شمعی فروزان در دل شب

یادی از رفیق بیژن هیرمن پور

با اندوه فراوان رفیق بیژن هیرمن پور، از پیش گامان جنبش فدائی  و یکی از چهره های درخشان مقاومت در رژیم ستم شاهی،  در  روز جمعه، نهم شهریور ماه، در سی امین سال گرد  کشتار زندانیان سیاسی، در حومه  پاریس درگدشت. اگر چه مرگ دور از انتظار  وی در این روز، تنها یک اتفاق ساده بود و ناشی از خطای پزشکان و بی توجهی بیمارستان،  اما این یادآوری  از آن روی است که اگر  بیژن در ایران مانده بود، یا پیش از ترک ایران، در فضای حزب الهی اصفهان پس از انقلاب، به چنگ  گزمه چی های جمهوری اسلامی افتاده بود، امروزه  از  شمار جان باخته گانی به شمار می رفت، که  در خاوران تهران و دیگر گورهای بی نام و نشان پیکرشان آرمیده اند!

به گفته ی بیژن،  از کودکی تا کهولت بر وی  ستم رفت. اما او چون یک پهلوان  بار سنگین ستم ها را با شکیبائی بر دوش می کشید و تن به تسلیم نمی داد.  نخست این که طبیعت بر وی ستم کرد و آن ژن مرموزی که طی چند نسل نهفته بود،  یا شاید  ویروس یا عامل تا کنون ناشناخته ای،  در آستانه ی نوجوانی بر چشمان اش یورش آورد.  مداوا برای بهبود چشم  کارساز نیفتاد.  نه تلاش پدر که او را نزد برجسته ترین چشم پزشکان شناخته شده می برد،  به جائی رسید و نه تلاش های آتی خود وی،  که تا سال های متمادی پی گیر مداوای چشم بود.  اما ستم بزرگ تر را به حساب رژیم شاه  و خشونت ساواک شاه باید نوشت که او را به جرم دگراندیشی و آزادی خواهی، به بند کشید و تحت شرایط  دشوار زندان و سلول انفرادی، با تداوم شکنجه های جسمی و روانی و بازجوئی های مکرر، بر آن بود تا او را به تسلیم وادارد  و پس از رهائی از زندان، با مراقبت های متمادی،  خانه نشین ساخت و از تکاپو بازداشت.

به قدرت خزیدن روحانیت شیعه و برقراری نظام حکومت اسلامی، حکومتی به مراتب خشن تر، درنده خوتر و سرکوب گرتر از نظام پادشاهی، آن هم در پی یک انقلاب توده ای، خود بزرگ ترین ستم بر بیژن بود. بیژنی که قلب اش برای  رهائی کارگران، دهقانان  و زحمت کشان می تپید و دست یابی  به دانش مارکسیستی و فداکاری خود و یاران دیرینه اش را گشاینده ی راه  سوسیالیسم و رهائی بخش کارگران و زحمت کشان می دانست، اینک  ناکام از  تحقق آرزوها و آرمان ها،  جز گریز از جهنم جمهوری اسلامی، ترک دیار و یاران، و اقامت  اجباری در کشوری  بیگانه،  چاره دیگری در پیش روی نمی دید.

ستم دیگر بر بیژن بی مهری دوستان  و کنش گران چپ بود. زیرا به گونه ای که خواهد آمد بیژن در کنار  رفقا احمدزاده و پویان،  نفر سوم از نظریه پردازانی بود که چریک های فدائی خلق را بنیاد گذاردند. اما جز در محافل خصوصی،  در کم تر نشریه ای و یا نوشته ای از وی یاد می شد و این جمهوری اسلامی بود که با انتشار اسناد ساواک و درج بخشی از بازجوئی درخشان وی، در جلد نخست سازمان چریک های فدائی خلق، خلاقیت وی را بروز داد و نام  او را بر سر زبان ها انداخت.       

