اعلامیه مشترک

کمیته مرکزی سازمان راه کارگر

و

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

در ستایش آنان که در برابر تندر قهرمانانه ایستادند

پاسخی به تحریف تاریخ در راستای توجیه نظام سرکوب جمهوری اسلامی!

مصطفی تاج زاده از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و معاون سیاسی وزارت کشور در دوران محمد خاتمی؛ ازخط امامی های دیروز و "اصلاح طلبان" امروز، در مصاحبه با حسین دهباشی در برنامه تاریخ آنلاین ، به نقل تاریخ سرکوب در اوائل دهه شصت می پردازد. او از موضع اصلاح طلبی، خود را مخالف نظام سرکوب خشن و ضدانسانی حاکمیت جمهوری نشان می دهد و آن را به گردن جناح اصول گرا می اندازد. او آنجا که در باره اعدام های اوائل دهۀ خونین شصت سخن می گوید ، به جای نقل تاریخ ، تحریف آشکار آن را در پیش می گیرد و تمام قد از نظام فاشیستی سرکوب و سیستم سازمانیافتۀ شکنجه دفاع می کند و به تطهیر رژیم جمهوری اسلامی می پردازد.

مصطفی تاج زاده دربخش پایانی مصاحبۀ طولانی خود با حسین دهباشی می گوید افرادی نظیر لاجوردی تنها راه برخورد با "باطل" (یعنی مخالفان نظام اسلامی!) را اعدام و نابودی آن ها می دانست. و تلاش می کند در توضیح این نگاه و شیوۀ سرکوب ، با آوردن چند مثال تاکنون گفته نشده یا کمتر گفته شده، مواردی را برای ثبت در تاریخ در اختیار افکار عمومی قرار دهد. در اولین مثال، از دستگیری رهبری پیکار و مرکزیت راه کارگر سخن می گوید و مدعی می شود که رهبری این دو سازمان پس از دستگیری ، با "کارشناسان" (یعنی شکنجه گران اطلاعاتی!) درسطوح مختلف همکاری کردند و اگراین همکاری ها ادامه می یافت ، می توانست تا سطح همکاری احسان طبری ، از تئوریسین های حزب توده، ادامه یافته و به نقد مارکسیسم نیز برسد. تاج زاده ادعا می کند که کمترین کار این دستگیرشده گان آن بود که از نوشتن خاطرات شروع کرده و مطالب و اطلاعاتی را افشاء می کردند که هیچ کس جز خودشان از آنها خبر نداشتند، زیرا آنها "در سازمان های چریکی" که تشکل های کاملاً بسته ای بودند ، فعالیت می کردند. او در ادامه توضیحاتش در راستای اثبات نظرش، از حسین روحانی از رهبران بخش م ـ ل سازمان مجاهدین که در نجف با خمینی ملاقات کرده بود، نام می برد و می گوید که او و همرزمانش به خاطر فعالیت های چریکی قبل و به ویژه بعد از انقلاب، دستگیر و محکوم به اعدام شده بودند و "محارب" محسوب می شدند ، اما با "تلاش" خیلی زیاد "کارشناسان" (یعنی شکنجه گران اطلاعاتی!) و موافقت رهبر که از اختیارات ولایت فقیه استفاده کرده بود، قرار شد که حکم این افراد به ابد کاهش یابد. اما اسدالله لاجوردی که از مسئلۀ تخفیف حکم اعدام توسط ولی فقیه اطلاع یافته بود، چهل و هشت ساعت قبل از ابلاغ حکم، با پیشدستی "همه آن ها را به طور همزمان اعدام می کند" تا حکم ابد تثبیت نشود و همان کاری را می کند که با محمد رضا سعادتی(که با تاکتیک های مسلحانه مجاهدین مخالف بود) انجام داد.

