به ستون دیدگاه وبه حاشیه سازمان راند.همانطورکه صرف نوبودن هم الزاما به معنی آن نیست که حتما درانطباق با مواضع سازمان است.بسته به آن که این نوپردازی چه نوع استنتاجاتی وچه درجه ای ازتعمیم را دربرابرخود قرارداده باشد واینکه شاخص ها ومعیارها را چه بدانیم،شاخص های عام یاهرتصمیم خردوریزنهادهای رسمی و جاری، نتیجه گیری ها متفاوت خواهند بود.

اساسا تحلیل مشخص فی نفسه وبدلیل مشخص بودن،وبهمین دلیل نوبودن،نمی تواند دربرابرمواضع سازمان(چه مصوبات معمولی وچه سیاست های عمومی) قرارگیرد. مبنای تحلیل مشخص براساس رویدادهای مشخص و شرایط مشخص است و نمی توان آن را دربرابرتحلیل های مشخص متعلق به شرایط پیشینی قرارداد، چون قاعدتا هرکدام ازایندو ناظربه شرایط مشخص زمانی ومکانی متفاوتی هستند ونمی توانند درتقابل باهم باشند(مگرآنکه واکنش سریعی ازسوی نهادهای رسمی دربرابررویدادی جدید صورت گرفته باشد. ویا آنکه یک تحلیل مشخص به دلیل تعمیم ونتیجه گیری های عام ازمتن یک رویداد مشخص دربرابرمواضع عمومی سازمان قرارگرفته باشد).

پرسش این است که اگر مسئولیت یک نوشته را بعهده خود نویسنده می گذاریم،چه اشکالی دارد اگربفرض نظراو درمورد حوادث جاری وروزمره وفاقد اهمیت تعیین کننده(ونه مواضع عمومی وپایه ای سازمان)با مواضع سازمان مخالف باشد،چراباید به ستون دیدگاه برده شود؟من تاکنون دلیل قوی وقابل قبولی ازسوی مدافعان این نظرنشنیده ام. اما دلیل من برای درج چنین مواردی درستون مقالات آن است که اولا مواضع رسمی دراین موارد مواضع جاری یک نهاد رسمی هستند ونه مواضع عموم سازمانی و متعلق به مجامع آن وبهمین دلیل با امضاء خود آن نهاد ونه تمام سازمانی منتشرمی شوند تاباندازه خود سازمان را متعهد کنند. ثانیا مخالفت موردی دراین یا آن مورد همیشه برای هرفردی و برای هرموضعی بالقوه ویا بالفعل فراوان جودخواهندداشت وبخاطر وجودچنین مخالفت های موردی درمسائل جاری نباید مطالب را به ستون دیدگاه کشاند وسازمان ومنتقدرا دربرابرهم قرارداد. دیدگاه،جائی است برای اختلافات پایه ای ترونه هراختلاف خردوبی اهمیت ).

ازنظرعملی هم احراز تطبیق وعدم تطبیق تحلیل مشخص درهرمورد با مواضع سازمان دشواروغالبا ناممکن است.نه فقط بدلیل کثرت معیارها،بلکه هم چنین بدین دلیل که اصلا دربیشترمواقع چنین مواضعی وجودندارند. برای آنکه مثلا کمیسیون سایت بتواند حول این گونه موارد قضاوت قانونمند ومنصفانه ونه سلیقه ای داشته باشد،نیازبه شاخص ومبنای مشخص دارد.نهاد ذی صلاح درساختار کنونی ما ک.م است ودرغیاب وجود چنین مواضعی، بناچار اختیارسیاست گزاری (نه فقط عمل انطباق با موارد مشخص) به نهادی مثل کمیسیون سایت ویا مسول هرارگان واگذارخواهد که طبعا نادرست است(بگذریم ازاینکه دراین حالت حتا خود کمیسیون سایت هم بهمان دلیلی که ک.م قادربه سیاست گزاری نشده است، قادرنخواهد شد ازعهده این مهم-تدوین سیاست جمعی- حول بی شمارویدادهای مشخص برآید.

پس ضوابط این سایت وکلا ضوابط حاکم برطبقه بندی مطالب-به خصوص با توجه به پیوستگی جهان امروزوپدیده پراکندگی چپ ها- نه صرفا با قامت خودما بلکه با درنظرگرفتن خودبه مثابه بخشی ازجنبش چپ وکمونیستی(گردانی ازآن ) می تواندتنظیم میشود(درراستای اتحاد بزرگ هواداران سوسیالیست با گرایشات گوناگون آن).