آنانی که امروز ناآگاهانه سنگ خانواده ی پهلوی  و رژیم استبدادی وابسته به امپریالیسم شاه، سگ زنجیری آمریکا را بر سینه می زنند، آیا می دانند رژیم شاه که بر نابینایان منت می گذاشت،  آنان را روشن دل خطاب می کرد و در این باره آوازه گری می کرد، حتا در شهرهای بزرگی چون تهران و اصفهان، آن طور که باید و شاید  امکاناتی برای آنان فراهم نمی ساخت، نه مکانی برای تجمع و دیدارهای منظم، یا نامنظم آنان، برای مبادله ی تجربه های شان،  نه باشگاهی  برای ورزش، نه تلاشی گسترده برای ترویج  و آموزش الفبای نابینایان،  نه  انتشار کتاب یا مجله ای  با الفبای "بریل"، یا  حتا بازپخش صوتی یکی از روزنامه های صبح یا عصر تهران، که انبوه نابینایان از همه جا و همه چیز محروم،  به جای خواندن، دست کم بشنوند و در جریان اخبار و روی دادهای درون مرزی و برون مرزی  قرار گیرند. نه کمک انسانی و اعزام افرادی آموزش دیده برای  یاری رساندن به آنان در امور منزل، از نظافت تا پخت و پز و گردش در پارک ها و ... و اگر هم امکانی وجود داشت، فضای محیط آن چنان نامناسب بود که خانواده ها ترجیح می دادند، قید ان ها را بزنند.  از این روی  جور نابینایان بر عهده ی خانواده، و به ویژه همسر بود و در پیوند با بیژن،  نزدیک به پنچ دهه فداکاری عاشقانه ی شهین در خور ستایش است و زبان و قلم از توصیف آن عاجز!

در ایران ما هنوز هم  نسخه ی از پیش نوشته و چاره جوئی از پیش آماده،  برای نابینان، ـ البته نابینایانی که  تمکن  مالی داشته باشند ـ  آموختن تار و  تنبک، یا ویلون است و  بدون توجه به علاقه و استعداد کودک،  وی را به نوازنده گی و آموختن موسیقی  وامی دارند.  بیژن هم  از این قاعده استثنا نبود و پس از پایان دوره ی اول متوسطه، به درخواست پدر درس و مشق و مدرسه را رها ساخت و به مدت پنچ سال به یادگیری  ویلون روی آورد. و اگر چه استاد ویلون وی به نوبه ی خود، انسان دوست بود و به بیژن هم محبت می کرد، مشوق وی شد تا بار دیگر به تحصیل بپردازد. از این روی پس از پنچ سال موسیقی را رها ساخت و با یاری جستن از برادرش ایرج،  دوره ی دوم دبیرستان را در رشته ادبی با شرکت در امتحانات متفرقه  به پایان رسانید  و با پذیرفته شدن  در کنکور دانش گاه تهران،  از مهرماه  سال چهل و پنچ  در دانشکده  حقوق به تحصیل پرداخت.

در آن زمان  هنوز الفبای بریل به نظام آموزشی کشور ما راه نیافته بود  تا بتوان با حرکت انگشتان  بر روی حروف،  واژه ها و  جمله ها را خواند و متن ها را دریافت. از این روی،  بیژن چه برای دروس دانش گاهی و چه برای مطالعه متون مارکسیستی نیازمند یاری دیگران بود و هر چند یافتن فرد داوطلبی  برای کمک درسی آسان تر می نمود، یافتن فردی  صمیمی  و آگاه  برای خواندن متون مارکسیستی به زبان بیگانه  دشوارتر می نمود و با این وجود بیژن توانست دوستان هم فکری بیابد و حتا آثاری از مارکس و انگلس  را هم که  برای آگاهی درون گروهی ضروری می دانست،  ترجمه  و در روابط  پخش کند.  