قبل از پرداختن به این خاطره گوئی که آشکارا تحریف تاریخ است و از آن جا که او فقط از حسین احمدی روحانی دراین مثال به اصطلاح تاریخی اش نام می برد، لازم است چند نکته درباره روحانی گفته شود. حسین احمدی روحانی از مرکزیت سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر یکی از کسانی بود که پس از شکنجه های وحشیانه و ددمنشانۀ "کارشناسان" جمهوری اسلامی و شخص اسدالله لاجوردی جنایتکار، قربانی سیستم شکنجه شد و به همکاری همه جانبه با دستگاه سرکوب برای ریشه کن کردن سازمان پیکار روی آورد. شرکت در جلسات سخنرانی درحسینیه زندان برای شکستن روحیه مقاومت زندانیان سیاسی و بویژه رزمندگان اسیر شدۀ سازمان پیکار، مصاحبه های تلویزیونی و خاطرات نویسی (نوشته او بعداً به صورت کتاب توسط رژیم منتشر شده است)، همکاری درطرح هائی نظیر "طرح مالک و مستاجر" (که موجب شناسائی خانه های امن تعداد زیادی از مبارزان شد) از جمله وجوه گوناگون همکاری او با اسدالله لاجوردی و دستگاه سرکوب رژیم بود که موجب دستگیری، شکنجه و اعدام تعداد زیادی از رزمندگان سازمان پیکار شد. علیرغم همکاری های گسترده، حسین روحانی همراه با قاسم عابدینی (از مرکزیت پیکار که مثل او به همکاری با دستگاه سرکوب پرداخته بود) برمبنای اکثر گزارشات در آذر1363 (بدون اطلاعات مشخص درباره روز اعدام و بدون آنکه خودشان از اعدام شان خبر داشته باشند) اعدام شدند.

در این جا لازم است برای حفظ حرمت رزمندگان سازمان پیکار که با نثار جان خود از آرمان های چپ دفاع کردند واز افتخارات جنبش چپ نیز هستند بر چند نکته تاکید کنیم. آن چه تاج زاده در باره سازمان پیکار ادعا می کند تحریف حقایق است. براساس گزارشات متعدد در اولین روزی که روحانی توسط لاجوردی به حسینیه اوین آورده می شود، منیژه هدائی از کادرهای پیکار در یک اقدام شجاعانه از جای خود بلند شده و به افشای روحانی می پردازد و از مقاومت رهبری سازمان پیکار سخن می گوید و بر این ادعای روحانی و لاجوردی که تلاش داشتند مقاومت بخش اعظم اعضا و کادرهای این سازمان رزمنده را زیر سئوال ببرند ، چنان خط بطلان می کشد که لاجوردی غافلگیر شده و جلسه بهم می خورد. منیژه هدائی و همسرش مسعود جیگاره ای که از اعضای مرکزیت پیکار بودند، در روزهای بعد توسط لاجوردی اعدام می شوند. حقیقت این است که برخلاف تعداد انگشت شماری مانند حسین روحانی و قاسم عابدینی ، بخش اعظم کمیته مرکزی سازمان پیکار نظیر علیرضا سپاسی آشتیانی (از مبارزان با سابقه جنبش چپ و عضو کمیته مرکزی این سازمان که شجاعانه زیر شکنجه جان باخت)، محسن فاضل و بیش از پانصد نفر از کادرها و فعالان سازمان پیکار علیرغم شکنجه های وحشیانه ، با وفاداری به آرمان آزادی وسوسیالیسم، در برابرجوخه های اعدام آدمکشان جمهوری اسلامی ایستادند و جان باختند. باید توجه داشته باشیم که بخش اعظم فعالان سازمان پیکار بطور کامل و به شکلی ددمنشانه قتل عام شدند. "کارشناسان" شکنجه در جمهوری اسلامی و رهبران رژیم، از این کادرها، که بعضی از آنها از فعالان بخش م ـ ل مجاهدین بودند، بدلیل دست شستن از مذهب و پذیرش مارکسیسم، کینۀ عمیقی به دل داشتند زیرا از اسلام برگشته ها را مرتد می دانستند ؛ همان طور که سال ۶۷ به دستور شخص خمینی ، به همین دلیل ، خیلی از کمونیست ها را بالای دار فرستادند. نکته دیگر: سازمان پیکار، اساسآ با رد مشی چریکی به وجود آمد و عمیقآ به کار توده ای در میان کارگران اعتقاد داشت و این سازمان را در ردۀ سازمان های محارب دانستن، از دورغ پردازی ها و توجیهاتی است که همه مدافعان "حکومت امام زمان" ، از جمله اصلاح طلبان مدافع "دوران طلایی امام خمینی" ، امثال تاج زاده ، ناگزیرند هم چنان تکرار کنند.

 

مصطفی تاج زاده درباره اعضای مرکزیت سازمان ما نیز "برای ثبت درتاریخ"، سه نکته را مطرح می کند :

اول، این که اعضای مرکزیت ما پس از دستگیری شروع به همکاری کرده اند و اولیه ترین کارشان نوشتن خاطرات بوده است.

