میان دو صندلی!

هر زمان که نبض جامعه به تندی می زند و فریاد توده های تحت ستم کشورمان برای شتاب بخشیدن به آهنگ سرنگونی جمهوری جهل و جنایت اسلامی رساتر می شود، برای  جریان های رنگارنگی از لیبرال و ملی گرا، تا مدعیان کمونیستی، بیم تجزیه ی کشور،  یا  احتمال رخ داد جنگ داخلی و گرفتار شدن به سرنوشت عراق،  سوریه، یا افغانستان، با سرنگونی جمهوری اسلامی گره می خورد. بخشی یا نیمه ای از رفقای پیشین ما هم  که به نام هیات اجرائیه سازمان انقلابی کارگران ایران(راه کارگر)، فعالیت می کنند، با اندوه فراوان در این طیف جای دارند وهم چون پاندولی در برزخ سوسیالیسم ضد امپریالیستی  و ناسیونالیسم وطنی در حرکت اند و در این حرک دورانی، گاه  ضربان  قلب شان آن چنان تند می زند که بقای جمهوری اسلامی را بر سرنگونی آن ترجیح می دهند. بیانیه: "سرنگونی آری، اما به دست مردم و برای حاکمیت ی مردم، نه به دست قدرت های خارجی" را از  این مقوله باید دانست. *

در این بیانیه بدون اشاره به نام سازمان، نویسنده و جریان پشت پرده ی گردآورنده ی امضا، به کوتاهی یادآوری شده که مردم در جریان برگزاری تظاهرات دی ماه  گذشته  نشان دادند که خواهان سرنگونی رژیم هستند به دست خودشان و نه  به دست قدرت های خارجی! از این روی،  کناره گیری آمریکا از برجام،  و تهدید  دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا،  دایر بر از سرگیری تحریم های مالی و اقتصادی علیه جمهوری اسلامی، به عنوان مداخله خارجی  به زیان توده ی مردم ارزیابی شده  که کمکی به سرنگونی جمهوری اسلامی نمی کند. رفیق هدایت سلطان زاده از امضا کننده گان بیانیه هم در مصاحبه ی تلویزیونی با داریوش ارجمندی مدعی می شود که چنین ایده ای را وی به دوستان داده، از ناکامی سیاست تحریم دم می زند که تحریم تنها به زیان توده ها و گسترش فقر توده ای منجر خواهد شد و در تائید ادعای خود، رژیم نژاد پرست آفریقای جنوبی را مثل می زند، که با تحریم های سازمان ملل از پای  در نیامد.

نکته ی گره ای همین جاست که آیا آمریکا قصد سرنگونی جمهوری اسلامی را دارد، یا قصد مهار آن را در چهارچوب مرزهای خود!

نگاهی گذرا به مناسبات سیاسی ـ نظامی و امنیتی کشورهای همسایه با آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان نشان می دهد، قراردادهای نجومی نظامی  و امنیتی با عربستان، کویت، امارات عربی، بحرین  و قطر،  تنها  و تنها در پرتو حضور لولو سرخرمن جمهوری اسلامی میسر است. برای نمونه، اوباما با ملک عبداله قرارداد شصت میلیارد دلاری امضا کرد و ترامپ با ملک سلمان قرارداد یک صد و ده میلیاردی! بریتانیا یک فقره بیست میلیارد دلاری با کویت و همین رقم با عربستان! آلمان هم  به نوبه ی خود برای صدور تانک های لئوپارد به عربستان،  قرار داد بیست و دو میلیارد دلاری بسته است و ...

برای دست یابی به بازار نظامی منطقه،  اگر جمهوری اسلامی هم در میان نبود، کشورهای امپریالیستی به ناچار کشوری را علم می کردند. چرا صادر کننده گان تکنولوژی اتمی یا سوخت موشک های دور برد مورد تحریم قرار نمی گیرند. بی گمان اگر آمریکا قصد سرنگونی جمهوری اسلامی را هم داشته باشد بی گدار بر آب نمی زند و نباید مردم را بی هوده از دخالت امریکا و سیاست آلترناتیو سازی آن ترساند.            