هم چنین باتوجه به نکات فوق،می توان گفت که ترویج وتبلیغ خلاق وآزاد افراد بدون نوپردازی وتحلیل مشخص ازشرایط مشخص وجود خارجی ندارد وازآن جداناپذیراست.وبهمین دلیل ایجاد ستون بندی براساس تمایزاین حوزه هابی پایه و فاقد مرزهای روشن وقابل تعریف است.

 

جایگاه ومشخصه اصلی ستون دیدگاه چیست؟

همانطورکه مشهوداست منطق حاکم برستون بندی دراین بحث برایجاد تمایزکیفی وقابل تعریف بین ستون ها (ونه براساس خرده مرزبندی ها که منشأآشفتگی واعمال سلیقه های فردی می گردد)استواراست

اگر مشخصه عمومی ستون دوم در عدم مخالفت با مواضع عمومی تعریف می شود،معنای وجودی ستون دیدگاه درمخالفت با مواضع پایه ای ویا طرح آن گونه مسائل نوئی که این موازین پایه ای را بزیرسوال می برد تعریف میشود وشامل فقرات زیراست:.

الف-کلیه مطالب دریافتی که که درمخالفت با مواضع پایه ای سازمان باشند(درمورد اعضاء سازمان برای رعایت هرچه بیشتردمکراسی درون تشکیلاتی، مناسب تر آن است که احرازتشخیص فوق بامشارکت خود عضونویسنده صورت گیرد).

ب-کلیه موضوعاتی که سازمان تصمیم می گیرد برای عمق بخشیدن به مواضع خود وسیاستگزاری حول آن مباحثه راه اندازی کند.(مثلا بحث حول تشکل های توده ای و مشابه آن).

ج-کلیه مطالب دریافتی ازبیرون که هیچ ربطی به مواضع سوسیالیتسی نداردولی ضمن مغایرت آشکاربامواضع عمومی،اما سازمان بهردلیل درج آنها را مفیدتشخص می دهد(مثلا نظریک دموکرات ویاسوسیال دمکرات ویاحتا لیبرال را درباره موضوعاتی که ازهمین منظرنگاشته شده اند ولی درج آن را بدلایلی مثلا بدلیل داشتن اطلاعات مفیدویانکات مهم- مثبت ارزیابی می کنیم. بعنوان مثال مقاله اخیرفوکویا ما درمورد فروپاشی هژمونی آمریکا، ویا مثلا درج نامه انتقادی یک مخالف سوسیالیسم به مواضع سازمان.نباید فراموش کرد که همواره چنین مطالب مفیدی برای درج وجود دارند وخواهندداشت.

بی شک هیچ تعریف جادوئی که بتوان دگمه ای را فشاردادومطالب رابدون دردسر ویک باربرای همیشه طبقه بندی کردوجودندارد.گرچه ضرورت طبقه بندی کردن مطالب بدرجاتی اجتناب ناپذیراست اما مهم آنست که این طبقه بندی درحدمینیمم باشد واجازه نداد که به رصد کردن وکنکاش مواضع اعضاء انجامیده و از حد لازم برای یک دسته بندی کلی فراتربرود، کمترین وقت وانرژی،این عظیم ترین سرمایه انسانی را بسوزاند.درجهت تقویت مشارکت هرچه بیشتراعضاء سازمان وجلب مشارکت سوسیالیست های بیرون باشد،وضمنا دسته بندی مطالب دارای مرزهای روشن وحتا الامکان شفافی باشد تا هرچه بیشترازتداخل آنها وازبرخوردهای شخصی آنها بکاهد.

 

سوال 6

آیا دیوارچینی بین تبلیغات گفتاری وکتبی( ازجنبه محتوائی ونه شکلی) ویا بین نوشته های اعضاء سازمان ومطالب دریافتی ازبیرون وجود دارد که توجیه کننده حساسیت وضوابط متفاوت وسفت وسخت تری درقیاس باهم باشند؟ آیا می توان استانداردهای دوگانه ای دراین دوحوزه قائل شد یا آنکه این دوگانگی حکایت ازآشفتگی ذهنیت ومنطق یک بام ودوهوای ما داشته و یاازعدم ناتوانی ما درکنترل اولی وتوانائی نسبی امان درکنترل دومی سرچشمه می گیرد؟ اهمیت این سوال وقتی بیشترمی شود که افزایش وزن تبلیغات گفتاری نسبت به نوشتاری را درفعالیت های تبلیغ وترویجی سازمان خودمان درنظربگیریم. این سوال باسوال تکمیلی دیگری همراه است وآن اینکه آیا تفاوتی درضوابط ناظربر نوشته های اعضاء سازمان ونوشته های بیرون ازسازمان(مثلا نوعی تبعیض منفی برای اعضاء سازمان یا بالعکس قائل شدن) وجود دارد یاآنکه منطق وضوابط مشترکی برآنها حاکم است؟