دوم، خمینی حکم کاهش مجازات آن ها از اعدام به حبس ابد را ابلاغ کرده بود ، اما اسدالله لاجوردی که از ماجرا مطلع شده ، چهل وهشت ساعت قبل از ابلاغ حکم ، همه آن را اعدام کرده است.

سوم، سازمان ما و سازمان پیکار در شمار سازمان هائی بودند که علیه رژیم اسلامی مبارزه مسلحانه می کردند و بنابراین کادرهای رهبری و اعضای آن ها در شمار محاربین بوده اند و قتل شان از واجبات شرعی.

در این زمینه حقایق به اندازه کافی شفاف است و افشاگراین دروغ پراکنی جنایتکارانه

اولاً، درباره همکاری با دستگاه سرکوب : اکثریت اعضای مرکزیت و کادرهای موسس سازمان ما از فعالان باسابقه جنبش دهه چهل بودند که در تمام زندان ها و شکنجه گاه های رژیم سلطنتی از نمادهای مقاومت به شمار می رفتند. همان ایستادگی درخشان و الهام بخش آنها در دوره جمهوری اسلامی نیز از لحظه دستگیری تا پای مرگ ، تکرار شد و این حقیقتی است که نه فقط گزارش های دریافتی ما از شکنجه گاه های جمهوری اسلامی، بلکه همچنین خاطرات زندانیانی که با آن ها هم بند و هم سلول بودند، نیز به آن شهادت می دهد. پس به جرأت و صراحت تمام می گوئیم که تاج زاده دروغ می گوید.

ثانیاً، پیشدستی لاجوردی و اعدام دسته جمعی توابین : اگرسناریوی ساختگی تاج زاده درست باشد باید رفقای مرکزیت سازمان ما هم زمان با روحانی و دیگر توابین در آذر ماه 63 در یک روزاعدام شده باشند. این ادعا نیز خلاف واقعیت های روشن و غیرقابل تردید درباره تاریخ اعدام رفقای سازمان ماست. از رفقای مرکزیت سازمان ما هشت نفراعدام شدند که عبارتند از دبیراول سازمان رفیق )علیرضا شکوهی (تاریخ اعدام یازدهم دی۱۳۶۲، اعضای دفتر سیاسی رفقا ) مهران شهاب الدین (تاریخ اعدام ۱۱بهمن ۱۳۶۲) و حسین قاضی ( تاریخ اعدام ۱۳آبان ۱۳۶۳) و اعضای کمیته مرکزی رفقا نورالدین ریاحی (۴ بهمن ۱۳۶۲)، چنگیز احمدی (تابستان ۱۳۶۲) ، یوسف آلیاری(۲۳ مرداد ۱۳۶۳)، نسرین بقائی (۲۵اردیبهشت ۱۳۶۳) و عبدالله افسری ( پائیز ۱۳۶۳) و علاوه برآنان ، رفیق غلام ابراهیم زاده عضو کمیته مرکزی سازمان ، در یک اقدام متهورانه در جریان فرار از محاصره سپاه پاسداران درهشتم تیر۱۳۶۲ جان باخت. همین طور بود مقاومت درخشان بسیاری از رفقای موسس سازمان که از مبارزان باسابقه در پیکار علیه رژیم سلطنتی بودند که اسدالله لاجوردی، عراقی ، بهزاد نبوی و خیلی های دیگر از افراد رژیم نیز ، آن ها را از همان دوره زندان های شاه می شناختند. مثلاً کافی است نام و تاریخ شهادت چند نفر از آنان را بیاوریم: مهدی برادران خسروشاهی (۱۵ آذر۱۳۶۰)، علی مهدی زاده (۷آبان ۱۳۶۲)، روزبه گلی آبکناری (۱۱ آبان ۱۳۶۲) ، حسن اردین (۱۱ آردیبهشت ۱۳۶۲) و علیرضا تشید (اعدام در جریان قتلعام زندانیان سیاسی درتابستان ۱۳۶۷) و بسیاری دیگر از رفقای جان بر کف سازمان. بنابراین همان گونه که تاریخ اعدام رفقای سازمان ما نشان می دهد، اعدام آن ها در تاریخ های گوناگون از سال ۱۳۶۰ تا اواخر سال ۱۳۶۳ ادامه داشته و ادعای تاج زاده در مورد اعدام هم زمان رفقای مرکزیت و کادرهای با سابقه سازمان ما چهل و هشت ساعت قبل از ابلاغ رسمی حکم خمینی دائر برتخفیف مجازات آن ها به حبس ابد ، به هیچ وجه واقعیت ندارد