در نگاه نخست، بر این سبک کار، یعنی شیوه ی انحلال طلبی سازمانی، هم رنگ جماعت شدن و  در سایه دیگران موضع گرفتن، انتقاد جدی وارد است. رفقائی که  بار یک سازمان سیاسی را بر دوش می کشند، چرا موضع سازمانی را به نام  خود  و سازمانی که بدان وابسته اند، صادر نمی کنند و در تائید آن دست به دامان این و آن می شوند. این شیوه ی برخورد با مسائل سیاسی، جز تشکیلات شکنی  و  تبدیل نمودن جمع هم بسته ی سازمانی،  به جمعی پراکنده و حل شدن  در  جمعی با هویت غیرسازمانی و دمیدن در شیپور  انفرادمنشی،  نام دیگری ندارد.  

جمع نا هم خوانی که هویت مشترک آنان  را ترس از سرنگونی نا به هنگام جمهوری  اسلامی رقم می زند. در هویت پراکنده ی این جمع، همین بس که گفته شود، شماری از امضا کننده گانی که نام شان ردیف شده،  بیانیه را  پیش از انتشار ندیده  و از آنان، چک سفید امضا گرفته اند،  و در کنار چهره های شناخته شده  و  کم تر شناخته شده ی سیاسی،  نام  جوانانی  ردیف شده، که سیاهی لشکرند. جوانانی که قادر به نوشتن حتا نام خود هم  به زبان مادری نیستند، تا چه رسد به این که چنین متنی را بخوانند  و درک کنند و از آن جا که نشانی امضا کننده گان در برابر نام آنان نیست، می توان بر واقعی بودن نام شماری از سیاهه ی امضاها هم  تردید داشت.       

رفقای هیات اجرائیه،  که هم چون دیگر سازمان های سیاسی به هر مناسبتی اعلامیه ی سازمانی صادر می کنند، چرا نباید در باره ی مساله ای به این درجه از اهمیت، موضع سازمانی  خود را به نام خود، اعلام کنند؟  و  به راستی چه مساله ای از این اقدام امریکا مهم تر و با اهمیت تر!  از این گذشته، هر فرد تنهای سازمانی  و از جمله فرد فرد رفقای هیات اجرائیه و شماری از رفقای ما که بیانیه را امضا کرده اند و شخص رفیق شالگونی به عنوان نویسنده ی بیانیه،  اگر اعتباری داشته باشند، اعتبار سازمانی و اعتبار راه کارگری آنان است و نه اعتبار شخصیتی، که امضای شان  پای یک بیانیه بر اعتبار آن بیفزاید.   

جمع آوری امضا، که وجهی از دموکراسی غربی است و در جامعه ی برون مرزی و درون مرزی ایرانی هم  رواج یافته، باید  مخاطب روشن و آماج های روشن ی داشته باشد. در کشورهای دموکراسی لیست امضا کننده گان با نام و نشانی دقیق در اختیار اداره ی انتخابات قرار می گیرد تا صحت و سقم نام ها و  واقعی بودن نشانی ها  را  بررسی کند. از این زاویه هم که به این بیانیه بنگریم، چون مخاطب روشنی ندارد،  تنها می تواند یک اعلام موضع  سیاسی  و رفع مسولیت باشد باشد  و تلاش برای کسب پشتیبانی از یک اعلام موضع و تائید رفع مسولیت!  

مردمی که بیانیه از آن دم می زند، شعار می دهند دشمن همین جاست. یعنی دشمن ما جمهوری اسلامی است،  نه آمریکا، نه  اسرائیل و نه عربستان! به بیان بی زبانی، لطف کنید برای ما دشمن تراشی نکنید  و بیانیه دشمن تراشی می کند، تلاشی است نه چندان زیرکانه،  برای ترساندن  مردم را از خطر الترناتیوسازی آمریکا،  از زیر ضرب خارج ساختن جمهوری اسلامی و بزرگ نمائی خطر مجاهدین یا شاه پرستان!