از آن جا که  درس های دانش گاهی و استادان دانش گاه جذبه ی لازم را نداشتند، بیژن  به کمک بقایای اندک بینائی که هنوز به  تاریکی مطلق نینجامیده بود، با فراگیری زبان انگلیسی، جهان دیگری را بر روی خود گشود و در اوج آرمان خواهی و مبارزه جوئی با ستم طبقاتی، برای  نیل به برابری واقعی انسان ها و برقراری جهانی فاقد استثمار انسانی، به آرمان سوسیالیستی  روی آورد و برای نیل به سوسیالیسم و شناخت شیوه ی مبارزه به مطالعه ی آثار مارکسیستی پرداخت.

همین مساله رفیق مسعود احمدزاده را که به هم راه پویان و مفتاحی دست اندرکار سازمان دادن یک گروه از کمونیست های انقلابی و تدوین تئوری مبارزاتی  بود، به  وساطت مارتیک قازاریان از جان باخته گان آتی سازمان چریک های فدائی خلق، به بیژن نزدیک ساخت  و مطالعه مشترک مارکسیستی آنان در تدوین مشی مبارزه ی مسلحانه  اهمیت به سزائی یافت و  بدین ترتیب بیژن، به موازات پویان و احمدزاده، نفر سومی  به شمار می رفت که  در تدوین تئوری مبارزاتی این گروه ایفای نقش داشت.  

ارزیابی  این رفقا  از مرحله ی انقلاب  و نیروی انقلاب دموکراتیک نوین  بر مبنای  ساخت جامعه ی  ایران پس از رفرم ارضی شاه، به نوبه ی خود، درخشان بود. در شرایطی که گروه ها و سازمان های سیاسی برون مرزی شناخت دقیق و درک درستی از  مسائل جامعه ایران نداشتند و نیروهای پروچینی،  جامعه ایران را به تقلید از چینی ها، "نیمه مستعمره، نیمه فئودالی" ارزیابی می کردند، آنان بر این باور بودند  که  در پرتو اصلاحات نیم بند شاه، نظام ایل خانی فروریخته،  فئودال ها و خان ها قدرت سیاسی را به سود شاه و دربار از دست داده اند و جامعه نیمه فئودالی، نیمه مستعمره  دهه ی چهل و دهه های پیش از آن، جای خود را به یک نظام (بورژوا ـ کمپرادور)، با هژمونی بورژوا ـ بوروکراتیک یا سرمایه داری دیوان سالار سپرده، که شاه و دربار در راس آن هستند.

بیژن اگر چه "انقلاب در انقلاب" نوشته ی رژی دوبره، کتابی که رفیق احمدزاده  در "نبرد مسلحانه، هم استراتژی، هم تاکتیک" به آن استناد می کند را، هم به زبان انگیسی و هم به زبان فارسی، با ترجمه مسعود احمدزاده خوانده بود، اما نخستین کسی بود که در درون گروه  به این نوشته انتقاد جدی نوشت و  به جای استناد  بر  نوشته ی رژی دوبره، خواهان استناد بر مارکس و انگلس بود  و سوای آن چه که در نوشته احمدزاده، در ضرورت مبارزه مسلحانه آمده است، نقد دیگر سازمان ها و جریان ها، از جمله مشی  حزب توده و سازمان انقلابی  را هم برای تدوین تئوری انقلابی و مرزبندی با همه ی  جریان های رفرمیستی لازم می دانست.

