پیام سازمان راه کارگر به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید

 

با گشایش دوباره ی مدارس و دانشگاهها، و حضور بیش از بیست میلیون، دانش آموز، مربی، آموزگار، دانشجو واستاد در کلاس های درس، سکوت چند ماهه ی تابستانی جای خود را به خنده و نشاط  کودکان، نوجوانان و جوانانی  می سپارد که برای آموختن راهی کلاس های درس  می شوند تا آینده ی خود، خانواده و کشور را  رقم زنند. به همین مناسبت، فرارسیدن مهرماه و آغاز سال آموزشی را به دانش آموزان و دانشجویان ،  گل های سر سبد جامعه و امید آینده ی کشور، به آموزگاران و استادان  و مادران و پدرانی که با فداکاری بار سنگین هزینه ی آموزشی فرزندان خود را بر دوش می کشند، تهنیت و شاد باش  می گوئیم.

سال تازه ی آموزشی در شرایطی آغاز می شود، که نظام آموزشی کشور در پی چهل سال فرمانروائی جمهوری اسلامی، هم چون دیگر ارکان جامعه غرق در بحران است. جمهوری اسلامی از بدو روی کار آمدن تلاش نموده است از یک سوی با یاوه سرائی های خرافی و گنجانیدن آموزش های مذهبی، نظام آموزشی را اسلامی سازد و از سوئی دیگر با طبقاتی ساختن نظام  آموزشی کشور و تحمیل هزینه های سنگین آموزشی از کودکستان تا  دانشگاه به خانواده ها، انبوهی از فرزندان کارگران و زحمت کشان را از آموختن بازداشته، از آنان گوشت دم توپ بسازد و برای بقای خود و ترویج  ایدئولوژی شیعی گری در سرکوب داخلی و منطقه ای به خدمت در آورد.

در هیچ یک از کشورهای جهان، به اندازه ی امروز ایران، نظام آموزشی  مذهبی و طبقاتی و تجارتی نیست.  از کودکستان تا  دانشکاه ، دو گونه موسسه ی آموزشی، یکی  با کیفیت مناسب برای ثروت مندان و کارگزاران دولتی  و وابسته گان حکومتی  و گونه ای دیگر با کیفیتی بسیار نازل و نامناسب برای توده ی مردم. خودنمائی می کند! مدارسی با شهریه ی سنگین و کادر آموزشی مجرب، برای از مابهتران و مدارسی با نازل ترین کیفیت برای فرزندان کارگران، زحمت کشان و بی کاران!  بر این نابسامانی، و کمبود ها، محرومیت ها را هم باید افزود. بر اساس آمارهای دولتی بیش از هفت میلیون دانش آموز از دبستان تا دبیرستان به سبب فقر خانواده گی و یا نبود مدارس به کلاس های درس راه ندارند.  در بسیاری از روستاهای کشور مدرسه وجود ندارد و یا به دلیل  کافی نبودن شمار دانش آموزان، مدرسه بسته می شود . حال آن که شمار کودکان در بردارنده ی دختران و پسران برای بقای مدرسه و یا گشایش مدرسه ی نوبنیاد کفایت می کند. اما سیاست اسلام گرائی رژیم در مخالفت با ایجاد مدارس مختلط دختر و پسر و جدائی خواهران و برادران خردسال روستائی به سهم خود این فاجعه ی آموزشی را به بار آورده، بر سیل مهاجرت روستائیان به شهرها می افزاید.

