عباس امیر انتظام، قربانی یک وحدت واعتقاد

 

علی دماوندی

۲۱ تیرماه جاری ، عباس امیرانتظام درگذشت.  درگذشت سخنگوی اولین دولت برآمده از شکست انقلاب ایران، زندانی سیاسی مشهور ومقاومی که بر بی گناهیش در مقابل اتهام بیشرمانه جاسوسی تاکید میکرد، افسوس بسیارانی را برانگیخت. از اتهام زنندگان وبازجویانش ،نظیر خاتمی وعبدی وتاجزاده ، تا مدافعان سنیه چاک اعدام انقلابی او به اتهام جاسوسی برای امپریالیسم امریکا نظیر فرخ نگهدار و همکارانش در سازمان اکثریت، تا  مخالفان سیاسی –ایدئولوژیک رژیم اسلامی در باره او نوشتند و مقاومتش را پاس داشتند. بی آنکه گذشته تاریک وتبهکارانه این اتهام زنیهای دروغین  و همراهی ها با آیت الله خمینی در سرکوب را به نقد نشینند وقدری چهره  وکردار خویش را در آینه به نظاره گذارند. تسلیت ها در این روزها سرازیر شد واز مُرده سخنگوی دولت موقت وزندانی سیاسی قدیمی، قدیسی ساخته شد تا در پناه آن ،سیاست های معینی به پیش برده شود.

عباس امیر انتظامِ سخنگوی دولت موقت بازرگان بود. آیت الله خمینی  ،دولت موقت بازرگان را بعنوان اولین دولت پس از سرنگونی شاه انتصاب کرد. مهدی بازرگان همراه با ابراهیم یزدی ویدالله سهابی و آیت الله طالقانی در شورای انقلاب  برگزیده  آیت الله خمینی شرکت داشتند. اعتماد غرب وخصوصا دولت کارتر به لیبرال –مذهبی ها خصوصا ابراهیم یزدی وقطب زاده وبنی صدر ،در نبود یک شاه ، عاملی بود که آنان به سرعت ومخفیانه با سران نهضت به گفتگوبنشینند. این گفتگوها ومذاکرات سری ، وقولهای آیت الله به آنها برای حفظ منافع امریکا در ایران وخصوصا مخالفت با حضور کمونیستها ، به مذاکرات تهران بین  بازرگان –بهشتی واردبیلی با ژنرال هویزر منتهی شد. آنان زمینه های تسلیم فوری ارتش را فراهم کردند. مقاومت بخشهایی از ارتش اما با قیانم بهمن درهم شکست. آیت الله خمینی و شورا ی انقلابش ،  برای جلوگیری از تقویت نیروی چپ وترقیخواه، پایان انقلاب ۵۷، را با معرفی دولت موقت بازرگان اعلام کردند. مخالفت با  دولت موقت ،مخالفت با خدا واسلام تلقی شد.  آقای امیرانتظام سخنگوی این دولت شد.

با پیروزی قیام بهمن ودستگیری سران ارتش و برخی از دولتمداران ونیروهای امنیتی و-اطلاعاتی رژیم ، دادگاههای شرع انقلاب اسلامی اعلام موجودیت کرد. دادگستری مستقل وسکولارعملا نابود شد. دولت موقت  بازرگان وخصوصا ابراهیم یزدی نقش دادستان  بیدادگاههای  شرع وبازجویان  را بعهده گرفتند و اعدام های مدرسه رفاه  را تدارک دیدند. علیرغم برخی انتقادات آبکی بازرگان و فغان از سیل » انقلاب » ، این دولت همه ی اسباب حاکمیت بی منازع روحانیت را فراهم میکرد. دولت موقت انقلاب اسلامی  در همراهی با شعار »توسری یا روسری » امت حزب الله، سیاست آپارتاید جنسی  را در ادارات به اجرا گذاشت. زنان در ادرات مجبور به پوشیدن روسری شدند. تظاهرات زنان در  روز زن سرکوب شد. در همین دولت وباهمراهی ژنرال قرنی وتیمسار ظهیرنژاد ،نوروز ۵۸ سنندج خونین شد. کانون خلق عرب ایران  توسط تیمسار مدنی بخون کشیده شد. روزنامه های آیندگان وپیغام امروز ومجلات مستقل  ممنوع شدند. ستادها وکانونهای سیاسی ودمکراتیک مورد هجوم قرار گرفتند. شوراهای کنترل کارگری وکارمندی  با تهدیدهای مداوم تعطیل شده وبه سوی اضمحلال رفتند. جهاد خمینی در ۲۸ مرداد ۵۸  علیه مردم کردستان آغاز شد واعدامهای صحرایی آیت الله  خلخالی و قتلعام وپاکسازیهای جنایتکارانه ملا حسنی و شبه نظامیانش در قارنا، قالاتان و ایندرقاش و ... در همین دوران انجام شد. اگر سکوت وهمراهی دولت بازرگان در مقابل این همه تبهکاریها، بخاطر وحشت از چپ ونیروی ترقیخواه وسکولار نبود ، اگر همراهی دولت موقت با روحانیت نبود هرگز، هرگز جهنم کنونی نمیتوانست به این سادگی پیش برده شود.  اعتماد ليبرالهاي ملي -مذهبي به روحانيت وترس از چپ ونيروي ترقيخواه وسكولار ، عامل اصلي اين شراكت در قدرتي بود كه جهنم كنوني بر پايه ي ان شكل گرفت..