ثالثاً، مبارزه مسلحانه سازمان ما علیه رژیم اسلامی : تاج زاده در ادامه دروغ پردازی های خود ، سازمان ما را در شمار سازمان های چریکی معرفی می کند که از جمله پس از انقلاب نیز به جنگ مسلحانه علیه رژیم اسلامی برخاسته و بنابراین محارب به شمار رفته و طبعاً مجازات اعضاء و فعالان اش اعدام بوده است. همه کسانی که حداقل شناختی از تاریخ سازمان های سیاسی چپ دارند، می دانند که این ادعا جز نادیده گرفتن نحوه شکل گیری و فعالیت سازمان ما معنای دیگری نمی تواند داشته باشد. البته این واقعیت نیز نباید ناگفته بماند که سازمان ما درجریان مقاومت خلق کرد علیه تهاجم رژیم جمهوری اسلامی به کردستان، از طریق نیروی پیشمرگه کمیته کردستان سازمان شرکت داشت و در این مبارزه نیز بخشی از کادرهای رهبری و موسس سازمان و نیز پیشمرگان قهرمان ما در مبارزه برای حق تعیین سرنوشت ملیت های ایران و اتحاد داوطلبانه آن ها جان باختند. اما سازمان ما یک سازمان سراسری بود که کمیته کردستان ما تنها بخش بسیار کوچکی از تشکیلات ما را تشکیل می داد. کادرهای رهبری، اعضا و هواداران ما که درتهران و نقاط دیگر ایران به جوخه های اعدام سپرده شدند ، تماماً در فعالیت های سیاسی غیر مسلحانه شرکت داشتند و در هنگام دستگیری نیز نه مسلح بودند و نه تا آن موقع در عملیات نظامی در دورۀ جمهوری اسلامی شرکت کرده بودند. حقیقت این است محارب قلمداد شدن فعالان سازمان ما از نظر رژیم جمهوری اسلامی دلیل دیگری داشت: سازمان ما ازهمان آغاز شکل گیری خود ، اولین سازمان سیاسی چپ بود که اعلام کرد که انقلاب ایران با دستیابی روحانیت به قدرت سیاسی ، یعنی در همان قیام بهمن شکست خورده است و با طرح شعار"انقلاب مرد، زنده باد انقلاب" و ارائه سلسله تحلیل های "فاشیسم کابوس یا واقعیت" ، جمهوری اسلامی را به عنوان یک دولت ارتجاعی و فاشیسم مذهبی ارزیابی کرد و ناگزیر ، در فهرست سازمان های محارب علیه جمهوری اسلامی قرارگرفت. بنابراین "محارب" قلمداد شدن سازمان ما از نظرمدافعان رژیم جمهوری اسلامی و از جمله "خط امامی های" آن دوره ، نظیر تاج زاده ، فقط و فقط به خاطر تحلیل و استراتژی اعلام شده سازمان ما ازهمان اولین روز تاسیس بود که در پی متشکل ساختن اردوی کار و زحمت برای سرنگونی رژیم اسلامی و جایگزینی آن توسط یک بدیل سوسیالیستی بودیم و نه مبارزه مسلحانه.