انتقاد دیگر این که، عنوان ظاهری نوشته یک چیز است و متن یا درون مایه نوشته چیزی دیگر! زیرا  این بیانیه با بزرگ نمائی خطر تحریم های اقتصادی، به جای جمهوری اسلامی، به آمریکا می تازد و این یعنی ادامه ی همان سوسیالیسم ضد امپریالیستی و شعار دفاع از میهن که در جنبش کمونیستی جهانی و در پیوند با جمهوری اسلامی بیشینه ای بس دراز دارد.!

ما به عنوان جریان خط چهار، در جنبش کارگری و کمونیستی ایران دوران انقلاب، که دیرتر به نام "راه کارگر" شهرت یافتیم، از فردای قیام بهمن ماه سال پنجاه و هفت، از شکست انقلاب  و هژمونی همه جانبه ی روحانیت دم می زدیم و نه مانند دیگر سازمان ها، که دست پرقدرت روحانیت را نمی دیدند و نوک تیز پیکان آنان علیه لیبرال ها بود به عنوان جاده کوب امپریالیسم! اما از همان هنگام که در هیاهوی اشغال سفارت آمریکا با انتشار  هفته نامه راه کارگر، به اعلام مواضع خود می پرداختیم،  گام های  کجی را هم  برداشتیم. زیرا با وجود آن که کابوس فاشیسم را می دیدیم  و جمهوری اسلامی تحت هژمونی روحانیت و بازار را  ارتجاعی و ضد انقلابی ارزیابی کرده بودیم،   اعلام  موضع نمودیم  که در صورت تجاوز آمریکا به ایران، در کنار همین رژیم ارتجاعی و ضد انقلابی می ایستیم و با آمریکا می جنگیم( نقل به مضمون).

این ارزیابی نادرست و این موضع راست روانه، چند ماه دیرتر گریبان ما را گرفت و با یورش ارتش عراق به مرزهای غربی و جنوب غربی کشور، با آسمان ریسمان کردن قضایا  و نقل قول آوردن از مارکس،  به بهانه پشتیبانی رژیم های مرتجع عرب از  رژیم  بعثی عراق و نادیده گرفتن مداخله ی مداوم جمهوری اسلامی در امور داخلی این کشور همسایه،  جنگ را از جانب جمهوری اسلامی عادلانه ارزیابی نموده، شعار دفاع از میهن سر دادیم و  با این موضع گیری در کنار حزب توده و اکثریتی های توده ای قرار گرفتیم که تحت تقویت جبهه ی ضد امپریالیستی، بی قید و شرط از شخص خمینی و جناح روحانیت فرمان روا بر کشور پشتیبانی  می کردند.

اگر چه شعار سازمان پیکار،  دایر بر تبدیل جنگ ارتجاعی به جنگ رهائی بخش،  خریداری نداشت و به  باور ما  هم  در آن برش زمانی شعاری چپ روانه بود. اما موضع سازمان اقلیت که هم سو با کورت والد هایم دبیر کل سازمان ملل متحد، نماینده گانی از  کشورهای غیرمتعهد  و کنفرانس کشورهای اسلامی، دایر بر  برقراری آتش بس فوری و آغاز مذاکرات صلح، در میان توده ی مردم هوادار داشت، می توانست موضع درستی تلقی شود  و ما  روی گردان از این دو جریان انقلابی در عمل، با  شعار دفاع از میهن، میهنی که میهن اسلامی بود و تحت هژمونی ارتجاعی ترین جناح روحانیت شیعه، از  موضع انقلابی پیشین و ارزیابی  از شکست انقلاب و ارتجاعی دانستن  کلیت حاکمیت فاصله گرفتیم.  