بنظرمن دیوارچین وتفاوت معنا داری بین تبلیغ کبتی و شفاهی_ازنظرمحتوائی- وجود ندارد. این گفتارها،چنانکه درعمل هم شاهدیم،بعضا تبدیل به نوشتارهم میشود ویا بالعکس.حتا می توان گفت که این گفتارها بدلیل ترکیب صداوتصویروبرجسته کردنش درسایت ودیگرارگان ها، می تواند دربیرون باشدت بیشتری به مواضع رسمی سازمان تعبیرشود تانوشته های باامضاء فردی. بهمین دلیل دیوارچینی بین آنها نهادن کاملا مصنوعی بوده و به کامل ترین وجهی تناقض ما و استانداردهای دوگانه ما را به رخ می کشد.باهیچ منطقی نمی توان یکی را رها ویله تصورکرد و دیگری را به زیرمهمیزکشید.مساله یک بام ودوهوا درگفتارها ونوشتارها ازآنجهت برای ما مهم ودرس آموزاست که عموما درعرصه گفتاری ضرورت واکنش فی البداهه وغیرپیشنی ودرعین حال دشواربه لحاظ مهارکردن ازپیش رابه نمایش میگذارد.بی شک منطق عمومی این قبیل گفتارها (صرفنظرازخودویژگی های هرکدام)نیزشامل همان قاعده عمومی ترویج وتبلیغ آزاد افراد سازمانی میشود.یعنی برداشتها وتفاسیر آزاد (غیرسفارشی وازقبل تعیین نشده) یک عضو سازمان ازرویدادها که تعهد آور برای سایراعضاء وکل سازمان محسوب نمی شود.مگرآنکه به نمایندگی ازسوی سازمان صورت پذیرد.ضمن آنکه دراین نوع موارد نیز هرجا که لازم بود می توان مواضع شخصی را ازمواضع سازمانی متمایزکرد.

 

سؤال 7

پراتیک وتجربه عملی همواره نقش مهمی درتدقیق مفاهیم وگشودن راه های بجلو دارد. درباره پراتیک وتجربه نزدیک به دودهه خود درپی تصویب قطعنامه کنگره اول ودررابطه با مقالات دارای امضاء های فردی چه می توان گفت؟ آیا این پراتیک را علیرغم وجود برخی کاستی ها و ناروشنی ها منفی ارزیابی می کنیم یا مثبت؟

بنظرمن این تجربه-تاحدی که پای بندی به آن صورت گرفته است- بطورکلی امرمثبتی بوده است وتاحدزیادی توانسته ازبروزتنش های بالقوه موجود ممانعت کندویکی ازتجلی گا های عینی دموکراسی درسازمان ماباشد. وهم طبعا برخوانندگان و نیروهای دیگر وبه نفوذ سازمان دراذهان دیگران مبنی برپای بندیش به موازین دموکراتیک تأثیرمثبتی گذاشته است.وبروز بحران اخیرهم نه برغم آن بلکه بدلیل عدول ازآنها صورت گرفت.

درکناردست آوردهای مثبت ،برخی ضعف ها نظیرعدم وجود شفافیت لازم دربرخی حوزه ها وازجمله ستون بندی ها زمینه مساعدی را برای اعمال سلیقه ها وگرایشهای فردی وتبعیض آمیز وگاها سیاست یک بام ودوهوا فراهم ساخته است. درهرحال بروزاین نوع مشکلات ضرورت تدقیق وشفافیت بخشیدن به این گونه ضوابط را نیزخاطرنشان سازند.