درست است که انقلاب کوبا در شکل گیری گروه احمدزاده نقش اساسی داشت، اما این رفقا بیش از کوبا به "اوروگوئه" و چریک های "توپامارو" نظر داشتند که پیش از سرکوب، چند مدتی در بخشی از پایتحت این کشور، "مونته ویدو" حاکمیت دوگانه برقرار ساخته بودند. پافشاری گروه احمدزاده  بر درستی "تز" مبارزه در شهر و مخالفت جدی  با "تز" رفقای جنگل دایر بر جنگ چریکی در روستاها را هم  از همین زاویه، یعنی امکان ادامه کاری جنگ چریکی  باید دید. شاید اگر در این گروه خط مطالعه مارکسیتسی  پیش تر می رفت و  رفقا از مارکس و انگلس به تزهای لنین و مخالفت متودیک لنین با مشی ترور می رسیدند،  چه بسا با خلاقیت و توانائی هائی که داشتند در مشی خود به تجدید نظر اصولی می پرداختند. زیرا همان گونه که دو مطلق ارائه شده از جانب رفیق پویان، دایر بر قدرت مطلق دولت شاه و ترس  مطلق توده ها،  با واقعیت جامعه تطبیق نداشت، مبارزه مسلحانه تاکتیکی در شهر هم به گونه ای دیگر خوانائی نداشت. چون اگر ارزیابی از ساخت جامعه،  بورژوائی است و در پرتو رشد سرمایه داری طبقه ی کارگر به وجود آمده،  پس مرکز ثقل مبارزه  هم باید در کارگاه  و کارخانه باشد، نه در دانش گاه  و محیط های روشن فکری!  با این وجود در دیگاه بیژن و این رفقا یک نقطه قوت  بارز وجود دارد که مارکسیسم تئوری عمل انقلابی است و کمونیست ها نمی توانند دست روی دست بگذارند و منتظر فرصت بمانند. بر همین مبنا، اگر دهه ی چهل، دهه ی افول جنبش کمونیستی ایران بود،  دهه ی پنجاه را باید دهه ی شکوفائی دوباره  این جنبش دانست. چنبشی که با وجود همه ی شکست ها و تلفات پیش از انقلاب،  در برزخ انقلاب بهمن درخششی دوباره یافت  و اگر  خیانت جناح راست فدائیان خلق در گرویدن به مشی حزب توده  و پشتیبانی از جمهوری اسلامی در میان نمی بود،  چه بسا که امروزه،  کمونیست های ایران به اعتبار  پیشینه ی مبارزاتی  و پذیرش توده ای، جدی ترین و مهم ترین  بدیل انقلابی جمهوری اسلامی به حساب می آمدند و نه این که جریانی باشند، هم چنان پراکنده و در حاشیه ی روی دادها!  

هر دو جریان هوادار مشی مبارزه ی مسلحانه، یعنی گروه جنگل، یا بقایای گروه "جزنی ـ ظریفی" و گروه "احمدزاده، پویان، مفتاحی"، پیش از آغازعملیات مسلحانه، هم زمان در آذر و دی ماه سال چهل و نه  لو رفتند و اگر  به گروه جنگل آسیب جدی وارد آمد، اما پای داری درخشان بیژن، که از جانب جلال نقاش لو رفته بود،  اجازه نداد ساواک زودهنگام به رهبری جریان دوم  دست یابد.  

آنان که امروزه  ادعا می کنند نمی توان شکنجه را تاب آورد و سازمان های امنیتی و پلیسی توان آن را دارند که  هر مبارزی را بشکنند، چه خوب است که به بازجوئی  بیژن بنگرند. عصاره ی   بازجوئی  که تاریخ یک سال پس از بازداشت را با خود دارد، نشان می دهد که وی با استواری  بر موضع انقلابی خود  ایستاده،  در جریان بازجوئی و دادگاه از موضع ایدئولوژیکی برخورد می کند  و اضافه نمائیم  تا پایان عمر بر موضع انقلابی، نفی  هر گونه رفرمیسم، نفی همه ی جناح بندی های حکومتی و بورژوائی،  از جمهوری اسلامی تا دولت های بورژوا ـ دموکرات اروپائی و  تاکید بر ضرورت سرنگونی  آنان وفادار ماند و بر موضع انقلابی  ایستاد.

دادستان دادگاه نظامی برای بیژن هم مانند دیگر رهبران فدائی درخواست مجازات اعدام نمود که این مجازات به سبب نقص عضو کاهش یافت و سرانجام این که کارگزاران ساواک  وی را پیش از پایان دوران مجازات از زندان رها ساختند تا هم از جمع زندانیان سیاسی جدا نمایند  و هم این که در خارج از زندان تحت مراقبت های ویژه نگه دارند.

یادش گرامی و خاطره اش تابناک باد

مجید دارابیگی

هشت مهرماه  هزار و سیصد و نود و هفت

سی سپتامبر دوهزار و هیجده