شعار دفاع از میهن هر چند که بر روی کاغذ ماند و کارگران اعتصابی، دانش آموزان، آموزگاران و دانش جویان راه کارگری، چه تصفیه شده و چه شاغل، در کنار رفقای خط سه و اقلیت و مجاهدین، هر جا که امکان بروز داشت،  رو در روی توده ای ها،  اکثریتی ها  و کارگزاران مزدور و  حزب الهی های رژیم  می ایستادند.  با این وجود این موضع گیری بدون عوارض هم نبود. در پیوند با این موضع گیری، بخشی از رفقای تشکیلاتی توده ای شدند و به حزب توده پیوستند.  رفقای پیش مرگه کومیته کوردستان هم به گفته ی خود "آش بطال" شدند و چند ماهی که  از درگیری با پاس داران و نیروهای نظامی و انتظامی جمهوری اسلامی در منطقه پرهیز داشتند، خود را منزوی ساختند. شعار مشروط ساختن  افزایش تولید با کنترل کارگری هم  که وجه دیگری از شعار دفاع از میهن در حال جنگ تلقی می شد، در غیبت کنترل کارگری که میسر نبود؛ جز تائید تشدید استثمار کارگری بازده  دیگری به بار نیاورد.   

من در بیان انتقاد بر مواضع گذشته  و شعار دفاع از میهن، قصد تازه کردن زخم های کهنه  را ندارم و از آن جا، که سازمان نوپای ما،  یک سازمان تمام عیار استالینیستی بود،  همه ی ما از بالا تا پائین، با مشارکت در پخش روزنامه راه کارگر و بیانیه های سازمانی و گزارش های مربوط به جبهه های جنگ،  درعمل از آن تز دفاع  می کردیم و انتقاد بر همه ی ما وارد است نه بر شخص تنهای رفیق شالگونی، به عنوان نویسنده ی آن بیانیه و این بیانیه! اما با وجود آن که تز دفاع از میهن، اشتباه بود و در ادبیات سازمانی نقد شد،  این گرایش  ضد امپریالیستی و  هم سوئی با حکومت ضد انقلابی حاکم در  دفاع از میهن، هم چون ویروسی کهنه،  دست از  سر رفیق شالگونی  و  شماری از رفقای هیات اجرائیه  و بیفزائیم شماری از امضا کننده گان بیانیه بر نمی دارد  و به هر مناسبت در جامه ای نو  تجلی می کند.

در دوره ریاست جمهوری  محمود احمدی نژاد که به سبب موضع گیری های بی خردانه اش دایر بر بیرون راندن اسرائیلی ها از سرزمین فلسطین و اسکان دو باره ی آن ها در  اروپا و کوبیدن بر طبل فن آوری اتمی و بالا بردن میزان عنی سازی آورانیوم، تهدید نظامی رئیس جمهور وقت  آمریکا، جرج بوش کوچک، در شرایط اشغال عراق و افغانستان می توانست جدی تلقی شود،  دیدگاه پیشین دفاع از میهن، جای خود را به حفظ  وطن و دفاع از صلح سپرد و  رفیق شالگونی می خواست ما را برای دفاع از صلح و مخالفت با جنگ،  جنگی که هنوز هم آغاز نشده به تظاهرات خیابانی وادارد. امروزه هم  برای ایشان در بر همان  پاشنه ی سابق می چرخد و یک خطر جدی  که مام وطن را تهدید می کند، همان گونه که از پیش هم آمد، خطر آلترناتیوسازی(بدیل حکومتی) است. خطر "فرقه ی رجوی"!

در این بیانیه که به رژیم جمهوری اسلامی و سیاست توسعه ی صنایع موشکی و تلاش های مرموزانه اش برای دست یابی به سلاح اتمی، ادامه ی لشکرکشی به سوریه و  مداخله ی آشکار در امور داخلی  عراق، یمن  و سایر کشورهای منطقه که خشم امریکائیان را بر انگیخته با سکوت برگزار می شود،  نقطه ی مقابل این سکوت را،  ترجیح دادن بقای جمهوری اسلامی در برابر رقیبان باید دانست!