وضعیت دانشگاه ها به مراتب اسف بارتر است زیرا ظرفیت دانشگاه ها و مدارس عالی دولتی، پس از چهل سال هم چنان محدود است و  شمار رو به افزایش پشت کنکوری ها، اگر امکانات مالی داشته باشند رهسپار خارج می شوند و یا  به ناچار به دانشگاه های آزاد اسلامی  و پیام نور روی می آورند. این دانشگاه ها اگر چه بخشی از امکانات دانشگاه ها و مدارس عالی دولتی را مصادره کرده اند، اما هنوز هم فاقد کیفیت آموزش عالی هستند و تبدیل شده اند به مغازه های دو نبش کارنامه فروشی و مدرک سازی! تا جائی که هم اکنون بیش از سه میلیون از دارند گان مدارک این  دانشگاه ها  در جست و جوی کارند. این دکه های تجاری، دو دهه تیول هاشمی رفسنجانی بود و اینک تیول شخص رهبر است، و تحت مدیریت علی اکبر ولایتی، وزیر امور خارجه پیشین و مشاور خارجی خامنه ای اداره می شود! همان گونه که مدارس شاهد و نمونه به فرزندان عوامل رژیم  اختصاص دارد، سهمیه هر کدام از نهادهای نظامی، پلیسی و امنیتی در  دانشگاه های دولتی، هم  به نوبه ی خود،  تبعیض آشکاری است که حقوق دیگران را  پایمال می سازد و  ورود افراد بی لیاقت ،  سطح آموزش عالی را پائین می آورد.

جمهوری اسلامی  ده ها هزار آخوند و شبه آخوند را به عنوان آموزگار و استاد علوم اسلامی و عقیدتی وارد نظام آموزشی کشور نموده، که جدای از شست و شوی مغزی دانش آموزان و دانشجویان برای پذیرش خرافات مذهبی، در نقش جاسوس و سخن چین محیط های آموزشی را پلیسی می سازند  و در شرایط کنونی گام نخست در بهبود نظام  آموزشی کشور، خذف آموزش های دینی از برنامه مدارس و  دانشگاه ها و بیرون راندن این قشر انگلی است.

در فرایند انقلاب سال پنجاه و هفت، در کنار اعتصابات کارگری، اعتصاب سراسری دانش آموزان و آموزگاران  شکوفا گردید و در سرنگونی رژیم وابسته به امپریالیسم شاه، نقش به سزائی  ایفا نمود. در سال پنجاه و هفت با اعتصاب آموزگاران، دانش آموزان به میدان آمدند و دانش آموزان، همراه مادران و پدران به انقلاب پیوستند. اینک که دیرگاهی است بخشی از توده ی به ستوه آمده از نابسامانی اوضاع اقتصادی و معیشتی به میدان آمده اند، نوبت آموزگاران و دانش آموزان است که به یاری آنان برخیزند.

کانون های مستقل معلمان، که در جریان اعتصابات آموزگاران و دانش آموزان در سال پنجاه و هفت به وجود آمدند ، با مشارکت در رهبری و تداوم اعتصابات در تهران و شهرستان های بزرگ و کوچک، در قیام بهمن نقش بسزائی داشتند، نقشی که این بار کانون های صنفی مستقل معلمان می توانند ایفا نمایند ، کانون هائی که طی چند سال گذشته در تهران و شهرستان ها ایجاد شده و با وجود تداوم خشونت و سرکوب،  بازداشت، محاکمه و اخراج شماری  از کارگزاران کانون های صنفی تهران و شهرستان ها،  بر خواست های صنفی و عمومی خود پای بندی نشان داده اند  و اگر چه جناح بندی های رژیم هر کدام به نوبه ی خود در تلاش هستند که در کانون های صنفی نفوذ کنند و یا کانون های وابسته به خود ایجاد نمایند. اما کانون های صنفی مستقل می توانند  با اتحاد و یگانگی خود عوامل حکومتی را  منزوی کنند و به مبارزه ی خود تا سرنگونی رژیم ادامه دهند. تجربه ی چهار دهه  فرمان روائی روحانیت و باندهای تبه کار نظامی ، امنیتی نشان داده است که این حکومت به هیچ یک از خواسته های کارگران، آموزگاران، دانشجویان و توده ی زحمتکش پاسخ نمی دهد و راه دست یابی حتی به کم ترین خواسته های صنفی و اجتماعی  و  از جمله تضمین ادامه ی اشتغال،  تنها و تنها در گرو سرنگونی کلیت رژیم است.

 

                                         پیش به سوی اعتصابات سراسری

                                     زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسیم

                                         سرنگون باد رژیم اسلامی ایران

                                                             

   کمیته مرکزی سازمان راه کارگر

 

                                         بیست و پنجم شهریورماه 1397