دموکراسی برای سروش

حضور عبدلکریم سروش » با اسم واقعی ِ حسین فرج الله دباغ « متفکر دینی« جمهوری اسلامی در چند برنامۀ سخرانی، با واکنش تند برخی ایرانیان مواجه گردیده است. هموطنانی که مستقیم و یا غیر مستقیم زخم خشونتِ فاشیسم اسلامی را در سینه خود دارند و خواهان فراموش کردن آن نیستند.

بنده با وجودیکه خود رنج دیده و در مقطعی شاهد جنایات رژیم بغایت ارتجاعی جمهوری اسلامی بوده ام اما، این شکل نشان دادن خشم و نفرت هموطنانم را که مُخلِ سخنرانی ایشان گردیده درست نمیدانم. هرچند این شیوۀ اعتراض در ارتباط با یکی از معماران رژیم ضد آزادی و انسان کُش جمهوری اسلامی یعنی عبدلکریم سروش باشد.

عبدلکریم سروش گرچه با گذشتۀ خویش مرزبندی نکرده و سیستم فکری اش همچنان در تعلق به آن دوران سیاه باقی مانده است، اما هرچه باشد یک آدم است و باید او را در برپایی سخنرانی و ایراد نقطه نظراتش آزاد گذاشت. دموکراسی در همینجاست که معنی خودش را نشان میدهد. باید مراقب بود و رفتار خودمان را از رفتار سروش و همپالگی هایش کپی برداری نکنیم. رعایت آزادی دیگران نباید به نوع اندیشه آنان بستگی داشته باشد. به همین دلیل آزاد گذاشتن امثال سروش، احترام نهادن به دموکراسی ست و نه محترم دانستن شخصی مانند ایشان.

فراوان انسانهای شریف و از جمله مبارزین راه آزادی و عدالت در کشورمان جان عزیز خود را فدای رسیدن به آزادی و پاس داشتن آن کرده اند. بیایید به میثاق آنان وفادار بمانیم.

لُب کلام اعتراض کننده گان، به اندیشه و عمل سروش در سالهای اولیه بر سر کار آمدن ج ا برمیگردد. هنگامیکه برای خودش دبدبه و کبکبه ای داشت و بعنوان اندیشمند و ترسیم کنندۀ خط مشی رژیم تبهکار، مهره ای بود در خدمت ماشین سرکوب .

خواست اصلی معترضین، اعتراف عبدلکریم سروش در نوکری اش به جمهوری تبهکار اسلامی به ویژه در دوران سرکوب خونین دانشجویان و دیگر دانشگاهیان با عنوان "انقلاب فرهنگی" میباشد. اعتراض کنندگان به درستی از سروش میخواهند که سیاست و همکاری اش را با ج ا در آن روزهای سیاه محکوم کرده و از پیشگاه مردم ایران پوزش خواهی نماید. چیزی که سروش تاکنون در موردش مقاومت کرده و به دفاع از گذشته ننگین خویش با حربۀ حمله به مخالفین، ادامه میدهد.

 واکنش عبدلکریم سروش نسبت به این اعتراضات (در یوتوب قابل دیدن است) هم که به نوبۀ خود بسیار آنتیک و منحصر به خود خودش میباشد، ذات واقعی این »فیلسوف« اسلامی را نشان داده و نقاب از چهرۀ فریبکارش بر میدارد. همین کافیست تا فهمید ذهنیّت و باور ایشان بر همان مدار ارتجاعی که بود میچرخد و آقای عبدلکریم سروش به همدستی اش با آدمکشان حاکم بر ایران تا همین امروز هم میبالد.

به گمان برخی محافل خوشبین، سروش دگردیسی فکری یافته و با پرت شدنش از دایره حکومتیان به خانه تکانی ذهن خویش پرداخته است. به این اعتبار سروش باورهای خود را در آن سالها غلط دانسته و  سیاست امروزی او با گذشته اش باید تفاوت ماهوی یافته باشد. انتظار ساده لوحانه از عبدلکریم سروش این است که ایشان از باور و کردار خویش در آن سالها پشیمان شده و نسبت به افراد و جریانات سیاسی که در برابر یورش وحشیانه سپاه، بسیج و نیروهای لباس شخصی دلاورانه ایستادگی کرده و فداکاریهای به یاد ماندنی از خود نشان دادند، با دیده احترام بنگرد.

شگفتی بزرگ اما این است که سروش معترضان به خود را "ورشکستگان سیاسی" دانسته و آنها را " معدودی با عقده های روانی" نامیده است. گستاخی این فیلسوف "نو اندیش دینی" به همین جا ختم نمیشود. او مخالفین خود را "افرادی عاطل و باطل" مینامد که برای "ابراز هویّت" به او اعتراض می کنند. این تئوریسین سابق رژیم ِدار و اعدام در جایی نیز به اندرز گویی پرداخته و مخالفین خود را نصیحت میکند که دست از این شیوه های اعتراضی بردارند و الا در آینده ایران جایی نخواهند داشت.

به نظر نگارنده بهترین اینست که جناب سروش (حسین خان فرج پور) به خود بیایند و در برابر مردم تحت ستم و در عینحال مبارزان پیگیر و استوار میهنمان برای احقاق حقوق اجتماعی خویش، پیشانی پوزش و طلب بخشش بر زمین ساییده و پروندۀ جنایت خود را سنگینتر از پیش نسازد.

فرهنگ رومی