تاج زاده در جریان مصاحبه خود تلاش می کند خمینی و خامنه ای را تطهیر کرده و جنایات بی سابقه و قتل عام های گسترده رژیم را با انتساب به افراط کاری های جناح اصول گرا توجیه کند. اما واقعیت این است که تمامی دستگاه سلاخی و قتل عام های رژیم ، از راه اندازی کشتار در کردستان در اولین بهار پس از انقلاب، گرفته تا اعدام هزاران فعال سیاسی دراوائل دهه شصت، ترورهای رهبران و فعالان اپوزیسیون در خارج ازکشور، قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67، قتل های زنجیره ای، سرکوب جنبش دانشجوئی در هجده تیر 76، سرکوب جنبش ضدحکومتی در سال 88، اعدام های فله ای قربانیان آسیب های اجتماعی و سایر جنایات رژیم ، همه و همه به فرمان مستقیم خمینی و سپس خامنه ای و شرکای آن ها در سطوح گوناگون به اجراء درآمده است. اعضای "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" که تاج زاده از اعضای موسس آن بوده است نیز در این جنایات شرکت فعال داشته اند. آن ها اولین نیروهای داوطلبی بودند که در اولین بهار آزادی همراه با خلخالی درجنایات بی شرمانه علیه خلق کرد شرکت کردند؛ سازمان امنیت رژیم را بنیاد نهادند؛ علیه نهضت آزادی و لییرال ها برای قبضه کامل دستگاه های حکومتی و برقراری تسلط تمامیت گرایانه دستگاه روحانیت تلاش کردند. تاج زاده در مثال دوم خود از شمار به اصطلاح ناگفته های تاریخ ، به اعدام سعادتی (که با تاکتیک های مسلحانه مجاهدین مخالف بود) توسط لاجوردی اشاره کرده و این رویکرد را با نحوه برخورد با سعید شاهسوندی( که درجریان عملیات مرصاد دستگیر شده اما منتقد رجوی و تاکتیک های او بود) و نیز برخی از رهبران حزب توده نظیر کیانوری و طبری( که در شوهای تلویزیونی شرکت کردند و به خاطره نویسی ها پرداختند) مقایسه می کند و نتیجه می گیرد کسانی که اشتراکاتی با رژیم داشته و حاضر به همکاری بودند را نباید اعدام می کردند. اما هر دو مثال اول و دوم تاج زاده ، به حد کافی نشان دهندۀ آشفته گویی و توجیه گری او است: کافی است به یاد بیاوریم که نه تنها انبوهی از فعالان سازمان هائی نظیر سازمان ما و سازمان پیکار ، بلکه همچنین بخش بزرگی از اعضای جریان هایی مانند حزب توده و اکثریت (که از مدافعان رژیم اسلامی بودند) در جریان قتل عام تابستان شصت و هفت ، حتی بدون توجه به پرونده سیاسی شان و با دستور شخص خمینی!! ددمنشانه به چوبه های دار آویخته شدند . واقعیت این است که از نگاه تاج زاده و هم فکرانش، تنها کسانی حق زنده ماندن در رژیم جمهوری اسلامی را دارند که نظیر حسین روحانی، نورالدین کیانوری و احسان طبری به همکاری با رژیم پرداخته و در مصاحبه های تلویزیونی و دستگیری و ریشه کن ساختن فعالان سازمان های خود همکاری کنند. هر چند لازم است حتماً بر این نکته نیز تاکید کنیم که این افراد که در زیر شکنجه تاب نیاوردند، خود از قربانیان دستگاه جهنمی شکنجه جمهوری اسلامی هستند. تفاوت اصلاح طلبان با اصول گرایان در آن است که اصلاح طلبان معتقد به عفو مجازات اعدام این دسته از قربانیان شکنجه هستند و اصول گرایان برخلاف آن ها ، بر آن هستند که این ها را نیز باید با فعالان سرموضع جلو سینه دیوار قرار داد و تیرباران کرد.این نگاه مصطفی تاج زاده که مدتی است تلاش می کند خود را منتقد گذشته نشان دهد و پرونده درخشانی برای خود و هم فکرانش سرهم بندی کند ، نشان می دهد که خانه تکانی خط امامی های دیروز و چهارچوب و ظرفیت اصلاح طلبی امروزشان چگونه است و چه حد و مرزی دارد. همین "ظرفیت" آنها و "نقد" شان به گذشته نشان می دهد که آنها ناگزیرند برای پنهان ساختن دست های آلوده به جنایت شان ، به دروغ پردازی و تحریف مسلمات تاریخی دست بزنند و از جمله ، حماسه های مقاومت درخشان فعالان چپ را وارونه عرضه کنند. حملۀ سازمانیافته به چپ اکنون به سیاست عمومی تمامی دشمنان طبقاتی کارگران، زحمتکشان و تهیدستان شهر و روستا تبدیل شده است که نمونه های آن را در جریده هائی همچون "مهرنامه" و "اندیشه پویا" نیز فراوان شاهدیم. در پایان لازم می دانیم از همه کسانی که ادعا می کنند اعضای مرکزیت سازمان ما در زندان های جمهوری اسلامی به همکاری با شکنجه گران رژیم اسلامی روی آورده اند، بخواهیم که حتی اگر یک نمونه دارند، آن نمونه را با ذکر نام و تاریخ، انتشار دهند. ما قطعآ می دانیم که آنها و از جمله مصطفی تاج زاده در این باره جز دروغ، چیزی برای گفتن ندارند. ما از مقاومت درخشان رفقای قهرمان مان و بیشمار رزمندگان دلاور چپ که در زیر شکنجه های ددمنشانه "کارشناسان" جمهوری اسلامی ایستاده جان دادند، خروار خروار خاطره داریم.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

کمیته مرکزی سازمان راه کارگر

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۵ برابر با ۰۷ فوريه ۲۰۱۷