عباس امیر انتظام ، بخاطر درگیریهای درونی نهضت آزادی  وفشار روحانیت  از سخنگویی دولت برداشته شد و درمقام سفیر جمهوری اسلامی در سوئد به ایفای نقش پرداخت. مخالفت برخی از اعضای شورای انقلاب با امیرانتظام  ، بخاطر مخالفتش با مجلس خبرگان واصل ولایت فقیه، وتلاش او وبرخی از اعضای دولت برای انحلال این مجلس ،خمینی را مجاب کرد که برای تصرف کامل قدرت،باید دولت موقت را کنارزند. اشغال سفارت بهترین فرصت را برای آنان فراهم کرد. طبعا کنارزدن دولت موقت نمیتوانست بدون صحنه سازیهای تبهکارانه وقربانی کردن برخی از همکاران ممکن شود. قرعه بنام امیرانتظام افتاد وپرونده سازیهای مافیای قدرت و دغدغه قدرت  نمایی فعالان انجمن های اسلامی  برای تحقیر کراواتیهای نهضت آزادی از یکطرف ، واز طرف دیگرخلع سلاح نیروی چپ در مبارزه باصطلاح ضدامپریالیستی  اوج گرفت. افشا کن افشا کن ها ،همه ی رقیبان اصلی ومزاحمین روحانیت را از دولت جارو کرد. عباس امیر انتظام که سخنگوی دولت ورابط با سفارت خانه های امریکا و روسیه بود،بی شک بهترین طعمه برای طرح تصرف قدرت وکودتای خمینی علیه دولت برگزیده خود بود. به این ترتیب  دراقدامی توطئه آمیز با مشارکت کمال خرازی  اورا از سوئد به تهران کشاندند وسپس با همکاری خزایی معاونش- که بعدها به مجاهدین پیوست – در ۲۸ آذرماه ۱۳۵۸ دستگیر شد. پس از مدتها زندان انفرادی وشکنجه ، در بیدادگاهی که حاکم شرعش  آیت الله گیلانی ودادستانش لاجوردی بود به حبسی طولانی محکوم شد. تا سال ۱۳۷۳ در زندان ماند، در سال ۱۳۷۳ به خانه‌ی امن منتقل شد  ، دوسالی را این‌گونه سپری کرد . گزارشات حاکی بود که بعد از ماجرای ترور لاجوردی در سال ۱۳۷۷ و موضع‌گیری رادیکال و جنایتکار خطاب کردن او در دوران محمد خاتمی به زندان بازگردانده شده  ودوسال دیگر در حبس ماند. او سالها محرومیت وزندان وشکنجه وآزار وتحقیر را تحمل کرد، درد وفغان محرومیت از دیدار سه فرزندنش را تحمل کرد، اما از اعتراضش به جنایتی که براو رفته بود  باز نایستاد. او مخالف  نظام ولایت فقیه بود، با خامنه ای ودستگاهش مخالفت میورزید، خواهان دادگاهی علنی برای رسیدگی به اتهامات شنیع روحانیت حاکم علیه خودش بود . اوتا آخرین لحظه ی حیات در این باره مقاوم واستوار باقی ماند.