 از این که سازمان مجاهدین خلق، از سی و پنچ سال پیش تا کنون،  گام به گام به آمریکا و کشورهای ارتجاعی منطقه نزدیک شده، جای تردیدی نیست. اما اگر سازمان مجاهدین را ساخته و پرداخته ی آمریکا بدانیم و از آن سازمان به عنوان فرقه ی رجوی نام ببریم، خطای بارزتری است. آن جا را هم باید دو جانبه دید. همان گونه که در جریان انقلاب سال پنجاه و هفت،  کشورهای بزرگ سرمایه داری جریان روحانیت را بدیل حکومتی مناسب تری می دانستند، امروزه هم  برای آنان چنین است و در آشفته بازار سیاسی کشور، مجاهدین با پیشینه ی مبارزاتی و سه دهه تماس مداوم  دیپلماسی با کشورهای غربی و منطقه، می تواند مورد تائید آنان باشد. و آگر قرار است که با سازمان مجاهدین و سیاست پشتیبانی آمریکا از آنان، یا شاه پرستان مبارزه کنیم باید قاطع تر از آنان  با توده ی مردم سخن بگوئیم و به جای کوبیدن بر طبل خطر تحریم،  بر طبل سرنگونی شتابان تر بکوبیم!

پیام بیانیه، یعنی پشتیبانی شرمگینانه  از مواضع جمهوری اسلامی، تکرار شرمگینانه ی مواضع  رهبران حزب توده است، اما نه با جسارت آشکار آنان، که تا دم مرگ از سیاست پشتیبانی از  جمهوری اسلامی دست بر نداشتند.

ناگفته نماند که موضع  دفاع طلبی رفقای هیات اجرائیه از جمهوری اسلامی بدون پیشینه نیست. بیش از سیصد نفر از زندانیان سیاسی جمهوری اسلامی و بسته گان جان باخته گان دهه ی شصت و هفتاد در زندان های جمهوری اسلامی،  در تریبونال بررسی جنایات جمهوری اسلامی، در لندن و لاهه حضور یافتند و برای ثبت در تاریخ در یک مجمع بین ال مللی شهادت دادند. اما رفقای هیات اجرائیه، هم آواز با  دهن دریده ترین و ارتجاعی ترین چهره های رژیم، هر چه خواستند و توانستند، علیه این تریبونال و شرکت کننده گان  در آن گفتند و نوشتند.

 رفقائی که خود طی سال های تبعید از کمک های اجتماعی دولت های امپریالیستی  برخوردارند،  کمک های احتمالی دولت کانادا یا سوئد را برای تامین بخشی از هزینه برگزاری تریبونال بهانه ی هتاکی خود قرار دادند و حال آن که بیش ترین میزان هزینه ی تریبونال را شرکت کننده گان پرداختند. و جوهر انتقاد آنان می توانست چرا تضعیف جمهوری اسلامی با پشتیبانی مالی کشورهای غربی!   

یاد آوری نمونه ی دیگری می تواند در تائید این ارزیابی باشد. هیچ کس در سازمان ما و دیگر سازمان های چپ ایرانی،  به اندازه ی رفیق شالگونی در باره حق تعیین سرنوشت ملیت های تحت ستم دوگانه،  کاغذ سیاه نکرده،  اما هنگام که پای عمل به میان آمد و قرار شد در  اکتبر سال گذشته، در اقلیم کوردستان عراق،  برای تعیین سرنوشت این بخش از کوردستان یک همه پرسی انجام گیرد، از آن جا که اعلام استقلال یک بخش از کوردستان نمی تواند در ایران بدون بازتاب باشد، ایشان از موضع دفاع از تمامیت ارضی کشورهای منطقه،  با صد و هشتاد درجه چرخش،  پا به پای پاس دار  قاسم سلیمانی  که به شیوه ی صدام حسین به کوردستان لشکرکشی  و مناطق نفت خیز کرکوک را اشغال نمود، یا آخوند احمد خاتمی امام جمعه ی دریده دهان تهران  که از پیروزی لشکر اسلام در جلوگیری از جدائی کوردستان و تصرف میدان های نفتی کرکوک داد سخن می داد،  با استدلالی عوام فریبانه،  که حق طلاق به معنای طلاق نیست و اصل بر بقای خانواده است، مناسبات ملت ستم گر و ملت تخت ستم  را تا مرز زناشوئی و زنده گی  مشترک  دو زوج  در زیر یک سقف تنزل داد.