درتجربه تاکنونی ستون با امضاهای رسمی وسازمانی همواره روشن وفاقد ابهام بوده است و لی مرزستون امضاهای فردی وستون دیدگاه ها تاحدی ناروشن. مثلا دردوره ای عنوان وآرم مقالات ودیدگاه ها باهم ادغام شده اند ومرزی بین آنها نبوده وزمانی ازهم جداشده اند.گاهی قید مسؤلیت نوشته به عهده نویسنده است باصراحت بیشتری ذکرشده و گاهی با صراحت کمتری. گاهی قرارگرفتن مقالات ومطالب دراین دوستون با استانداردهای متفاوتی برای مسئولان جدید ویا حتا توسط خود مسئول قبلی درزمان های متفاوت صورت گرفته است.البته همانطورکه اشاره کردم بدلیل آنکه این اغتشاشات اساسا با روح واحد ومعیارواحد واعمال سلیقه درجهارچوب آن صورت گرفته کمتر موجب مشکلات وبحران حادی شده است و درصورت وقوع هم برطرف شده است.

این روح ومعیارواحد را می توانید درعبارت زیرمشاهده کنید که بصورت یک نوارچرخان شبانه روزی دربالای سایت -که هم اکنون هم نک پامی توانیدنگاهی به آن بیاندازید- نظرهرتازه واردی را بخودش جلب می کند:

به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران( راه کارگر) خوش آمديد. سايت راه کارگر مجموعه ای است از سايت های کارگری, زنان, صوتی, ضد سرمايه داری, تجديد آرايش چپ و .... . . تمامی مطالب ارسالی به سايت راه کارگر, در صورتی که در چارچوب مفهوم وسيع چپ قابل گنجاندن باشد, در سايت درج خواهند شد.

بدلیل وجود یک شاخص عام وکلی یعنی "درچهارچوب مفهوم وسیع چپ" مفهومی که کمابیش پوشش یکسان به گرایشات درونی وبیرونی می داده است(وبه دلیل قائل نبودن به امتیازويژه ای برای این یا آن گرایش وتقسیم اعضاء به موافق مواضع رسمی ومخالف آن وحتا به داخل وبیرون )کمترمناقشه برانگیزبوده است.براساس همین معیارتمامی مطالبی که درچهارچوب عمومی مواضع چپ قابل گنجاندن بوده است،ازکلیه مطالب بیرون ازآن تفکیک شده ومتناسب با آمکاناتمان درستون های موضوعی گوناگونی(نظیرمقالات سیاسی،کارگری،تجدید آرایش و...) دسته بندی میشدند. مواضع نهادهای رسمی درواقع اولویت اول بوده اند ودرکنارستون فوق دیدگاه هم به انعکاس مطالبی می پرداخته است که خارج قاعدتا خارج ازمواضع عمومی چپ می بوده است.

اما درنگاهی به این تجربه دونکته مهم جلب توجه می کند:

نخست آنکه باوجود سلیقه های مختلف در مسولان وگردانندگان هردوره در نحوه چیدن مطالب وتعداد وعناوین ستون بندی ها ووجودبرخی ابهامات درشفاف بودن ضوابط، ودرنتیجه اغتشاشاتی دردسته بندی مطالب، امااین تفاوت ها دارای چنان معنائی که معیارهای موجود(ازجمله "مفهوم کلی چپ" وعدم تعهد آوربودن نوشته هابرای سازمان و..)را دگرگون کرده باشد نبوده است. چنانکه کلیشه زیرکه متعلق یه یکی ازدوره هاست صراحتا مسولیت نوشته ها رابه عهده خود نویسندگان واگذارمی کند:

بدلیل وجود تقریبا همان روح ومعیار مشترک درگزینش مطالب این ستون تا زمان بحران اخیر، علیرغم وجودخطاها وبرخی تنش ها بحران حادی ایجادنمیشده است و خطاهای عملی هم که بهرحال وجود داشته اند ومی توانند هرلحظه بوجود بیاید دراین راستا حل وفصل میشده است. ودیگر آنکه درطی همین تجربه دیده میشود که مهمترین اغتشاش مربوط است به تمایزستون مقالات وستون دیدگاه. باتوجه به این تجربه وبادرنظرگرفتن مثبت بودن کلیت آن ،ضمن تلاش برای کاستن ازابهامات وناروشنی ها می توان درجهت تداوم این تجربه وارتقاء آن(ونه البته بازگشت به عقب) دردوعرصه گام های اصلاحی برای شفاف ترکردن بیشتربرداشت: الف روشن تر کردن آن ونه البته تنزل آن به مواضع رسمی یک جریان.دوم، تعریف وصراحت بیشتردادن به تمایز ستون دیدگاه وستون متعلق به مقالات ومطالب ویافتن شاخص کمابیش روشن تر برای آن است.