افسوس اوقربانی نظامی شد که  خود یکی از بنیانگذاران وسخنگویان دولت برآمده از آن بود.سرنوشت امیرانتظام، آینه تمام نمای رذالت و تباهی نظام اسلامی و مصلحت نظامی بود که بقایش با هیج مصلحت دیگری نمیتوانست رقم خورد.  حفظش واجب واجبات بود ومیتوانست حتی نماز وروضه را به تعطیلی کشاند تا روحانیت در قدرت بماند. این راز برای بازرگان پوشیده بود واعتقادی مقلد گونه به روحانیت او را به گوش کردن وتقلید از مراجع وادارمیساخت. براین بستر  دولت ائتلافی روحانیت با ملی –مذهبیها، نشانه پیوند ایدوئولوژیک وعقیدتی   این نحله فکری با روحانیت وترس وهراس بیمانند آنان از چپ ونیروی ترقیخواه وسکولار بود. آنان سالهای پیش از این ائتلاف هم با سازمان دادن مدرسه رفاه و مکتب خانه ها و حسنیه ارشادها ، همه ی هم وغمشان دفاع از سنت ها ومیراثهای مذهبی بود. حمایتهای مالی –تبلیغاتی ولجستیکی آنان از روحانیت ، سپربلای روحانیت شدن در مقابل موج مدرنتیه ،ناشی از اعتماد بیکران وتقلید گونه از مراجع اصلی روحانیت بود.مخالفت آنان با شاه اساسا برهمین پایه ضدیت با سکولاریسم ومدرنیته رقم خورده بود.  بی سبب نبود که خمینی ،بازرگان وتیم اورا برای دولت گذار انتخاب کرد. دولت گذاری ، که پلی بسوی جهنم کنونی و استیلای  مطلق کاست روحانیت ،بدون واکنشهای  حاد  بین المللی وداخلی بود.  متاسفانه عباس امیرانتظام، حلقه ضعیف  دولت بازرگان بود و حتی یدالله سحابی و معین فر وابراهیم یزدی  با او همخوانی چندانی نداشتند. دستگیری ومجازات عباس امیرانتظام، بی شک بی عدالتی وحشتناکی بود وبسیاری از خود حلقه اصلی قدرت-مثل خمینی وبهشتی ورفسنجانی وخامنه ای و..میدانستند که این اتهامات ،دروغی بیش نیست. اما به این دروغ بزرگ وصحنه سازیها احتیاج داشتند تا کلا صحنه سیاسی را از ملی –مذهبی های نهضت آزادی پاک کنند روشن بود که  تصفيه هاي سياسي براي تحكيم ولايت فَقِيه، نميتوانست بدون قرباني كردن شركاي قديمي نظير اميرانتظام و قطب زاده و بنی صدر ودیگر شرکا پيش رود. متاسفانه حتي ياران قديمي او در نهضت آزادي همچون بازرگان و يزدي و معين فر و توسلي و.. هم اورا تنها گذاردند وجز در خلوت از او حمايت نكردند. او قرباني نظامي شد كه دهها هزار انسان را تيرباران كرد، صدها هزار را زندانی ومحروم وتبعید کرد. او شاهد و گواه هزاران جوان و نوجواني بود كه در زندانها شكنجه و إعدام شدند. براي مرگ اميرانتظام متاسفم و متأسف كه به جنبش دادخواهي عليه جنايتكاران نپيوست و براي نشان دادن "لطافت" انساني اش به ديدار جلاد وقيح دهه خونين ايت الله گيلاني رفت ، بي انكه بياد آرد كه با  زلزله وقاهتش،هزاران جوان و نوجوان آگاه وشريف مردم ايران ، جوانان شورشگر عليه استبداد وستم، در بارگاه اين آيت الله ادمخوار نابودشدند! افسوس  امیرانتظام ،قبل از نابودي رژيمي درگذشت كه او يكي از قربانيانش بود و سختي هاي بسيار كشيد.  ایستادگی اش در دفاع از حق انسانی اش ستودنی بود. چه خوب میشد که لیبرالهای وطنی ما، رفرمیستهاواصلاح طلبهای ما هم یکذره از ایستادگی او در مقابل زور می آموختند ودر مقابل طلم حکومتی میایستادند.

باردیگر باید افسوس خورد که نیروی چپ وترقیخواه ایران، در مقابل این خدعه روحانیت وشخص خمینی، این تبهکاری وظلمی که به امیرانتظام شد سکوت کردندِ، برخی بازی خوردند ویا حتی ازدستگیری ومجازات آو خوشحال بودند وآنرا دلیل دیگری بر وابستگی لیبرالها به امپریالیسم میدانستند. باید به صراحت ازاین کوتاهی، از عدم مقابله قاطع با دادگاههای شرع ، ازعدم دفاع از حق زندانی برای داشتن وکیل ، دادرسی  عادلانه  ، دادگاه علنی با هیات منصفه و مقررات وقوانین جهان شمول انسانی،  از خود انتقاد کنیم. باید به صراحت علیه بیدادگاههای مخفی ،بیدادگاههای شرع  ومجازاتهای وحشیانه وتبهکارنه ای نظیر اعدام بایستیم .دفاع از آزادی بی قید وشرط ، دفاع از داشتن دادگاهی بیطرف وعلنی وعادلانه و وکلای مدافع از حقوقی است که باید در هر شرایطی از آن دفاع کرد، باید از حق هر انسانی در مقابل قدرت وطبقه حاکم ، از آزادی وحرمت انسانی، در هر شرایطی بی قید وشرط دفاع کرد.