رفیق شالگونی، که در گفتار و نوشته های خود، اغلب مستند و مستدل سخن می گوید،  با این استدلال نابه جا، که حق طلاق  به معنای طلاق  نیست و اصل بر بقای خانواده و خودداری از جدائی است،  در مخالفت با همه پرسی در اقلیم کوردستان و اصلیت بخشیدن به الحاق داوطلبانه، با دفاع از تمامیت ارضی کشور موزائیکی استعمار ساخته ی عراق، ادعاهای چهل ساله ی خود را ماست مالی کرد. باید از رفیق  شالگونی پرسید  رفیق عزیز آیا شما که اهل مطالعه هستید و به همه جا سر می کشید در تمام عمرتان یک بار آمار طلاق و جدائی زوج ها در یکی از کشورهای اروپائی را هم نخواندید  و نمی دانید که سالانه چند  میلیون  زن و شوهر اروپائی یا آمریکائی از هم جدا می شوند.

به راستی بین نگاه  رفقائی که به خود اتهام کمونیستی می زنند و استدلال سست و بی پایه ی رفیق شالگونی را  تکرار می کنند  و می گویند حق طلاق به معنای طلاق نیست، با رئیس قوه ی قضائیه جمهوری اسلامی،  که می گوید چهار میلیون زن، با  استناد به اعتیاد همسر،  درخواست طلاق دارند و ما به درخواست طلاق آن ها رسیده گی نمی کنیم  و آن ها باید با شوهران معتادشان بسازند؛ تفاوت بارزی وجود دارد؟  ملیت های تحت ستم دوگانه هم مانند زنان خواهان طلاق و جدائی بمیرند و بسازند. تا مبادا با جدائی احتمالی آذربایجان کله گربه به غارت رود.    

با اندوه فراوان باید بگویم، یا بنویسم که  رفیق شالگونی  و دیگر رفقای هیات اجرائیه که بیم تجزیه ی کشور را یدک می شکند،  از "الحاق داوطلبانه"  آن چنان درک نادرستی دارند که به معانی واژه های تکراری خود هم توجه ندارند.  و مقصود آنان از  الحاق داوطلبانه، الحاق انحلال طلبانه است. چون اگر قرار است که الحاق ملیت های تحت ستم،  داوطلبانه باشد، باید  خواست الحاق داوطلبانه را هم در کنار  خواست جدائی یا استقلال  به همه پرسی گذاشت.  

موضع گیری رفقای هیات اجرائیه، در ارزیابی از انتخابات دوازدهمین دوره ی ریاست جمهوری  دایر بر درست بودن تحریم انتخابات  و هم سنگ بود تحریم،  با دادن رای به حسن روحانی را هم باید وجه دیگری از سیاست دوگانه ی آری و نه در دفاع طلبی از بقای جمهوری اسلامی دانست.  آخر در کجای دنیا دیده شده، که هم تحریم انتخابات درست باشد و هم دادن رای به یکی از نامزدهای انتخاباتی! این شیوه ی سفسطه که در متن بیانیه هم پیداست به جز نشستن میان دو صندلی چه نام دارد؟

ˇ       از آن جا که این بیانیه در سایت هیات اجرائیه و سایت اخبار روز وابسته به فدائیان اکثریت درج و پخش شده، نیازی به تکرار آن در این نوشته ندیدم. 

ˇ       مجید دارابیگی

         هشتم ژوئیه  2018