واقعیت آنست اگرآنطورکه نوارچرخان می گوید ما مقالات خارج ازمفهوم وسیع چپ را درج نمی کردیم وچنین مقالاتی را نمی داشتیم، نیازچندانی مگراستثنائا- به ستون دیدگاه به مفهوم مقالات خارج از مواضع عمومی سازمان نداشتیم. ولی درواقعیت چنین نیست.ما درهرحال همیشه مقالاتی داریم که می تواند خارج ازمفهوم کلی چپ باشد.مثلا ازموضع سوسیال دموکراسی یا یک دموکرات انقلابی ویا حتا یک لیبرال ویک ضدانقلابی باشد و ما درج آن را بهردلیل مفید تشخیص بدهیم ویامطالبی باشند که مواضع عمومی سازمان را به نقد بکشند ونظائرآن . بنابراین وجود یک ستون دیدگاه اجتناب ناپذیراست اما بشرط آنکه برای آفریدن فضا جهت آن،ازفضای ستون دوم نزنیم و به این بهانه فضای آن را تنگ ترنکنیم.دراین ستون می توان موارد برشمرده شده دربالا را قرارداد.

نتیجه گیری: وقتی دراین نوشته ازسه ستون صحبت می شود،غرض دسته بندی مفهومی ومحتوائی مطالب است ونه دسته بندی موضوعی آنها که خود می تواند درستون های گوناگون ومتنوع ومتناسب با نیازصورت گیرد ودرطول زمان کم وزیاد بشود،همانطورکه تاکنون هم بوده است.براساس این تقسیم بندی مفهومی می توان ازسه دسته کلی مطالب صحبت کرد:ستون نخست اختصاص به مواضع رسمی سازمان دارد.دسته دوم تعلق به مطالب غیرتعهد آوربرای سازمان و ازنوع تحلیل وتفسیر آزاد چه ازسوی اعضاء سازمان وچه سوسیالیست های بیرون ازسازمان تامادامی که مخالف مواضع عمومی ونقض کننده فصل مشترک چپها وسوسیالیست های رادیکال وآزادیخواه نباشد. ودسته سوم نیزاختصاص به مطالبی دارد که درمخالفت با مواضع عمومی سازمان قرارداشته باشد. چه ازسوی اعضای سازمان باشد وچه ازخارج سازمان که بهردلیلی درج آنها را مفید بدانیم.

شاخص های عام گزینش برای ستون 2 می تواند منطبق برعام ترین واساسی ترین مولفه های سوسیالیست های رادیکال و آزادیخواه باشند که می توان آنها را درسه مولفه زیر بیان کرد:

"مبارزه برای سوسیالیسم ازامروز(وبه مثابه آلترناتیو نظام سرمایه داری) ومبارزه علیه نظام سرمایه داری وامپریالیسم،مبارزه برای آزادی های بی قیدوشرط سیاسی،مبارزه علیه ارتجاع جمهوری اسلامی و سرنگونی انقلابی آن"( ویاهرفرمول بندی دیگر که بتواند به شکل رساتری مواضع پایه ای سوسیالیست های انقلابی ومواضع عمومی سازمان را منعکس کند)

علی العموم همان سه شاخصه اصلی می توانند به عنوان شاخص ها منطق لازم برای گزینش مطالب را فراهم آورند. ولی اگربفرض تحت شرایط معینی،یکی از مصادیق آن درعینیت مبارزه طبقاتی برجسته گردید و به گره گاه اصلی صف آرائی های انقلاب وضدانقلاب تبدیل شوند، بی شک،مجامع عمومی سازمان می توانند درصورت ضرورت بااستناد به این عینیت موضوع گیری نسبت به این گونه موارد ازعیینتی برخاسته را به شروط گزینش ها بیفزایند.(مثلا تحت شرایط جنگی چگونگی موضع گیری سوسیالیست ها به له ویا علیه آنها می تواند مهم وتعیین کننده باشد وازاین گونه مواردباشد).

مهم است آنست که بدانیم که حتا اضافه کردن چنین تبصره هائی درشرایط مشخص وضروری نمی تواند نافی بهم ریختن منطق کلی این ستون مبنی برتنوعات سوسیالیستهای انقلابی ورادیکال باشد.یعنی همان بهم ریختن آن تمایزی که خط فاصل دوگرایش موجود دراین مباحثات را تشکیل می دهد:گرایشی که آن را فقط برای درج مواضع اخص ورسمی سازمان خودمان محدودمی کند وگرایشی که علاوه برآن درج مواضع اخص خود آن را تجلی گاه مواضع سوسیالیستهای انقلابی وپلورالیسم سوسیالیستی می داند.